تبليغاتX
گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

بســم الله الرحمن الرحیم

 

ورود اعضا به گروه    ثبت نام در گروه    معرفی اعضا     چت روم گروه

 به گروه  گروه دل نویسان ایرونی  خوش آمدید  

 



 

مـــن اکـنـــون گـــم شـــده ام

در حـــیاط تنـــهایـی خــــویـــش

خانه ای که پنجره هایش به اندازه ی دیدن توست

و پله هایش موزون با ظرافت قدم هایت

و در آن مــــوســـیـقــی اســـت

که نا خودآگاه همراه آن می گویی

تنها گل های زرد است که می رویند

و درختانــــــی که از دیــوار بالا آمــده اند

و تو را در میان کوچه های خیس می جویند

تمام آرزوهای دلم را به یکباره به دست باد دادم

87/08/13 |دل نویس : نازنین |

براي آرزوهايي كه ميميرند سكوتي خواهم كرد سنگين تر از فرياد

آخرين ياورم خاك

آخرين فريادم سكوت

هرگز كسي چنين به كشتن خويش بر خواسته بود ؟

كه من به زندگي نشستم

تو رفتي و من تنها با هين اميد دم ميزنم

كه با هر نفس گامي به سوي تو نزديكتر ميشوم

87/08/13 |دل نویس : نازنین |

عاشقانه دستهایش را گرفتم. گرمای عجیبی در سینه جانم را می سوزاند.عطر عجیبی پراکنده
 
بود. حالتی داشتم وصف ناپذیر. گویی توآسمون بودم. به من لبخند می زد و در انتظار جوابش
 
بود. گویی هوش از سرم پریده بود. نبضشوتو دستام حس می کردم. حتم داشتم اون هم
 
همینطوریه. حس می کردم، آسمان،زمین، و همه چیز مال منه . آتیشی تو دلم به پا بود. آتشی
 
بالاتر از زمان و جسم.

 


تنها چیزی درونم را آزار می داد, شرم داشتم در چشماش نگاه کنم. لیاقتش را نداشتم. از بی
 
ابرویی،گریه ام گرفت. من کجا و آسمان کجا؟

احساس کردم اون هم گریه می کنه. سرمو بلند کردم, بی اختیار دستمو روی صورتش گرفت و
 
همون طور اشک می ریخت. درکش برایم مشکل بود. این من بودم که باید گریه می کردم
 
کاش بودند ستاره ها، تابه من حسودی می کردند
87/08/13 |دل نویس : نازنین |
 

هر وقت دلت گرفته گريه کن

مي دوني چرا وقتي گريه مي کني آروم مي شي؟!

چون ا شکهاي سردت قبل از اينکه از مجراي چشم سرازير بشه

يه سري به قلبت مي زنه

بعد قلبت که خيلي داغه حرارتشو مي ده به اشکات

و اشکات گرم مي شن

اونوقت اشکات هم سرما شو نو مي دن به قلبت

اينجوريه که اشکات گرم مي شن و قلبت سرد

87/08/13 |دل نویس : نازنین |
ای یاد تو همیشه در قلب من

ای باور همیشه یادگار من

رفتی و تنهام گذاشتی تو

کجاست آن لحظه ی اشنایمان

کجاست لحظه ی در کنار هم بودن

تو در کنارم بودی و به من آرامش هدیه کردی

تو در کنارم بودی و به من عشق آموختی

تو در کنارم بودی و من به دنبال تو

تو با من بودی و چشمام ندید تو را

تو رفتی از پیشم تنهام گذاشتی تو

سوختم از تنهایی بی تو بودن

87/07/19 |دل نویس : نازنین |

 

  لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم
تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ...
تا بداني نبودنت آزارم مي دهد ...
لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان ...
كه از قلبم بر قلم و كاغذ مي چكد
لمس کن گونه هایم را که خيس اشك است و پُر شیار ...
لمس کن لحظه هایم را ...
تویی که می داني من چگونه عاشقت هستم٬
لمس کن این با تو نبودن ها را
لمس کن ..

87/07/18 |دل نویس : نازنین |
      وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست        

                               نگفتم:"عزیزم این کار را نکن"

                               نگفتم:" برگرد

                               و یک بار دیگر به من فرصت بده. "

                       وقتی پرسید دوستش دارم یا نه ،

                                            رویم را برگرداندم

                                  حالا او رفته ، و من

                                   تمام چیزهایی که نگفتم ، می شنوم

                                       نگفتم:"عزیزم ، متاسفم ،

                                             چون من هم مقصر بودم."

                                       نگفتم:" اختلاف ها را کنار بگذاریم .

                 چون تمام آنچه می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است"

                         گفتم:"اگر راهت را انتخاب کرده ای ،

                                         من آن را سد نخواهم کرد."

                       حالا او رفته ، و من

                               تمام چیزهایی را که نگفتم ، می شنوم. 

                      او را در آغوش نگرفتم و اشک هایش را پا نکردم

                               نگفتم:"اگر تو نباشی

                             زندگی ام بی معنی خواهد بود

                      فکر می کردم از تمام آن بازی ها خلاص خواهم شد.

                               اما حالا ، تنها کاری که می کنم

                                گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم.

                           نگفتم:" بابرانی ات را در بیاور ...

                          قهوه درست می کنم و با هم حرف می زنیم."

                                      نگفتم:"جاده بیرون خانه

                                        طولانی و خلوت و بی انتهاست."

