تبليغاتX
گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

بســم الله الرحمن الرحیم

 

ورود اعضا به گروه    ثبت نام در گروه    معرفی اعضا     چت روم گروه

 به گروه  گروه دل نویسان ایرونی  خوش آمدید  

 



آنروز که همه دنبال چشمان زيبا هستند 

 تو به دنبال نگاه زيبا باش. 

 ** دکتر شریعتی**

 

 

87/08/27 |دل نویس : تینا |

به دنبالت مي گردم اي گمشده ي روزها و شبهاي من ... کجايي ؟

 

نيستي ؟ کاش بودي تا سر بر شانه ات مي گذاشتم ... تا

 

ميگريستم ... ز دست اين دنياي بي وفا که مرا اينگونه کرد

 

آري ... کاش مي يافتمت ... کاش چشمانم را مي بستم و

 

مي گشودم و تو را احساس مي کردم عزيز دل ... باشد نيستي

 

هر جا هستي خوش باشي ... تنها نفس بکش چون من با تنفس

 

 تو زنده ام ... اي تنهاترين گمشده ام ...

 

87/08/27 |دل نویس : تینا |

چه جمعه ها كه یك به یك ، غروب شد ، نیامدی


چه بغض ها كه در گلو ، رسوب شد ، نیامدی


خلیل آتشین سخن! تبر به دوش بت شكن!


خدای ما دوباره سنگ و چوب شد ، نیامدی 


برای ما كه خسته ایم و دل شكسته ایم ، نه!


ولی برای عده ای چه خوب شد ، نیامدی!


تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام


دوباره صبح ، ظهر، نه! غروب شد ، نیامدی

 

برای تعجیل در ظهور اقا امام زمان لطفا ۵ صلوات بفرستید

87/08/24 |دل نویس : تینا |

الهی ، یكتای بی همتایی ، بر همه چیز دانایی


الهی ، عنایت تو كوه است وفضل تو دریا


كوه كی فرسود و دریا كی كاست؟


خدایا ، ای داننده ی رازها ، شنونده ی آوازها


ای بیننده ی نمازها ، ای پذیرنده ی نیازها


از بنده خطا آید واز تو عطا

 

      آمین یا ربالعالمین

87/08/24 |دل نویس : تینا |
 

 

از نگاه همیشه منتظرم....

                                  از چشمان بارانی ام.....

                                                               ازبوسه های نشکفته ام.....

بنو یسم برایت از ترسم....

                                 ترس از بی تو ماندن وبی تو رفتن...

                                                                               بی تو گفتن وبی تو خواندن....

بنویسم بـرایــت از معنای زنــدگی...

                                                   از اینکه من زندگی را در کنار تو بودن معنا می کنم....

زندگی را برای تو سرودن معنا می کنم....

                                                      من زندگی را در خروش چشمان نیلگونت معنا می کنم....

من زندگی را در آغوش تو بودن معنا می کنم....

                                                     معنای زندگی معنای بوسه های آتــشـین عشق است....

زندگی یعنی عشق.....

 

87/08/23 |دل نویس : امیر |

روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با هم مسابقه ی دو  بدند.

هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود . جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند ...  

و مسابقه شروع شد ....

راستش ، کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی بتونند به نوک برج برسند . شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید :

' اوه,عجب کار مشکلی !!'

'اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند !

'هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست. برج خیلی بلند ه !'  ...

 

قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند  .بجز بعضی که هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر می رفتند ...

 

جمعیت هنوز ادامه می داد : خیلی مشکله !!! هیچ کس موفق نمی شه!

و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از ادامه دادن منصرف

ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم بالاتر ....

این یکی نمی خواست منصرف بشه !

بالاخره بقیه ازادامه ی بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها کسی بود که به نوک برج رسید !

 

بقیه ی قورباغه ها مشتاقانه می خواستند بدونند اون  چگونه این کا ر رو انجام داده؟

اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا کرده؟

  

و مشخص شد که ...

 

برنده ی مسابقه کر بوده  !!!

نتیجه ی اخلاقی این داستان اینه که :
هیچ وقت به جملات منفی و مأیوس کننده ی دیگران گوش ندید ...

 

چون ...

