تبليغاتX
گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

بســم الله الرحمن الرحیم

 

ورود اعضا به گروه    ثبت نام در گروه    معرفی اعضا     چت روم گروه

 به گروه  گروه دل نویسان ایرونی  خوش آمدید  

 



با همان چشمان قدیمی فانوسی شو ...

و نگاهی تازه بینداز به زمین !

این زمین دیگر همان زمین زمستانی نیست ...

با همه ی احساست فریاد کن : بهار ! بهار !

تا تمام قاصدک های خوش خبر بر سقف خانه ات فرود آیند ،

" این بار تو میزبان بهار باش ! "

امیدوارم سال نو بر هم دوستان پرازشادی و موفقیت و سر بلندی باشد

سال نو مبارکباد


88/01/02 |دل نویس : آنتیک بابا |

رنج هايت را دوست داشته باش . همين رنج هاست كه تو را آدم كرده !

چقدر اشك هايت را دوست دارم .

دانه هاي اشك به جاي آنكه به زمين فرو روند به آسمان پر مي كشند.

 تو با گريه كردن سبك مي شوي ،

درست مثل پرِ كاه و با ريسمان اشك هايت به آسمان مي روي .

 بلي و بلا با هم بود، يادت رفته ؟ هي بايد به يادت بياورم ؟

فرشته ها حوصلة خدا را سر برده بودند! بيا روي مانيتور خلقت نگاه كن ،
 
خط قلب فرشته ها صاف ِ صاف است . آن ها در «خوبي » مرده اند!
 
رنج ها به زندگي آدم ها ضربان مي دهند و هر آدم به اندازه وسعش دردهايي دارد.

 بي تابي ات را دوست داشته باش ،

چيزي كه باعث مي شود بالاي سر هر فرشته يك علامت سؤال درست شود،
 
چون از دركش عاجز است . او چه مي داند كه سوز دل ، شرح صدر به دنبال دارد.
   
ما شاهكار آفرينشيم ، با همين رنج هايمان .
 
به اين كوه هاي بلند سر به فلك كشيده خوب نگاه كن ،

 آن ها از زير بار امانت ِ رنج شانه خالي كردند.

هر رنج ، آهي به دنبال دارد و هر آه ، تو را از خاك نااميد مي كند.

باور كن خداي ما از خداي فرشته ها خيلي بزرگتر است .

هر وقت دلت گرفت ، بلند بگو، اللّه اكبر!

87/11/02 |دل نویس : آنتیک بابا |
یه آسمون گلهای یاس و میخک

یه دریا عشق و اشتیاق و پولک

یه حس عاشقونه و یه قلب بیقرار و کوچک فقط میخواد  بهتون بگه

 عید شما مبارک

87/09/19 |دل نویس : آنتیک بابا |
یک داستان واقعی
اين داستاني كه در زير نقل مي شود يك داستان كاملا واقعيست که در ژاپن اتفاق افتاده است :
گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


شخصي مشغول تخريب ديوار قديمي خانه اش بود تا آنرا نوسازي كند. توضيح اينكه منازل ژاپني بنابر شرايط محيطي داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند.
اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين آن مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش فرو رفته بود.
دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد. وقتي ميخ را بررسي کرد خيلي تعجب كرد ! اين ميخ چهار سال پيش، هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود !
اما براستي چه اتفاقي افتاده بود ؟ كه در يک قسمت تاريک آنهم بدون كوچكترين حرکت، يك مارمولک توانسته بمدت چهار سال در چنين موقعيتي زنده مانده !
چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است. متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد.
در اين مدت چکار مي کرده ؟ چگونه و چي مي خورده ؟
همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر، با غذايي در دهانش ظاهر شد !
گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org
مرد شديدا منقلب شد ! چهار سال مراقبت. واقعا كه چه عشق قشنگي ! يك موجود كوچك با عشقي بزرگ ! عشقي كه براي زيستن و ادامه ي حيات، حتي در مقابله با مرگ همنوعش او را دچار هيچگونه كوتاهي نكرده بود !
اگه موجودي به اين کوچکي بتونه عشقی به اين بزرگي داشته باشه پس تصور کنيد ما تا چه حد مي تونيم عاشق همديگه باشيم و شايد هم بايد پايبندي رو از اين موجود درس بگيريم، البته اگر سعي کنيم خيلي بهتر از اينها مي تونيم چرا كه بايد به خود آييم و بخواهيم و بدانيم، ‏که انسان باشيم...

 

87/07/28 |دل نویس : آنتیک بابا |

شب های ملال آور پاییز است

هنگام غزل های غم انگیز است
 
گویی همه غم های جهان امشب

 در زاری این بارش یکریز است

ای مرغ سحر ناله به دل بشکن

 هنگامه ی آواز شباویز است
 
دورست ازین باغ خزان خورده

 آن باد فرح بخش که گلبیز است

 ساقی سبک آن رطل گران پیش آر

 کاین عمر گران مایه سبک خیز است

خاکستر خاموش مبین ما را

 باز آ که هنوز آتش ما تیز است

هش دار که با دشنه ی خونریز است

 برخیز و بزن بر دف رسوایی

 فسقی که در این پرده ی پرهیز است

 سهل است که با سایه نیامیزند

ماییم و همین غم که خوش آمیز است


87/07/20 |دل نویس : آنتیک بابا |

 

ماه خدا به آخر رسيده و عيد سعيد فطر از راه مى رسد.

