تبليغاتX
گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

بســم الله الرحمن الرحیم

 

ورود اعضا به گروه    ثبت نام در گروه    معرفی اعضا     چت روم گروه

 به گروه  گروه دل نویسان ایرونی  خوش آمدید  

 



برای همه آرزوی موفقیت میکنم.شاید یه روزی بیاد که برگردم...خدا نگهدار

ravanie-tanha[baran]

87/07/04 |دل نویس : باران |

میخواین دوباره مثل همیشه داد بزنم ازتون خسته شدم؟!

میخواین بگم دیگه خیلی دارین تنهام میکنین؟!

میخواین به همه بگم هر شب زیر گوشم میخونین که پرواز کنم؟!

میخواین بگم دیگه چقد دارین رو پشتم سنگینی میکنین؟!

باشه...میگم...ایها الناس!!! من بالام شکسته!!! دیگه بال ندارم!!! شما جای من پر بکشین!!!

ravanie-tanha[baran]

87/06/31 |دل نویس : باران |

بابا چرا هیچکی به حرف من توجهی نمی کنه؟! به خدایی که از جونم برام عزیز تره همش تقصیر من بود!این ماجراها همه از یه کار کوچولوی من شروع شد! بچگی کردم شما به بزرگی خودتون ببخشین آقا آرمین...آقا امین...تو رو خدا!دیگه چی بگم؟! به خدا قصدم فقط کمک بود!کاش اون روز می مردم و اون کار رو نمی کردم!!! بیشتر ازین شرمندم نکنین!خواهش میکنم به حرف منم محل بزارین!

از خودم متنفرم!!!

87/06/19 |دل نویس : باران |

مگه نمی خواستیم از مهر روزای تعطیل همه دور هم باشیم...آقا امین پس چی شد؟!

امین عشق اون چیزی نیست که تو باورش کردی!من فک کردم تو عاشقی که اون کارو کردم.ازت واقعا معذرت میخوام...شرمنده ی تو و همه هستم...کاش اصلا به دنیا نمی اومدمخسته شدم!هم از تو از نگار که الان ساکت نشسته!از آقا آرمین که همینجوری گذاشت و رفت!از بقیه ی اعضا که جای کمک کردن...تمومش کنین!من معذرت میخوام!

یعنی بازم اون قرار دل نویسا سر جاش هست؟!

امین خان میشه یشتر از این منو شرمنده نکنی؟! من معذرت میخوام!

upset

87/06/19 |دل نویس : باران |

آقای امین خوان خواهشن اگه میشه برگردین...همین جا میخوام بگم که همه ی این مشکلات تقصیر من بوده...نه آقای آرمین و پسر تنها یا هر کس دیگه...کاری رو کردم که نباید می کردم...فک کردم دارم کمک می کنم.ولی کل گروه رو از هم پاشوندم.از همه معذرت میخوام...قصدم فقط کمک کردن بود ولی همه چیزو خراب کردم.اینهمه از همدیگه دور نشین.دوستی چیزی نیست که براحتی به دست بیاد ولی خیلی راحت از دست میره...همین جا هم از همه معذرت میخوام...آقا امین...آقا آرمین...نگار خانوم...و بقیه ی اعضای گروه!  و از امین هم خواهش میکنم دوباره برگرده تا من بیشتر از این خجالت زده و شرمنده نشم...از همون اول نباید اون کارو می کردم! کاش زمان به عقب بر می گشت...اون دو تا علامت سوالو پاک کن...خواهش می کنم

87/06/19 |دل نویس : باران |

آقای امین خوان خواهشن اگه میشه برگردین...همین جا میخوام بگم که همه ی این مشکلات تقصیر من بوده...نه آقای آرمین و پسر تنها یا هر کس دیگه...کاری رو کردم که نباید می کردم...فک کردم دارم کمک می کنم.ولی کل گروه رو از هم پاشوندم.از همه معذرت میخوام...قصدم فقط کمک کردن بود ولی همه چیزو خراب کردم.اینهمه از همدیگه دور نشین.دوستی چیزی نیست که براحتی به دست بیاد ولی خیلی راحت از دست میره...همین جا هم از همه معذرت میخوام...آقا امین...آقا آرمین...نگار خانوم...و بقیه ی اعضای گروه!  و از امین هم خواهش میکنم دوباره برگرده تا من بیشتر از این خجالت زده و شرمنده نشم...از همون اول نباید اون کارو می کردم! کاش زمان به عقب بر می گشت...اون دو تا علامت سوالو پاک کن...خواهش می کنم