اونا زیبا ترین رویا ها و آرزوهای شما رو ازتون می گیرند - چیز هایی که از ته دلتون آرزوشون رو دارید !
همیشه ...
به قدرت کلمات فکر کنید
.
چون هر چیزی که می خونید یا می شنوید روی اعمال شما تأثیر میگذاره
.

پس :

همیشه ....

مثبت فکر کنید !

 

و بالاتر از اون ...

کر بشید هر وقت کسی خواست به شما  بگه که به آرزوهاتون نخواهید رسید !

 

و همیشه باور داشته باشید :

من همراه خدای خودم همه کار می تونم بکنم .

 

87/08/23 |دل نویس : سوسن |

دو دوست به پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور می کردند. بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند. یکی از آنها از سر خشم ، بر چهره دیگری سیلی زد.

دوستی که سیلی خورده بود، سخت آزرده شد ولی بدون آن که چیزی بگوید، روی شن های بیابان نوشت: « امروز بهترین دوست من ، بر چهره ام سیلی زد.»

آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند. تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و کنار برکه آب استراحت کنند. ناگهان شخصی که سیلی خورده بود، لغزید و در برکه افتاد. نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد.  بعد از آنکه از غرق شدن نجات یافت، بر روی صخره ای سنگی این جمله را حک کرد: « امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد. »

دوستش با تعجب از او پرسید: « بعد از آن که من با سیلی تو را آزردم ، تو آن جمله را روی شن ها ی صحرا نوشتی ولی حالا این جمله را روی صخره حک می کنی ؟ »

دیگری لبخند ی زد و گفت :« وقتی کسی ما را آزار می دهد، باید روی شن ها ی صحرا بنویسیم تا بادهای بخشش ، آن را پاک کنند ولی وقتی کسی محبتی در حق ما می کند باید آن را روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد. »

87/08/23 |دل نویس : سوسن |

زندگی چون کودکی تنهاست:
ساده وغمناک!،
اشک سردی همچون مروارید
میدود در جام چشمانش،
میچکد بر خاک،
سادگی در چهره اش پیداست!
گاه یک لبخند
میدمد در اسمان گونه هایش گرم،
می شکوفد در بنا گوشش
غنچه آزرم.
گاه ابر تیره اندوه
بر جبینش میگشد دامن
سر فرو می اورد نا شاد،
چون نهاهی نرمو نازک تن
در گذار باد

زندگی زیباست:
ساده و مغموم،
چون غزالی در کنار چشمه ای،در خلوت جنگل
مانده از دیدار جفت گمشده محروم
دیده اش از انتظاری جاودان لبریز
در بهاری سرد
مرغ زیبایی نشسته شادمان بر شاخه اندوه
سادگی افتاده همچون شبنمی از دیده مهتاب
در سکون حیرتی خاموش
بر عقیق بوته اعجاب
زندگی چون کودکی تنهاست:
ساده وغمناک،
زندگی زیباست

87/08/23 |دل نویس : تینا |
 
نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود.
 بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود.
بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود.
 بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود.
 و سر انجام  بـر  چه  قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود.
87/08/22 |دل نویس : |

اي كسانيكه مامور دفن من هستيد !


بعد از مرگ مرا در تابوت سياهي قرار دهيد

 

اي كسانيكه مامور دفن من هستيد !


بعد از مرگ مرا در تابوت سياهي قرار دهيد


دستانم را بيرون بگذاريد تا همگان بدانند دست خالي رفته ام


چشمانم را باز بگذاريد تا همگان بدانند چشم انتظار رفته ام


و در آخر تكه يخي بر مزارم بگذاريد تا به جاي ياران برايم بگريد

87/08/22 |دل نویس : |

خدا پر داد تا پرواز باشد، گلويي داد تا آواز باشد

 خدا مي خواست باغ آسمانها، به روي ما هميشه باز باشد

خدا بال و پر و پرواز شان داد، ولي مردم درون خود خزيدند.

خدا هفت آسمان را باز ساخت ، ولي مردم قفس را آفريدند.