                              گفتم:" خدانگهدار، موفق باشی

                                   خدا به همرات." او رفت

                                              و مرا تنها گذاشت

                                تا با تمام چیزهایی که نگفتم ، زندگی کنم .

 

87/06/29 |دل نویس : نازنین |

میخوام امروز همه نگفتنی ها رو بگم
قصه عشق گذشته قصه شادی و غم
تو گمون کردی بری دنیا تمومه واسه من
شادی از غم میمیره خنده حرومه واسه من
من نگاهم دیگه دنبال تو نیست
دلمو پس میگیرم مال تو نیست
دیگه هرگز ننویس قصه برام
برو من عشق دروغی نمیخوام
دیگه من عشق دروغی نمیخوام
نمیخوام نمیخوام نمیخوام

87/06/29 |دل نویس : نازنین |

پرسيد:

 

 به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با

تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ

 كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم

 فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر

 هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در

حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر

كسي كه به خاطر هيچ زنده است.

87/06/28 |دل نویس : نازنین |

سلام

 

اینجا چه خبرههههههههههههههههههه

 

قرار دلنویسا این نیست هرکی یادش رفته یکبار بره بخونه بعد برگرده

 

امین خان از تو بعیده . من اصلا در جریان نیستم ولی میدونم این راهش نیست

 

آقا برای چی اینکارا رو میکنید

 

از حالا همه تو این قسمت مطالب خودشونو میزارن توی تالار دعواشونو میکنن

 

این چه وضعشه؟

 

هرکی ندونه فکر میکنه چی شده؟

 

اصلا هم امین نمی خواد پنهان کاری کنید

 

اینجا دیگه همه میدونن یه خبری شده

 

خود امین کل قضیه رو مینویسه میزاره تو تالار بقیه میرن نظراتشونو میگن

 

همه اعضا فهمیدن؟

 

هرکی این پستو میخونه تو کامنتا بگه

 

درضمن دیگه هیچکس حق نداره تو این صفحه از این پستا بزاره

87/06/19 |دل نویس : نازنین |

دیگر ریشه هایش زمین را نمی شکافت

شاخه هایش با آفتاب خداحافظی می کرد

زخم کهنه تبر بر تنش ترکید

بر خاکی که عمری سایه منت بر سرش داشت زانو زد

آخرین برگ زردش با باد هم آواز شد

جای طناب بازی کودکان بدنش را می سوزاند

چون دیگر از بوسه پروانه بر زخمهایش خبری نبود

خورشید هم به بهانه غروب او را تنها گذاشت

شب سرد و مهتاب از راه رسید

در آخرین تصاویری که ضبط میکرد پلنگی را دید

که هر شب از زیر غرورش رد می شد

پلنگ شاخه ی پوسیده اش را زیر پا شکست

آهی کشید و گفت هر شب هراسان به کجا میدوی؟

پلنگ در حالی که به مهتاب نگاه می کرد گفت:

همه شب میدوم تا به عشقم ماه برسم

درخت گفت مهتاب در آسمان دست نیافتنی ست

ولی پلنگ بی درنگ رفته بود

رفت تا به برکه ای رسید

تصویر مهتاب را در آب یافت

دلش می خواست تا درخت آنجا بود و می دید

که به عشقش رسیده،اما دیگر چه اهمیتی داشت.

 

پلنگ به درون برکه پرید و غرق شد!

درخت مغرور مرد و پلنگ عاشق.

 

87/06/18 |دل نویس : نازنین |

خدا به کودک آموخت وقتی بدنیا آمد گریه کند

کودک هر چه بزرگتر می شد، خدا بار غمش را زیادتر می کرد

تا گریستنی را که روز اول آموخته بود، از یاد نبرد

خدا به او آموخت که در دنیا

باید بشکند و گریه کند

باید بسوزد و گریه کند

و زمانی که اشکهایش خشک شد ، بخندد !!!!!


آمدی..............گذشتی...رفتی...دور شدی...گم شدی...

دوباره پیدا شدی...برگشتی...بهم نزدیک شدی...پیشم موندی...

ولی اینبار من نموندم...

گذشتم...رفتم...دور شدم...

 

87/06/17 |دل نویس : نازنین |

من پرنده ای را دیدم که در آرزوی پرواز تا بی نهایت خورشید پرهایش را سوزاند

من مادری را دیدم که قصه اش هر شب با به خواب رفتن کودکش نا تمام ماند

من قطره آبی را دیدم که در رویای رسیدن به دریا خشکید

من غنچه ای را دیدم که در فکر گل شدن پرپر شد

من شمعی را دیدم که در حسرت شعله ور شدن آب شد

و از همه بدتر

آغوش یاری را دیدم که در انتظار بازگشت یارش فراموش شد.