87/06/19 |دل نویس : باران |
آقای امین خوان خواهشن اگه میشه برگردین...همین جا میخوام بگم که همه ی این مشکلات تقصیر من بوده...نه آقای آرمین و پسر تنها یا هر کس دیگه...کاری رو کردم که نباید می کردم...فک کردم دارم کمک می کنم.ولی کل گروه رو از هم پاشوندم.از همه معذرت میخوام...قصدم فقط کمک کردن بود ولی همه چیزو خراب کردم.اینهمه از همدیگه دور نشین.دوستی چیزی نیست که براحتی به دست بیاد ولی خیلی راحت از دست میره...همین جا هم از همه معذرت میخوام...آقا امین...آقا آرمین...نگار خانوم...و بقیه ی اعضای گروه!  و از امین هم خواهش میکنم دوباره برگرده تا من بیشتر از این خجالت زده و شرمنده نشم...اون دو تا علامت سوالو پاک کن...خواهش می کنم
87/06/19 |دل نویس : باران |

ravanie-tanha

-آهااااااااااااااااای ی ی!!! هنوز خوابی؟!با توام!!!داری گریه میکنی؟!چشماتو باز کن کارت دارم!!!

ravanie-tanha

-ولم کن بذا به حال خودم باشم!

چی؟!تو کی هستی؟!چقد زشتی!!!

ravanie-tanha

-من وجدانتم!زشتم...چون فراموشم کردی!!! تو همش به فکر خودتی!!!

ravanie-tanha

-اااااااااااااااه!!!خسته شدم ازین حرفا!از تو...از این زندگی لعنتی...از این آدمای بی وفا و دو رو...از دروغ...از سرنوشتم خسته شدم!!!برو نمیخوام ببینمت!

-چشماتو خوب باز کن! اونجا رو نگاه کن...

ravanie-tanha

-کجا رو؟!

-اونجا!بیرون پنجره!!!

ravanie-tanha

-این پله ها دیگه از کجا پیداش شد!!!من تاحالا اونا رو اینجا ندیده بودم!من که میدونم!دارم خواب می بینم!!!

-نه!خواب نمی بینی!از پنجره بپر بیرون و از پله ها برو بالا!!!

ravanie-tanha

-وایییییییییییییییییییییییی!!! اینجا چقد قشنگ و روشنه!!!آدم اینجا دوس داره از عمق تنش نفس بکشه!

-میخواستی بگی آدم اینجا خدا رو تنفس می کنه؟!!

-بالای پله ها انگار همه جا بوی خدا رو میده....احساس میکنم پشتم میخواره!سنگین شده!

-«بزار ببینم...آره...داری بال در میاری!!!»

-واییییییییییی!من میتونم پرواز کنم!!! خیلی سبکم!

ravanie-tanha

-بالاتو آروم آروم تکون بده تا بالا ببرنت...

-من میخوام برم پیش خدا...خداحافظ وجدان خوبم!ازت ممنونم...

ravanie-tanha

-خدا نگهدارت...سفر خوش!!!

87/06/17 |دل نویس : باران |

ravanie-tanha[baran]

_اَه ه ه ه ه ه ه ه!!! اون شالگردنو از تو دهنت درآر!!! دیوونه!دیوونه!دیوونه! دیگه خستم کردی!!!

-بورو دست از سرم بردار!!!

-آخه تو چته؟! چرا اینقد اذیتم می کنی؟!

دارم عشقو می جوم!!!

-چی؟! تو دیگه خیلی خل شدی!!!

-عشق مث یه شال گردن دور گردن آدما می پیچه!!!اول آدم خیلا میکنه که گرمش شده...ولی عشق کم کم دور گردن آدم محکم تر و محکم تر میشه...اونقد محکم...که بلاخره یه روز...خفشون میکنه!!!می خوام عشقو با دندونام تیکه تیکه کنم!!!

 

87/06/10 |دل نویس : باران |
دیشب یه دختری...تو یه خونه ای...تو یه شهر...زیر آسمون خدا نشسته بود و داشت به ستاره ها نگاه می کرد!که...یهو دید آسمون بال در آورده!!! چشماشو مالید...دوباره نگاه کرد!!! دو تا بال سفید  و خیلی بزرگ...که داشتن مثل بال عقاب ها بالا و پایین می رفتن!!! آسمون داشت اوج می گرفت!!! آسمون دور تر و دور تر شد...

-آهاااااااااااااای!!! منو با خودت می بری؟! منم میخوام باهات بیام!اصلا تو داری کجا میری؟!

-تو کجا میای؟!من دارم فرار می کنم!

-از کی فرار می کنی؟! تو جات همینجا بالا سر ماست!!!

-دارم از آدما فرار میکنم!!! از زمین بدم میاد!!! آدما به طرفم سنگ پرتاب می کنن...دردم می گیره!!!

-واقعا؟!

-من یه دیوار شیشه ایم! آدما دل همو راحت میشکونن! به طرف هم سنگ پرتاب میکنن! ولی یادشون نیست که منم بینشون جریان دارم! منم دارم تو قلبشون نفس می کشم! میشکنمو خورد میشم! قبل از اینکه اونا خورد بشن!!! یادت باشه هیچئقت به طرف کسی سنگ پرتاب نکنی! چون آسمون بالای سر خودتو خورد می کنی!....آی ی ی ی ی ی ی!!!