87/08/20 |دل نویس : تینا |

آدم های خوب هیچ وقت از یاد نمی رن از دل نمی رن  از ذهن نمی رن

 

 ولی زود تر از اونی که فکر کنی از پیشت می رن


چه قدر حقيرند مردماني که نه جرأت دوست داشتن دارند ،

 نه اراده‌ي دوست نداشتن ، نه لياقت دوست داشته شدن و نه متانت

دوست داشته نشدن،

با اين حال مدام شعر عاشقانه مي‌خوانند

 


با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه،رختخواب خرید ولی خواب نه،

ساعت خرید ولی زمان نه، می توان مقام خرید ولی احترام نه،

می توان کتاب خرید ولی دانش نه،دارو خرید ولی سلامتی نه،

خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره ، می توان قلب خرید، ولی عشق را نه


87/08/20 |دل نویس : تینا |

کاش مي دانستيم: زندگي با همه وسعت خويش، محفل ساکت غم خوردن نيست،

 حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نيست، زندگي خوردن و خوابيدن نيست،

اضطراب و هوس ديدن و ناديدن نيست، زندگي جنبش و جاري شدن است،

 زندگي کوشش و راهي شدن است، از تماشاگه آغاز حيات،

 تا به جايي که خدا مي داند

87/08/20 |دل نویس : تینا |

عشق تنها غریزه ای است که در رویاهایش خوشبختی

شخص دیگری را  هم در نظر می گیرد.

87/08/20 |دل نویس : تینا |
     عشق یک آتش است . اما هرگز نمی توانی پیش بینی کنی

 

    که تو را گرم می کند یا خانمانت را خواهد سوزاند

 

Click to view full size image

87/08/20 |دل نویس : تینا |
توی این پست چند تا عکس میذارم

که با کُپی کردن و پَست میتونید ازشون استفاده کنید...

     

      






   
  

87/08/19 |دل نویس : شاپرک |

دل من حالش خوشه اصلا بلد نیست بگیره
ولی خیلی تنگ میشه گاهی میترسم بمیره

اما بازم به خودش میاد و سوسو میزنه
باز حیاط خلوط سینه ام رو جارو میزنه

میگمش تا کی میخوای عاشق بشی و بشکنی ؟
به روی خودش نمیاره ، می پرسه با منی ؟

دل من تنگه ... و شاید قفسه سینه ی من تنگه !

 

87/08/18 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |

رفتی که خاطرات تو را زیر و رو کنـــــــم

                                                رفتی که با توهم تو گفت و گو کنـــــــم

این آفتاب سایه تو خانه خانه نیست

                                             آوا نمیکنی که تو را جست و جو کنـــــم

رفتی ...رفتی و  من دنبال تو میگردم یــــــــــارا !

 

87/08/18 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |

بگذاريد وبگذريد ببينيد ودل مبنديد چشم بيندازيد ودل

مبازيد كه دير يا زود بايد گذاشت وگذشت

 

87/08/17 |دل نویس : تینا |

     

 خداوندا

 

               من سزاوار آن چه بر سرم آمد نبودم !

 

               اگر تو بر من چنین کردی ،

 

              پس من هم میتوانم با دیگران چنین کنم !

 

 

 

                                                                  عدالت همین است ؟!!

  

87/08/17 |دل نویس : تینا |

 

 

وحشت ، وحشت ،وحشت ،زندگی حکومت وحشت بود و سایه ی گیوتین !!!!

 

            کاش میفهمیدی که این دنیا چیزی فرا تر از شوخی خدا نیست !!!

 

87/08/17 |دل نویس : تینا |

میدونی چیه !؟

 

                                   واسه زندگی کردن زندگی رو کم دارم !

87/08/17 |دل نویس : تینا |

 

كاش ميدونستي كه بعضي واژه ها مثل درد ، كشيدنيست نه نوشتني !

87/08/17 |دل نویس : تینا |

 

                      ديشب تمام آرزو هامو تو عميق ترين

 

 گودال دلم چال كردم

87/08/17 |دل نویس : تینا |

 

 ما همون كسايي هستيم كه بوديم .... كاش يادمون بمونه !

87/08/17 |دل نویس : تینا |

بيا براي بهبود شرايط

چند قدم برداريم

يك ، دو ، سه

.

.

.

هشت ، نه ، ده

چه قدر مهربان تر شده اي حالا كه از هم

بيست قدم دوريم !!!

 

 

 

 

87/08/17 |دل نویس : تینا |

 

خيلي فاصله هست بين دوست داشتن يه چيز و زندگي

 

                   كردن با آن تو كه ميفهمي چي ميگم؟      

 

87/08/17 |دل نویس : تینا |
 

 

 غریبه برایم تار بزن، تا غم دوران را از یاد ببرم.