 

87/06/16 |دل نویس : نازنین |

خدایا اگه من این دنیات رو تحمل می کنم به وعده ای که دادی امیدوارم

خدایا یادت هست قول دادی بعد این دنیا من رو می بری ی جای قشنگ

یادته گفتی اونجا دیگه کسی نمی تونه روی دروغهاش نقاب مهربونی بزنه

اینو می دونم که اگه جای من وسط جهنم اون دنیات باشه قشنگتر از اینجاست

دیگه خسته شدم پس کی منو از اینجا می بری

تا کی باید در حسرت اون دنیا قشنگت بمونم

نکنه تو هم مثل آدمهای این دنیا قول هایی رو که دادی از یاد ببری ؟

 

87/06/15 |دل نویس : نازنین |

صدای چند ضربه متوالی بر روی میز دادگاه در میان هیاهوی جمعیت پیچید،

سکوت همه جا را فرا گرفت

چشمهای نگران به قاضی دوخته شده بود

در یک چشم به هم زدن آنها را به دادگاه آورده بودن،

آخه همه روز قضاوت را فراموش کرده بودن،

تا چشم توان دیدن داشت آدم بود و آدم،

آدمهایی که حالا چهره هایشان هم مانند دلهایشان سیاه شده بود،

هر کس دنبال تبرئه کردن خودش بود،

اما دیگه کسی نمی تونست پشت نقاب مهربونی ، خیانت کنه

دیگه کسی نمی تونست واسه دروغ گفتن و دل شکستن ، دلیل بیاره

دیگه هیچ کس نمی تونست در برابر عظمت قاضی که همان

پروردگار یکتا بود به یاد نیاره که چه کرده،

خداوند نگاه غضب آلود خود را هم از آدمها دریغ نکرد

چند بار دیگر محکم روی میز دادگاه کوبید و

فریاد زد : گناهکار ، همه گناهکارند ...


درست لحظه ای که فکر می کنی داری برنده می شی ، می بازی !!

 

87/06/14 |دل نویس : نازنین |

به گرمای دستی عادت کرده بودم که خود سرد بود و محتاج دست گرم دیگری

به نگاه هایی عادت کرده بودم که چشمانش را بست

به عشقی عادت کردم که به خیانت عادت کرده بود

لبهای خندانی را بوسیدم که طعم شور اشک می داد

از ترس باران به زیر چتری رفتم که برای من باز نشده بود

خدایا حقیقتی را می دانم که نمی دانم برایش گریه کنم یا بخندم...

87/06/13 |دل نویس : نازنین |

معنی هر نگاهی   عشق نیست

پشت هر پنجره   باغچه سبز نیست

در پی هر ابر سیاه   مهتاب نیست

بر سینه هر خاک   گل به زمین نیست

در پشت هر کوه   خورشید به انتظار طلوع نیست

بدنبال گریه های هر چشم   حقیقت نیست

بدنبال هر ردپا   راه نیست

در ساحل هیچ دریایی   ردپا ماندگار نیست

بدنبال هر سلام   خداحافظی ای در راه است...

 

87/06/12 |دل نویس : نازنین |

بمون و لحظه ای درنگ کن

بمون و کمی تردید کن

به یاد آور خدایی را که تنهاست

حس کن که تنهایی و باور کن که تنها می مانی

بمون و نگاه کن ، کمی تردید کن

خدا از روح تنهایی اش در تو دمیده

بمون و به یاد داشته باش که تنهایی و خدایت تنهاترین

زیر لب زمزمه کن به نام او که تنهاست...

 

87/06/12 |دل نویس : نازنین |

من در لحظه ای تلخ تمام لحظه های خوب را فراموش کردم

من برای فرار از پشت سرم ، گلهایی را که خود کاشته بودم زیر پا له کردم

من بر سجاده نماز خدا را فراموش کردم

من می دانستم اشتباه می کنم و رفتم

من کوله عشق و صداقت را به بهانه خستگی زمین گذاشتم و رفتم

من غرق در فریفتن دیگران خود را هم فریب دادم

من دری را به روی خود بستم که دستگیره گشودن ندارد

می دانم اشتباه می کنم و باز می روم

از سراشیبی کوهی پایین رفته ام که نمی توانم بازگردم

اینجا خدا هم از من دور است

می دانم اشتباه می نوسیم و باز هم می نویسم...

 

87/06/11 |دل نویس : نازنین |

به آسمان نگاه کن، در پشت خورشید و ستاره ها خدایی را خواهی یافت

برای چند ثانیه چشمهایت را ببند...

تصور کن فردایی نزدیک را

تو در پشت خورشید و ستاره ها یی

در برابر همان خدایی که سالها پیش یافتی

چگونه همه گذشته ات را انکار می کنی ؟

چشمهایت را باز کن ، خداهم به تو زل زده

او هم در پشت نقابت تو را یافته ، همان گونه که هستی

چشمهایت را نبند ، شاید دیگر فرصت باز کردنش را نخواهی یافت...

 

87/06/10 |دل نویس : نازنین |
 

      

پرسيد:

 

 به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با

تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ

 كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم

 فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر

 هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در

حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر

كسي كه به خاطر هيچ زنده است.

 

87/06/09 |دل نویس : نازنین |

انتخاب آدمی چیست؟                زندگی یا مرگ تازه

قرن طوفان تباهی                   قرن باران سیاهی

گریه های از ته دل                  خنده های اشتباهی

قرن غمهای حقیقی                  دلخوشی های مجازی

لحظه لحظه در ترقی                صنعت تابوت سازی

قرن تخریب تفاهم                   انفجار آشنایی

قرن مریم های موجی              لاله های شیمیایی

پاک بازی رو به کاهش           نا نجیبی در فزونی

سینه سینه در سرایت            دشمنی های عفونی

قرن تنهایی و تلخی               فصل فقر و نا مرادی

گورهای دسته جمعی             خانه های انفرادی

روی لبهای مدارا                نقش لبخندی معطل

مهربانی ها خلاصه              کینه ورزی ها مفصل

رفته تا اوج ثریا                 شاخص سر در گمی ها

در نخاع مهربانی                ترکش نا مردمی ها

رشد روز افزون خنجر          کاهش میزان مردی

نسل مجنونان عاشق            خسته از لیلا نوردی

قرن از اصلی رمیدن            قرن غلتیدن به فرعی

قرن دین را سر بریدن         با اصول ذبح شرعی

 

87/06/09 |دل نویس : نازنین |

نمیخوام بگم که قدر یه دنیا دوستت دارم...