-چی شد؟!!

-یه سنگ دیگه!خورد تو چشم!!! من باید زودتر برم...خداحافظ اهل زمین!!!

baran

87/06/10 |دل نویس : باران |
سلام خدا!ببخشید!من یه کار کوچیکی  باهات دارم!من چند روز پیش تو یکی از وبلاگا خوندم که یه پسره برات ایمیل فرستاده  بود!!! یه وقت از دستم عصبانی نشیاااا؟!به خدا من اصلا آدم حسودی نیستم!!!ولی نمیدونم چرا یدفعه به اون پسره خیلی حسودیم شد!!!

خداجونم میشه آدرس ایمیلتو به منم بدی؟! آخه منم خیلی باهات حرف دارم...بعضی حرفام خیلی خصوصین...نمیتونم تو وبلاگ بزارم تا تو بخونیشون!!!

خدا جون ببخشید ولی شنیدم شما با بعضیا می چتید!!!می خواستم بگم اگه میشه هات میل یا میل تو ورلد یا جیمیل بهم ندید!!!من ایمیل یاهو می خوام!چون منم  میخوام باهاتون بچتم!!!

خداجون یه سوال هم دارم!!!اونایی که آی دی تونو دارن همش میگن شما اینویزیبل آن میشین!!! چرا؟! یعنی شما هم دوس ندارین با بعضیا حرف بزنین؟!نکنه منم جزو اون بعضی ها هستم؟!!

خدا جونم یه وقت از دستم عصبانی نشیا؟! ولی میخوام  با invisible detectپیداتون کنم!!!

اونوقت اول خودم بهت پی ام میدم!!!تازه!!!خودت تا دلت بخواد منو زرنگ آفریدی! میخوام اول از همه با خط درشت بنویسم سلام خدا جونم!!!

مگه خودت نگفتی جواب سلام واجبه؟!! پس مطمئنم اینجوری جوابمو میدی!!!بعد من شروع می کنم به پرحرفی...!!!

baran

87/06/10 |دل نویس : باران |
-دیروز قطره های بارون بال در آورده بودن!!!

-واقعا؟!!ینی...

-آره!وقتی نزدیک زمین می رسیدن بالاشونو باز می کردنو دوباره می رفتن طرف آسمون!!!

-پس چرا زمین خیسه؟! دروغ گو!!! بازم سر کارم گذاشتی؟!ایندفعه دیگه حرفاتو باور نمی کنم!
-آخه قطره های بارون وقت بالا رفتن یهو گریشون می گرفت!!!

-آخه چرا؟!

-چون روی زمین یه عالمه پر افتاده بود!!!
-پر؟! پر کی؟! من که پری نمی بینم! باز خل شدی؟!

-نه!اونا پرای آدمایین که لیاقت بالاشونو ندارن!!! از شامپو های مرغوبی استفاده نمی کنن!!!

-چی؟!

-بالاشونو با کف دروغ می شورنو....بعد به همدیگه میگن امروز به پرم شامپو پروتئینه زدم!!!

-پس چرا من پری نمی بینم؟! تو می بینی؟!

-آره!فقط روانیا این پرا رو می بینن!!!

-پس منم میخوام دیوونه شم!!! دیوونم کن!!!

-نه!

-چرا؟!
-بیا بارون شیم!!!...خیس خیس...پاک پاک!!!

87/06/07 |دل نویس : باران |
Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com

tanhaeih-dalha

AMIN KHAN - مـدیر گروه

tanhaeih-dalha

http://tanhaeih-dalha.blogfa.com

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

گروه بزرگ دل نویسان ایرونی

گروه دختر پسر های دل نویس ایرونی

گروه دوستی و رفاقت - از دل نوشتن

فرصتی برای دل نویسان ایرونی برای در کنار هم بودن


اطلاعات مختصر گروه
تعدا اعضا در حال حاضر :32 نفر
سن بزرگترین عضو گروه :۲۸ سال
سن کوچک ترین عضو گروه :۱4 سال
میانگین سن اعضا : 20 سال
افتتاح : اول تیر ماه 1387

میانگین مطالب ارسالی در طول روز: ---
میانگین مطالب ارسالی در طول ماه: ---
میانگین بازدید کننده در طول روز :----
حداکثر ظرفیت پذیرش عضو : فعلا نا محدود
تعداد اعضای کمکار اخراجی :15 نفر
رضایت از مدیریت : 80% رضایت بالای 50 %
موضوع نوشته ها : بیشتر دل نوشته -شعر - مطالب جالب - بحث و تبادل نظر و دوستی های جالب




پاتوق هر چی دخترو پسر با مرام عاشق از نوع محترم دل نویس با ملیت ایرانی

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

صفحه اصلی دل نویسان

عضویت و شرایط گروه

بزرگ دانلودستان گوشی -موبایلستان تکنولوژی

عاشقان 14 معصوم ع

PersiaNet.ir | Coo.ir | tanhaeih-dalha