 برایم آواز بخوان تا به فردا دل خوش کنم.

 برایم رقص شقایق ها رو بکش تا زندگی کنم.

 نغمه پرستـو ها را مرور کن تــا دوباره برگردند.

 غریبه برایم بخوان، برایم بگو

 از ترنم سبز بهاران بخوان، از شکوفه های محبت بگو،

 از اینـکه بـهـار می آیـد رکود سـردی را می بــرد.

 برایم از امید سخن بگو،

 بگو تا باز هم خش خش برگ های زرد پاییزی زیر پایم معنا دهند.

 بگو تا نم نم بارون روی خاک برایم احساس شود

 بگو تا از دیدن جـدایی دلـم بگیرد و اشـک بریزم،

 غریبه امشب محتاج صدای تار توام محتاج دست های هنرمند تو 

 بیا، بیا که امشب با صدای تار تو به خواب بروم.

 بیــا کــه با نـــوای لالایی تو چشـم برهـم نهــم

 غریبه بیا تا آهنگ نازت بخوانم که محتاج رفاقتم نه حسادت

 محتاج صداقتم نه ریا محتاج وفایم نه جفا

 غریبه تار بزن، غریبه بخوان.....

 

87/08/17 |دل نویس : امیر |
چقدر چشم انتظار داری

و چرا نمی آیی ؟

از غروب جمعه ها خسته ام

از خودم از اینهمه تکرار خسته ام

از زمانه دود و جنگ و آز خسته ام

از مصیبت نبود تو خسته ام

از سرمای روزگار خسته ام

از سوراخ لایه ازن خسته ام

از گرانی و فقر  بی حساب خسته ام

از طرح های بی ثبات خسته ام

از عشق های خنده دار خسته ام

از روزهای بی قرار خسته ام

از خستگی های بی شمار خسته ام

از بالهای پر زوال خسته ام

87/08/17 |دل نویس : تینا |
می نویسم برای خودم ، مدتی است که خودم را فراموش کرده ام

می نویسم شاید خودم را دریابم ،‌ می نویسم شاید بعد ها کسی

بخواندم !

می نویسم شاید بتوانم خودم را خالی کنم

می نویسم شاید بتوانم راحت تر شوم

کاش می توانستم با اشکهایم بنویسم

احساس خمودگی می کنم

احساس پیری می کنم

احساس پوچی دارم

دیگر ندارم گوشی را که به آن حرفهایم را بزنم

فهمیدم که برای من گوشی ساخته نشده است

دیگر از شعار ها خسته شده ام

می خواهم بال بزنم ولی بالی ندارم

هنری ندارم

تفکر بلد نیستم

عشق را نمی فهمم

انسانهای فراموشکار را نمی فهمم

مترسکهای در دست باد را نمی فهمم

قاصدکهای بی قرار را نمی فهمم

من آموختم که نیاموخته هایم بسیار است

آموختم که باید تنها باشم

هیچ کس نمی تواند مرا تحمل کند

باری را به دوش می کشم که سنگین است

دلم هوای سبزه کرده است

هوای آبی دریا ، هوای آسمان ، هوای هوای پاک

 * مدتی است که حیرانم و تدبیری نیست *

* شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی

                           تینا تنها

87/08/17 |دل نویس : تینا |


به یاد تنها بهانه دلم برای گریه کردن....

وقتی هوای رفتن کردی

لبم خندید, ولی دلم لرزید....!

وقتی که گفتی من وتو ما نمیشیم...

گل سرخی بودم در پاییز هزار رنگ

اما.....تو نفهمیدی!

نفهمیدی که من هم مانند دستمال خاطرات زیر پای عابران له شدم

تو صدای شکستن تُنگ بلورِ قلبم را نشنیدی

چرا ....شاید هم شنیدی !ولی نخواستی باور کنی؟

شاید نخواستی شکُفتن اولین گل را در بهار به یاد بیاوری!؟؟

!!.....و وقتی رفتی

چشمانم دوباره بارش باران را به یاد اوردن

و به خاطر ناله های بی صدای پروانه ها در گرمای عشق ،ابرها غریدند

ولی خورشید عشق در پشت ابرها همچنان میتابد!

آیا روزی ابرها کنار خواهند رفت؟

              ********************************************سپیده

 

87/08/16 |دل نویس : شاپرک |

!!