 


 

                                                         چون دنیا یه روز تموم میشه...


 

نمیخوام بگم که مثل گلی...


 

                                                       چون گل هم یه روز پژمرده میشه...


 

 نمیخوام بگم که سیاهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...


 

                                                        چون شب هم بالاخره تموم میشه...
نمیخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...


 

                                                        چون اب که همیشه پاک نمیمونه...


 

 نمیخوام بگم که دوستت دارم... 


 

                                                        چون منکه اصلا دوستت ندارم...


 

بلکه من عاشقتم ...


 

                                            چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بود

87/06/09 |دل نویس : نازنین |

می خوام برم پرينت قلبم رو بگيرم تا باورت بشه كه چقدر دوستت دارم...!!!
---------------------------------------------------------------------------

اگر مي خواي صد سال زندگي کني من مي خوام يه روز کمتر از صد سال زندگي کنم چون من هرگز نمي تونم بدون تو زنده باشم
---------------------------------------------------------------------------

من اصولآ خیلی فکر نمی کنم! اما هر وقت فکر بکنم، به تو فکر می کنم!!
---------------------------------------------------------------------------

نمي خوام بگم دوست دارم چون دوست ندارم بلكه عاشقتم!!

87/06/09 |دل نویس : نازنین |
عاشقانه دستهایش را گرفتم. گرمای عجیبی در سینه
 
 جانم را می سوزاند.عطر عجیبی پراکنده بود. حالتی
 
داشتم وصف ناپذیر. گویی توآسمون بودم. به من لبخند
 
می زد و در انتظار جوابش بود. گویی هوش از سرم پریده
 
 بود. نبضشوتو دستام حس می کردم. حتم داشتم اون
 
هم همینطوریه. حس می کردم، آسمان،زمین، و همه چیز
 
 مال منه . آتیشی تو دلم به پا بود. آتشی بالاتر از زمان و
 
جسم.

تنها چیزی درونم را آزار می داد, شرم داشتم در چشماش
 
 نگاه کنم. لیاقتش را نداشتم. از بی ابرویی،گریه ام گرفت.
 
 من کجا و آسمان کجا؟

احساس کردم اون هم گریه می کنه. سرمو بلند کردم, بی
 
 اختیار دستمو روی صورتش گرفت و همون طور اشک می
 
 ریخت. درکش برایم مشکل بود. این من بودم که باید گریه
 
 می کردم
 
کاش بودند ستاره ها، تابه من حسودی می کردند
 
87/06/08 |دل نویس : نازنین |
زندگي را بايد به رقص درآورد. زندگي، تجارت نيست. زندگي را براي

 نفس زندگي بايدزيست. از زندگي بهره ببريد، اما آن را به سطح يك

 كارابزار نكشيد.

زندگي هدف نيست،چرا كه معناي هدف تنزل دادن امور به سطح

وسايلي براي رسيدن به چيزهايي است و برايرسيدن به هدف هميشه

بايد قرباني داد و هر آنچه كه داريد بايد به پاي هدف‌هاي آيندهريخت.

اما عشق بخشنده است، هديه ميكند و توقعي براي دريافت ندارد. پس

بايد زيستآنهم عاشقانه

87/06/08 |دل نویس : نازنین |

حالا با یک گیتار شکسته

منه تنها منه خسته

چی بگم دلم شکسته

باره تنهایی رو بسته

تو که رفتی ز پیشم

من اینجا تنها میشم

تنهای تنها می مونم

من دیگه عاشق نمی مونم

حالا که دوستم نداری

چرا تنهام میزاری

دوست دارم بهم بگی تو

من چه اشتباهی کردم

شایدم باور کنم من

که یه گناهی کردم

87/06/08 |دل نویس : نازنین |

 از روزی که تو رفتی

                       پریده رنگ شادی

                                   اما خورشید می تابه

                                             مثل یک روز عادی

                          چطور هنوز پرنده

             داره هوای پرواز

                              چطور هنوز قناری

                                         سر می ده بانگ اواز

                                 مگر خبر ندارن

                   تو رفتی از کنارم

        چرا بهت نگفتن

                        بی تو چه حالی دارم

                                            به چشم خسته من

                           اسمون از سنگ شده

           لعنت به این تنهایی

                            دلم برات تنگ شده

                                            افتاب نشسته روی

                             گلهای سرخ قالی

                   خیال تو کنارم

      تو این اتاق خالی

                           عطر تنت پیچیده

                                      توی اتاق خوابم

                                           با تو چه جون گرفته

                               ترانه های نابم

                  از تو هزارتا قصه

     چه جاودانه ساختم

                   قلب پر از غرور

                            چه عاشقانه باختم

                                          اسمت به روی لبهام

                                 توی ترانه هامه

               بغض گرفته ی عشق

             تو غربت صدامه 

                        قلب پر از سکوتم

                                    دلتنگ از این جدایی

                                            بی تو ببین چه سرده

                                 تابستونه تنهایی

        به چشم خسته ی من

                        اسمون از سنگ شده

                                لعنت به این تنهایی

                                          دلم برات تنگ شده

87/06/08 |دل نویس : نازنین |
بر سنگ قبر من بنويسـيد خسته بود
اهــل زمين نبود نـمازش شــكســته بود

بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود
تـنها از اين نظر كه سـراپا شـكســته بود

بر سنگ قبر من بنويســـــــيد پاك بود
چشمان او كه دائما از اشك شسـته بود

بر سنگ قبر من بنويســيد اين درخت
عمري براي هر تبر و تيشه، دســــته بود

بر سنگ قبر من بنويســــــيد كل عمر
پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود....