معلمی از دانش آموزانش خواست تا عجایب هفتگانه جهان را فهرست وار بنویسند.

دانش آموزان شروع به نوشتن کردند.معلم نوشته های آن هارا جمع آوری کرد. با آنکه همه جواب ها یکی نبود، اما بیشتر دانش آموزان به مواردی مانند اهرام مصر، تاج محل، کانال پاناما، کلیسای سن پیتر و دیوارچین اشاره کرده بودند.
اما در میان نوشته ها یادداشتی متفاوت و تامل برانگیز نظر معلم را به خود جلب کرد.


دانش آموزی عجایب هفتگانه را چنین نوشته بود:
لمس کردن، چشیدن، دیدن، شنیدن، احساس کردن، خندیدن و عشق ورزیدن!!

87/08/15 |دل نویس : |

خداحافظ گل لادن تموم عاشقا باختن

ببین هم گریه هام از عشق چه زندونی برام ساختن

خداحافظ گل پونه گل تنهای بی خونه

لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه

یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند

یکی با دست نا پاکش گلای باغچمو سوزوند

تو این شبهای تو در تو خداحافظ گل شب بو

هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو

خداحافظ گل مریم گل مظلوم پر دردم

نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم

نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم

از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم

نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی

تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی

تو این رویای سردرگم خداحافظ گل گندم

تو هم بازیچه ای بودی تو دست سرد این مردم

خداحافظ گل پونه که بارونی نمی تونه

طلسم بغضو برداره از این پاییزه دیوونه


 

87/08/15 |دل نویس : |
 

سلام

در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست

 و در نماز پایان است.

شاید این بدان معناست

که پایان نماز آغاز یک دیدار است.

                                                                                                              دکترعلی شریعتی

87/08/15 |دل نویس : |

 

گاه می اندیشم

خبر مرگ مرا با تو چه کسی می گوید

آن زمان که خبر مرگ مرا

از کسی می شنوی

روی تو را

کاشکی می دیدم

شانه بالا زدنت را بی قید

تکان دادن دستت را که مهم نیست زیاد

تکان دادن سر که

عجب! عاقبت مرد؟ افسوس

من به خود می گویم:

چه کسی باور کرد

جنگل جان مرا

آتش عشق تو خاکستر کرد!

87/08/15 |دل نویس : تینا |
بزرگترین گناه : سکوت

بزرگترین شجاعت : دوست داشتن

بزرگترین سرمایه : یار

بزرگترین بلا : فریب

بزرگترین اسرار : صداقت

بزرگترین افتخار : عاشق شدن...

87/08/14 |دل نویس : تینا |

پاییز تنها فصلی است که از همون روز اول خودشو نشون

 میده کاش

همه آدمها مثل پاییز بودند و از اولین روز اصل خودشون رو

می­دادندواقعا

 

زندگی چقدر زیبا می شد

به امید

 پاییزی شدن آدمها

 

87/08/14 |دل نویس : تینا |

هنوزم در پی اونم که اشکهام روی گونه ام
با اون دستهای پر مهرش کنه پاک  و بگه جونم
بگه جونم نکن گریه منم اینجام 
بذار دستهات رو تو دستهام
تو احساس من رو میخوای
این منم ای گل تو رو میخوام  

87/08/14 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |

تو هيچ مي دانستي از سكوت هم مي شود الهام گرفت؟
       و پرواز هميشه هم رهايي بخش نيست؟
             كه بايد ساعت ها فقط بنشست تا رهايي آموخت؟

آري آزادي هميشه رهايي بخش نيست

اسارت را بياموز آن زمان كه در اوج تمنايي!
    بياموز زيبايي هم صحبتي با ديوار را
         همدلي با سايه را
بياموز كه آفتاب هميشه هم نويد بخش نيست
     بياموز تا نو شوي

از نو بيافريني

  از بند واژه ها به در آيي

          وجهاني دگر آفريني
بياموز كه ديگر اميد حرفي براي گفتن ندارد
   بياموز تغيير را
          تحول را
اما از بن و ريشه تغيير ده!