مرا در قبر سیاهی بگذارید تا همه بدانند در سیاهی ترین تاریکی ها جان باخته ام ......

هر گاه در جای قبر من تردید داشتید قطعه سنگی را از کوه بغلتانید
هر جا آرام گرفت بدانید آنجا قبر من است ......
دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند به آنچه خواستم نرسیدم .......

چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند تا آخرین لحظه چشم انتظار مانده ام .......

موهایم را پریشان بگذارید تا همه بدانند در این دنیا هیچ امید و آرزویی نداشتم .......
بوته گلی وحشی در تابوتم بگذارید تا به جای معشوقم همراهم باشد ........

تکه یخی روی قلبم بگذارید تا با تابش آفتاب،آب شود و به جای عزیزم برایم بگرید ....
87/06/02 |دل نویس : نازنین |

بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي ...

بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي
..

بخاطر دلي كه برايم شكستي
...

بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي
...

بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي
...

بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي
...

اما من

محبت رااز درخت خواهم اموخت كه حتي سايه از هيزم شكن هم بر نمي دارد

87/06/02 |دل نویس : نازنین |

ای کاش زبان نگاهم را می دانستی


 

    و با این همه سکوت


 

مرا به خاموشی متهم نمی کردی


 

    کاش می دانستی من همیشه


 

با زبان چشمانم با تو سخن می گویم


 

    چشمانی که از ندیدنت


 

سیل ها دارند برای جاری ساختن


 

    سخن ها دارند برای گفتن


 

غزل ها دارند برای از تو سرودن و


 

    عشق ها دارند برای از تو فریاد کردن


 

کاش می دانستی که من تو را


 

    دوست دارم


 

کاش می دانستی....

 

 

87/05/30 |دل نویس : نازنین |
 

عشق نیروی است در عاشق که او را


به طرف معشوق می کشاند


 و دوست داشتن جاذبه ای است در دوست


که دوست را به طرف دوست می برد.........


عشق غذا خوردن یک حریص است......


دوست داشتن در سرزمینی بیگانه


  یافتنی است...... عشق جنون چیزی


 جر خرابی و پریشانی نیست ... اما


دوست داشتن در اوج معراج از سرحد


          عقل فراتر می رود به قله بلند افتخار......

87/05/30 |دل نویس : نازنین |
من تو را به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر.
من تو را به کسي هديه مي دهم که صداي تو را از دور، در خشم، در مهرباني،
در دلتنگي، در خستگي، در هزار همهمه ي دنيا، يکه و تنها بشناسد.
من تو را به کسي هديه مي دهم که راز معصوميت گل مريم و تمام سخاوت هاي
عاشقانه اين دل معصوم دريايي را بداند؛ و ترنم دلپذير هر آهنگ، هر نجواي
کوچک، برايش يک خاطره باشد.
او بايد از نگاه سبز تو تشخيص بدهد که امروز هواي دلت آفتابي است؛ يا آن
دلي که من برايش مي ميرم، سرد و باراني است.
اي.... ،اي بهانه ي زنده بودنم؛ من تو را به کسي هديه مي دهم که قلبش بعد
از هزار بار ديدن تو، باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد.
همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم...
تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد؛
ولي آيا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است؟آيا او بيشتر از
من براي تو گريسته است؟؟ نه... هرگز...هرگز
ولي، تو در عين ناباوري، او را برگزيدي...
مي دانم... من دير رسيدم...خيلي دير...خيلي...
يك بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار كنم كه هر روز دلم برايت تنگ مي شود.
روزهايي که تو را نمي بينم، به آرزوهاي خفته ام مي انديشم، به فاصله بين
من و تو،...

87/05/30 |دل نویس : نازنین |


بهت نمی گم که دوست دارم ، ولی قسم میخورم که دوست دارم



بهت نمی گم که هر چی بخوای بهت میدم ، چون همه چیزم تویی



نمی خوام که خوابت رو ببینم ، چون تو خیلی خوش تر از خوابی



اگه یه روز چشمات پر اشک شد دونبال یه شونه هستی تا گریه کنی ، صدام کن ، قول میدم اشک هاتو پاک کنم و منم با تو گریه کنم



اگه دنبال مجسمه سکوت می گشتی تا سرش داد بزنی ، صدام کن قول میدم ساکت بمونم



اگه دنبال خرابی می گشتی تا نفرت رو در اون دفن کنی ، صدام کن ، قلبم تنها خرابه وجود توست



اگه یه روز صدات کردم که بهت نیاز دارم ، نگو کجایی ، فقط یه لحظه چشماتو ببند و بهم فکر کن ...