 بياموز كه زلالي را نه فقط در آب هاي زلال
     بلکه در گل آلودي مرداب ها هم مي تواني بيابي
             بياموز كه وفا هميشه هم وفا نمي آموزد
از بي وفايي وفا بياموز!
   از بي ثمري ثمر
        از خشم مهرباني
             از نفرت عشق
                   از مرگ زندگي
بياموز كه آموختن مرز ندارد
و بي مرزي آموزش رايگان طبيعت است

87/08/14 |دل نویس : تینا |

خدایا عشق  من پاکه
اگرچه عشقی از خاکه

منم اون عاشق خاکی
که از عشق تو دل چاکه

میگن جوینده یابنده است
ولی پاهای من خسته است

من حتی با این پاها میرم
تا حدی که جام هست

 

87/08/14 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |

 

دوست خوب داشتن همیشه بهتر از تنهایی است

اما ...

تنهایی بهتر است از با هر کسی بودن

 

87/08/14 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |

 

روزي مرد کوري روي پله هاي ساختماني نشسته و کلاه و تابلويي را در کنار پايش قرار داده بود . روي تابلو خوانده ميشد: من کور هستم لطفا کمک کنيد . مردی تنها از کنار او ميگذشت نگاهي به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اينکه از مرد کور اجازه بگيرد تابلوي او را برداشت آن را برگرداند و متن ديگري روي آن نوشت و تابلو را کنار پاي او گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر آنروز مرد تنها به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صداي قدمهايش او را شناخت و از او خواست اگر همان کسي است که آن تابلو را نوشته بگويد ،که بر روي آن چه نوشته است؟مرد تنها جواب داد:چيز خاص و مهمي نبود، من فقط نوشته شما را به شکل ديگري نوشتم و لبخندي زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هيچوقت ندانست که او چه نوشته است ولي روي تابلوي او خوانده ميشد: 


  امروز بهار است، ولي من نميتوانم آنرا ببينم  !!!!!

87/08/14 |دل نویس : تینا |

کجایی ای رفیق نیمه راهم

که من در چاه شبهای سیاهم

نمیبخشد کسی جز غم پناهم

نه تنها از تو نالم کز خدا هم

                                                              مشیری

 

 

87/08/14 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |

سعي کن به خاطر کسي که دوست داري غرورت را از دست بدهي

 نه به خاطر غرورت

 کسي که دوست داري از دست بدهي

87/08/14 |دل نویس : تینا |

بیزارم از کلیشه! از تکرار!

                   از دائماً رُخداد‌های خوب!

                             از آنکه می‌دانم پسِ امروز فرداییست!

                                                از آنکه فردایی پسِ فرداست!

بیزارم از کلیشه‌ی احساس!

                   از ترس! از نفرت!

                             از عشق! از ایمان!

                                      از بی‌قراری‌ها...!

بیزارم از این واژه‌های بسته‌ی محدود!

                   از لفظ‌های پیر جرم اندود!

                             بیزارم از این بودنِ نابود...!

بیزارم از کیشِ «چه خواهد شد!؟»

                   بیزارم از جبرِ یقین! از مرگ!

                             از آنکه گردِ من حصاری از خودم بستند!

                             از آنکه این، اینست و جز این نیست!

                             از آنکه جز این مابقی رؤیاست!

پس چیست این در من!؟

          پس چیست این تردید در بودن!؟

                   پس چیست این...

... نیش پشه در گور!؟

                                                بیزارم از انسان!

                                                ... این نعش‌های بیخودی مغرور!

87/08/14 |دل نویس : آرمین |

نمي دانم چرا همه رودهاي جهان به قلب من مي ريزند

و همه پرنده هاي عالم در قفسه سينه من به پرواز در مي آيند!

 چشمان من آيا قدرت باريدن اين همه آب را خواهند داشت؟

آرواره هاي خسته من خواهند توانست آواز اين همه پرنده را از ميان لب ها فرياد كنند؟

 خدايا اينجا چه خبر است،

هزاران كودك ترسيده در كنج دلم كز كرده اند!

آخر مردمكان خون گرفته ديده گانم را چقدر به چرخش درآورم

تا نگراني آنها را باز تابم؟

 اينجا زيارتگاه كدام امامزاده است

كه اين همه آشفته دل بر آن دخيل بسته اند؟

اين پارچه هاي سبز، آبي، زرد، قرمز،

اين دردهاي رنگارنگ!

 آن دست هاي مهرباني كه

اين همه زخم را مرهم خواهد نهاد،

كجاست؟

دستان من كه حتي نتوانستند لرزش از لب هايم بگيرند!