 

87/05/30 |دل نویس : نازنین |

سلام به همه دوستای گلم

اول به همه نویسندگان طلایی تبریک میگم

بعدشم برای آرمین آرزوی سلامتی میکنم

امیدوارم هرچه زود تر خوب بشه

آقا شایان من فکر میکنم شما امروز این پست رو گذاشتید

چون من دیشب ساعت 12 اومدم نبود

پس بچه ها تازه امروز دیدن و نباید زیاد توقع داشته باشید که همه بچه ها در همون لحظه بیان

 

 

87/05/30 |دل نویس : نازنین |

باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم

آشوب عشق آن قد و بالاست در دلم

خوابم شکست و مردم چشمم به خون نشست

تا فتنه ی خیال تو برخاست در دلم

خاموشی لبم نه ز بی دردی و رضاست

از چشم من ببین که چه غوغاست در دلم

من نای خوش نوایم و خاموشم ای دریغ

لب بر لبم بنه که نواهاست در دلم

دستی به سینه ی من شوریده سر گذار

بنگر چه آتشی ز تو برپاست در دلم

زین موج اشک تفته و طوفان آه سرد

ای دیده هوش دار که دریاست در دلم

باری امید خویش به دلداری ام فرست

 

87/05/30 |دل نویس : نازنین |

خواستم زندگی کنم

راهیان را بستند

خواستم گریه کنم

گفتند کودکانه است

خواستم لبخند بزنم

گفتند دیوانه است

خواستم سخن بگویم

گفتند دروغ است

خواستم سکوت کنم

گفتند عاشق است

پس آهی بلند کشیدم

و گقتم :

« دریای غم ساحل ندارد »

87/05/29 |دل نویس : نازنین |

بعد این همه مدت که بی تاب تو بودم

 

به دستای نجیبت به عشقت نرسیدم

 

تو رو خواستم نذاشتم کسی پاشو بذاره

 

توی این دل کوچیک کسی عشقی بیاره

 

دیدی چی شد نصیبم از همه چی بریدم

 

مقصد من تو بودی به تو هم نرسیدم

 

دیدی آخر شکستم تو غم تو نشستم

 

چه اشتباهی کردمم دل به دل تو بستم

 

بذار باور کنم تنهاترینم

 

بذار باور کنم کسی ندارم.

 

بذار باور کنم قسمت همینه

 

باید تو شهر غصه پا بذارم

 

87/05/28 |دل نویس : نازنین |

تنها می رم تنها مییام سزای من تنهائیه

 

تنها شدیم منو دلم عاقبتم جدائیه

 

تنها گذاشتی منو تو آخر بی وفائیه

 

توی دلم به جون تو جات خیلی خالیه.

 

به تو نگم به کی بگم اینروزا دارم می میرم

 

انقدر آتیشم نزن قلبمو پس نمی گیرم

 

دعا کنون گریه گنون سرمو بالا می گیرم

 

همش به فکرم که یه روز تو رو دوباره ببینم

 

همش می گم خدا خدا تا کی باشم ازش جدا

 

رفته ولی دلم براش پر می زنه ی انتها

 

رفتن تو چیزی نبود برام به جز این غصه ها

 

می میرم و زنده می شم تا بگذرن این لحظه ها.

 

 

 

 

87/05/28 |دل نویس : نازنین |

سلام به همه دوستای گلم

من از مسافرت برگشتم

وب هم که مثل هیشه سرپاس

ببخشید من الان رسیدم

خستم

فعلا این یه متن رو داشته باشید تا بعد از خجالتتون دربیام

 

اي عشق، اي ترنم نامت ترانه ها
معشوق آشناي همه عاشقانه ها

اي معني جمال به هر صورتي که هست
مضمون و محتواي تمام ترانه ها

با هر نسيم
،دست تکان مي دهد گلي
هر نامه اي ز نام تو دارد نشانه ها

هر کس زبان حال خودش را ترانه گفت
:
گل با شکوفه
،خوشه گندم به دانه ها

شبنم به شرم و صبح به لبخند و شب به راز
دريا به موج و موج به ريگ کرانه ها

باران قصيده اي است تر و تازه و روان
آتش ترانه اي به زبان زبانه ها

اما مرا زبان غزلخواني تو نيست
شبنم چگونه دم زند از بي کرانه ها

کوچه به کوچه سر زده ام کو به کوي تو
چون حلقه در به در زده ام سر به خانه ها

يک لحظه از نگاه تو کافي است تا دلم
سودا کند دمي به همه جاودانه ها

87/05/27 |دل نویس : نازنین |

                                                   سلام به همه

خوبید ؟

خوش میگذره؟

اول اینکه به خودم تبریک میگم که تو یه همچین وبی عضو شدم

بعدش اینکه منم مثل بقیه از برگشتن پسرتنها خیلی خوشحال شدم

و با نظر امین خان موافقم

من دارم برای یه هفته میرم مسافرت

امیدوارم وقتی اومدم یه بار دیگه رکورد زده باشید

راستی آقایون مدیر چرا وبلاگ رو توی لیست وبلاگ های یاهو و گوگل نمی زارید؟

مطمئنن اول میشه

من یه وبلاگ کل کل عضو بودم با اینکه کل کل بود ولی تو یاهو هفتم بود تو گوگل سوم

روش فکر کنید

شادترین باشید

بای

     وقتی به چشمات میرسم خیره میشم بی اختیار

بهت میگم دوست دارم برام تویی دارو ندار

ببین همه نیازمه وقتی کنارت میشینم تو هم

بگی دوست دارم عشقو تو چشمات ببینم

فقط همین نیازمه نیاز با تو بودنه

دوست دارم یعنی همین دل رو به تو رسوندنه

اگه همه دنیا نخوان تو مال من بشی

دنیا رو داغون میکنم اگه تو مال من نشی

از سر راه بر می دارم هر کی غم ما رو بخواد

حتی اگه دنیا نخواد دلم فقط تو رو میخواد

فقط همین نیازمه نیاز با تو بودنه

دوست دارم یعنی همین دل رو به تو رسوندنه

همه شعرا که سرودم جای مهربونی تو

اگه قلبتو شکستم دل من ارزونی تو

پا به پای خستگی هات دنبالت میام همیشه

اخه این دل دیوونه نباشی اروم نمیشه

فقط همین نیازمه نیاز با تو بودنه

دوست دارم یعنی همین دل رو به تو

 

87/05/17 |دل نویس : نازنین |

من درياچه ايی از محبت را در کنار داشتم

و خود تشنه، تشنهء جرعه ای از آن

تو آهسته و آرام فقط نور را به من شناساندی

و من را از درياچه محبتت لبريز نمودی

حال من عابد درگاه نورم، نوری که روشن کننده زندگی من است

 

و لحظه لحظه تشنه،

تشنه محبت تو، ای معبودم

چون شدی افسونگر شبهای من

غم و غصه تو دلم کاری نيست

 

87/05/16 |دل نویس : نازنین |

سلام

چرا پسر تنها؟

پس ما اینجا چی هستیم ؟

چغندر قند؟

ما با هم دوستیم

ما اینجا فقط برا این عضو نشدیم که مطلب بزاریم برا این عضو شدیم که باهم درد و دل کنیم

هر کسی تو دنیا یه مشکلی داره

به شکل های مختلف

اینم پست آخرت نیست

همین الان مثل پسرای خوب یه اسم خوشگل انتخاب می کنی و پستای خوشگلم میزاری

 

میـــــــدانم این روزهـــا پر از دلتنـــــگی منی!

خودخـــــواهی نمیــــکنم بـــــاور کـــن مـــن از تو لبریزتر از دلتنـــگی ام

و تنـــها امیـــد دســـت های تنـــهای مـــــــــن ،نفســهای گـــرم تـــوست

که مــــرا گرم میکند

و مـــن ایــنجا ، فقـــط شــعر میـــخوانم تـــا تــو بیــــایی و مــن هـــــم

وصــال را تصـــور کنم...

اینـــجا ، شـــب ها هنـــوز هــم بــا خـــاطره ندیـــدنت خوابــم را بهبود میدهم

وچـــــشم به راه تــــــو هستــــم تا وقتـــی می آیـــــی

گـــل هـــای سرنــکشیده در قلـــبم را بپـــایت پرپر کـــنم

و منتــظرم

تا صبـــحی بــیاید تــو را ببـــینم و دســـتان زخمی از تنــهاییت را

با بوســه هایم مـــداوا کنــــم.

بـــاور کــــنی یا  نه دیـــگر چه فرق میــــکند؟

مـــن تنــها مــسافر جامـــانده از زمانـــم تا اینجا بمــانم و تورا بــــه

بهشتی بی غصه بدرقــــه کنم.


میــــــدانم تا تو هستـــي سراچه کوچه دلم غرق نوری عجیب میشود

و من كنار تو خواهـــــم مـــــاند و تاهميشه ستـــاره ها را

 

دنیا که به آخر نرسیده

 

87/05/15 |دل نویس : نازنین |

چقدر سخته که بدونیم آخرین روزه که کنارهم هستیم، برای آخرین باره که میتونیم تو چشمهای هم زل بزنیم

چقدر سخته هر دو احمقانه به هم لبخند بزنیم و بدونیم که تا چند ساعته دیگه شونه یی برای گریه هامون وجود نداره

چقدر سخته تو چشمهای همدیگه هنوز شوق موندن رو ببینیم اما غرورمون اجازه نده بگیم هنوز عاشقیم

چقدر سخته وقتی دستهای همدیگرو گرفتیم به این فکر کنیم که شاید فردا دستهای یه غریبه جای دستامون رو پر کنه

چقدر سخته وقتی برای آخرین بار همدیگرو در آغوش می گیریم و یه عالمه حرف داریم که بزنیم اما سکوت کنیم

چقدر سخته وقتی در تلخ ترین لحظه پر از گریه ایم، جوری بخندیم که در شیرین ترین لحظه ها نخندیده ایم

چقدر سخته وقتی برای آخرین بار صورت همدیگرو می بینیم،، با لبخند بگیم: آرزو دارم خوشبخت بشی،، وخداحافظ

و چقدر سخته وقتی هر کدوم به سمتی بر می گردیم و می رویم و حتی به پشت سر مون هم نگاه نمی کنیم...

و تنها چیزی که از اون همه خاطره به یادت میاد این شعره :

زندگانیم و زمین زندان ماست              زندگانی، درد بی درمان ماست

راندگانیم از بهشت جاودان                  وین زمین زندان جاویدان ماست          

گندم آدم چه با ما کرده است                که آسیای چرخ سرگردان ماست

جسم قبر، جامه قبر، خانه قبر              باز لفظ زندگان، عنوان ماست

جمع آب و آتشیم و خاک و باد             این بنای خانه ی ویران ماست

میزبان را نیز با خود می برد               مهلت عمری که خود مهمان ماست

87/05/13 |دل نویس : نازنین |

اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت

 این منم چون گل یاس نشستم سر راهت

تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم

 اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم

 اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده

تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده

اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم

 میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم

 تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند

تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم

 

87/05/12 |دل نویس : نازنین |
  آه... اين ثانيه ها چقدر نامردند ..