 من به كجا پناه برم؟

چرا هر رهگذري كه از كوچه ما مي گذرد

در خانه مرا به صدا در مي آورد؟

 

87/08/14 |دل نویس : آرمین |

خدایا!

به من کمک کن،

به من کمک کن تا عشق او را برای همیشه حفظ کنم،

خدایا!

به من کمک کن تا عاشقانه ترین نگاه ها را در چشمانش 

بریزم لطیف ترین کلمات را نثار قلب جوانش کنم.

خدایا به من کمک کن تا در معبد عشق او بهترین و 

شیرین ترین دعاگر باشم.

خدایا به من کمک کن تا سرود عشق را به هنگام طلوع 

 آفتاب هر بامداد بر لبانش جاری سازم ،آواز عشق را در 

گوشش سر دهم ،

خدایا ! بگذار او نیز مرا همچون بتی در معبد عشق 

بگذارد و پذیرا شود

87/08/13 |دل نویس : سپیده |
روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود که هتل به کامپيوتر مجهز است . تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مينويسد اما در تايپ ادرس دچار اشتباه ميشود و بدون اينکه متوجه شود نامه را ميفرستد . در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ، زني که تازه از مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه به سراغ کامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چک کند . اما پس از خواندن اولين نامه غش ميکند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود و مادرش را بر نقش زمين ميبيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد: گيرنده : همسر عزيزم موضوع : من رسيدم ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش انها اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا مي اد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته . من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم . همه چيز براي ورود تو رو به راهه . فردا ميبينمت . اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه . واي چه قدر اينجا گرمه !! فعلا عزيزم.
87/08/13 |دل نویس : سپیده |
 

مـــن اکـنـــون گـــم شـــده ام

در حـــیاط تنـــهایـی خــــویـــش

خانه ای که پنجره هایش به اندازه ی دیدن توست

و پله هایش موزون با ظرافت قدم هایت

و در آن مــــوســـیـقــی اســـت

که نا خودآگاه همراه آن می گویی

تنها گل های زرد است که می رویند

و درختانــــــی که از دیــوار بالا آمــده اند

و تو را در میان کوچه های خیس می جویند

تمام آرزوهای دلم را به یکباره به دست باد دادم

87/08/13 |دل نویس : نازنین |

براي آرزوهايي كه ميميرند سكوتي خواهم كرد سنگين تر از فرياد

آخرين ياورم خاك

آخرين فريادم سكوت

هرگز كسي چنين به كشتن خويش بر خواسته بود ؟

كه من به زندگي نشستم

تو رفتي و من تنها با هين اميد دم ميزنم

كه با هر نفس گامي به سوي تو نزديكتر ميشوم

87/08/13 |دل نویس : نازنین |
Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com

tanhaeih-dalha

AMIN KHAN - مـدیر گروه

tanhaeih-dalha

http://tanhaeih-dalha.blogfa.com

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

گروه بزرگ دل نویسان ایرونی

گروه دختر پسر های دل نویس ایرونی

گروه دوستی و رفاقت - از دل نوشتن

فرصتی برای دل نویسان ایرونی برای در کنار هم بودن


اطلاعات مختصر گروه
تعدا اعضا در حال حاضر :32 نفر
سن بزرگترین عضو گروه :۲۸ سال
سن کوچک ترین عضو گروه :۱4 سال
میانگین سن اعضا : 20 سال
افتتاح : اول تیر ماه 1387

میانگین مطالب ارسالی در طول روز: ---
میانگین مطالب ارسالی در طول ماه: ---
میانگین بازدید کننده در طول روز :----
حداکثر ظرفیت پذیرش عضو : فعلا نا محدود
تعداد اعضای کمکار اخراجی :15 نفر
رضایت از مدیریت : 80% رضایت بالای 50 %
موضوع نوشته ها : بیشتر دل نوشته -شعر - مطالب جالب - بحث و تبادل نظر و دوستی های جالب




پاتوق هر چی دخترو پسر با مرام عاشق از نوع محترم دل نویس با ملیت ایرانی

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

صفحه اصلی دل نویسان

عضویت و شرایط گروه

بزرگ دانلودستان گوشی -موبایلستان تکنولوژی

عاشقان 14 معصوم ع

PersiaNet.ir | Coo.ir | tanhaeih-dalha