 

                   گفته بودند كه برمي گردند ..

 

                        بر نگشتند و پس از رفتنشان ..

 

                                   بي جهت عقربه ها ميگردند ..

 

                       آه اين ثانيه هاي بي رحم چه بلايي به سرم آوردند ..

 

                                   نه به چشمم افقي بخشيدند..

 

                                                 نه ز بغضم گره اي وا کردند ..

***

 

87/05/09 |دل نویس : نازنین |

اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت

این منم چون گل یاس نشستم سر راهت

تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم

اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم

اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده

تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده

اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم

میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم

تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند

تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم

 

 

87/05/08 |دل نویس : نازنین |

سلام به همه

ببخشید حق با شماست من دیر اومدم

معذرت می خوام ولی قول میدم بیشتر بیام

آخه من 5 تا وب گروهیه دیگم عضوم

اینقدر زیاده که وب خودمو فعلا تعطیل کردم

ولی امروز 2 بار اومدم

منم این عید بزرگ رو به همه تبریک میگم

و خوشحالم که توی یه گروه فعال عضو شدم

آخه تو اون یکی وب ها بچه ها یه خورده تنبلن

همش من میرم آپ می کنم

نمی دونی وقتی چشمات پر خوابه

به چه رنگه؟ به چه حاله؟ مثل یه جام شرابه

نمی دونی چه عمیق ، چه سخن گو

مثل اشعار مسیحائی حافظ یه کتابه

نمی دونی که چه رنگه؟ چه قشنگه؟

رنگ آفتاب بهاره، مثل یه جام بلور

شایدم چشمه نو، زر نابه

نمی دونی که دل من توی اون چشمای شوخت

روی اون برکه آروم یه حبابه

نمی دونی و بجز من دگری هم نمی دونه

که یه دنیا، توی اون چشم سیاه

هرکی گفته، هرکی میگه، همه حرفه

تورو میخواد بفریبه، جز دل من که پر از عشق و جنون

حرف اون چشم سیا رو دل دیگه نمی دونه

چشم دیگه نمی خونه

87/05/08 |دل نویس : نازنین |

می نویسم

به یاد لحظه های انتظار

به یاد لحظه های فراغ

به یاد چشم های اشکبار

به یاد سینه های داغ دار

می نویسم

به یاد خلوت های غمبار

به یاد غروب های دلگیر

و طلوع حسرت بار

می نویسم

به یاد او که چون پرنده ای

به سوی آسمان پر کشید

چشم های منتظر را تا ابد

به انتظار خود گذاشت

87/05/08 |دل نویس : نازنین |

سلام

خوبید؟

بچه ها منم با نظر بهار موافقم

راستی اینم بگم من دختر تنبلی نیستما

ولی چون توی چند تا وب گروهی هستم

یکم دیر به دیر می آپم

اینم یه آهنگ خوشگل

                                         از یه خواننده خوشگل

 

اگه تو با دل من یک دل و همراهی بگو

از دلم بی خبری یا اگه آگاهی بگو

تو با من قهری بگو آشتی اگه هستی بگو

نمی دونم چی بگم هرچی که می خواهی بگو

ساکت و سردی چرا، سردی آوردی چرا

با دل خسته من، چرا بد کردی چرا

دل تو پیش دل خسته و رنجور نمیاد

سنگ و شیشه که با هم جور نمیاد

به شب  تیره و افسرده ی آزرده دلم

غم و تاریکی میاد نور نمیاد

ساکت و سردی چرا، سردی آوردی چرا

با دل خسته من، چرا بد کردی چرا

 

 

87/05/06 |دل نویس : نازنین |
Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com

tanhaeih-dalha

AMIN KHAN - مـدیر گروه

tanhaeih-dalha

http://tanhaeih-dalha.blogfa.com

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

گروه بزرگ دل نویسان ایرونی

گروه دختر پسر های دل نویس ایرونی

گروه دوستی و رفاقت - از دل نوشتن

فرصتی برای دل نویسان ایرونی برای در کنار هم بودن


اطلاعات مختصر گروه
تعدا اعضا در حال حاضر :32 نفر
سن بزرگترین عضو گروه :۲۸ سال
سن کوچک ترین عضو گروه :۱4 سال
میانگین سن اعضا : 20 سال
افتتاح : اول تیر ماه 1387

میانگین مطالب ارسالی در طول روز: ---
میانگین مطالب ارسالی در طول ماه: ---
میانگین بازدید کننده در طول روز :----
حداکثر ظرفیت پذیرش عضو : فعلا نا محدود
تعداد اعضای کمکار اخراجی :15 نفر
رضایت از مدیریت : 80% رضایت بالای 50 %
موضوع نوشته ها : بیشتر دل نوشته -شعر - مطالب جالب - بحث و تبادل نظر و دوستی های جالب




پاتوق هر چی دخترو پسر با مرام عاشق از نوع محترم دل نویس با ملیت ایرانی

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

صفحه اصلی دل نویسان

عضویت و شرایط گروه

بزرگ دانلودستان گوشی -موبایلستان تکنولوژی

عاشقان 14 معصوم ع

PersiaNet.ir | Coo.ir | tanhaeih-dalha