عيد فطر، تجلى اوج يك ماه بندگى و عبوديت پروردگار متعال


 و يك ماه سازندگى و وارستگى و معراج انسانى است.


طلوع اشعه پرفروغ خورشيد اين عيد سعيد،


براى كسانى كه از فيوض و بركات اين ماه استفاده كرده اند،


ظهور بارقه ملكات و فضائل انسانى را نويد مى دهد


و از اين رو نه تنها كوشش و مجاهدات و پرواز


در اوج ملكوت و مقامات بندگى حق را پايان يافته نمى بينند،


بلكه اين روز مبارك را سرآغازى نوين براى استمرار حركت سازنده خويش مى يابند


و با توانى كه از بركات اين ماه مبارك به دست آورده اند،


 در جهت سازندگى و تهذيب نفس و مبارزه با شيطان درون


تا رسیدن به هدف و آرمان والاى الهى خويش به سير تكاملى خود ادامه مى‏دهند.

87/07/10 |دل نویس : آنتیک بابا |

عصریک جمعه دلگیر، دلم گفت بگویم :

 بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده ست.چرا آب به گلدان نرسیده ست و هنوزم هنوز است غم عشق به پایان نرسیده است .بگو حافظ دلخسته ز شیدانه بیاید و بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است و چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است .عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس تو کجایی گل نرگس؟

 

 

 

87/07/05 |دل نویس : آنتیک بابا |

امیدوارم نماز روزه هاتون مورد قبول درگاه حق باشد

می دونیم که دعای مومن و مومنات در حق همدیگر زود مستجاب میشه پس بیاید در این شبهای عزیز وقتی که قرآن به سر می گیرم و برای مولی الموحدین عزاداری می کنیم ویک لحظه که دلمون شکست و اشکی از گوشه چشممون جاری شد در حق همدیگر دعا کنیم و بیماران را فراموش نکنیم و از صاحب عزا بخواهیم که گوشه چشمی نیز به ما داشته باشد و مارا حاجت روا کند .

 التماس دعا دارم

87/06/29 |دل نویس : آنتیک بابا |
بهترین حادثه آن است که کسالت و یکنواختی زندگی ات را متحول کند

بهترین خاطره آن است که فکر کردن به ان در عین افسردگی تو را شاد و سر حال کند

بهترین منظره آن است که صورتی را با اشک شوق ببینی.

بهترین انسان آن است که به مصلحت خدا معتقد باشد و بداند آنچه برای او پیش آمده یا خواهد آمد به صلاح خود اوست و این را فقط خدا می داند و بس...

بهترین مسافرت آن است که همیشه آرزوی تکرارش را داشته باشی.

بهترین خانه آن است که همیشه از آن صدای شادی و خنده بشنوی.

بهترین انگیزه آن است که تو را به تحرک و تلاش بیشتر وادارد.

بهترین هدف آن است که قابل دسترسی باشد.

بهترین هدیه آن است که بدون توجه به ارزش آن و با محبت خالص اهدا شود.

بهترین عشق آن است که دو طرفه باشد.

بهترین شغل آن است که از انجامش لذت ببری.

بهترین غذا آن است که با دل خوش خورده شود.

بهترین پول آن است که از راه حلال و با اتکا به خود به دست آورده باشی.

87/06/28 |دل نویس : آنتیک بابا |

سازنده ترین کلمه "گذشت" است ...آن را تمرین کنید

پر معنی ترین کلمه .."ما " است  ..آن را بکار ببرید 

عمیق ترین کلمه " عشق " است به آن ارج بنهید 

بی رحم ترین کلمه " تنفر " است از بین ببریدش 

 سرکش ترین ترین کلمه " تنفر " است با آن بازی نکنید 

 خودخواهانه ترین کلمه " من " است از آن حذر کنید

ناپایدارترین کلمه " خشم" است آن را فرو ببرید

باز دارنده ترین کلمه " ترس " است با آن مقابله کنید

با نشاط ترین کلمه " کار " است به آن بپردازید

 

87/06/28 |دل نویس : آنتیک بابا |
 

چله نشین فنا در شب طوفانیم

داغ کدامین گنه مانده به پیشانیم

همسفر بادها رفته ام از یادها

فاصله ای بیش نیست تا شب ویرانی ام

..............

...................................

.........

87/06/25 |دل نویس : آنتیک بابا |
حالا هزار سال است

که غربتم را به دوش گرفته ام

و منتظر ایستاده ام

منتظر ارابه ای

تا رد بشود

و مرا چنان گرم به آسمان ببرد
87/06/25 |دل نویس : آنتیک بابا |

کاش هرگز در محبت شک نبود

تک سوار مهربانی تک نبود

کاش بر جانی که در قلب دل است

واژه تلخ خیانت حک نبود

کاش...

 

87/06/23 |دل نویس : آنتیک بابا |
امین خان :

آرزویم این است نتراود اشک از چشم توهرگزمگر از شوق زیاد

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی

عاشق آن که تو را می خواهد و به لبخند تو از خویش رها می گردد

و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد

امین خان لطفا برگردید چون تا وقتی که خودتون دوباره دعوتمون نکنید من دیگه

نمیایم چون خودتون دعوت کردین باید خودتون هم باشید حتما ما هم دیگه مهم نیستیم

شما که حرف مارا قبول نداشتید حداقل حرف پیشکسوت گروه غریب آشنا را گوش کنید

 

87/06/19 |دل نویس : آنتیک بابا |

چقدر دکتر علی شریعتی زیبا گفتند که :

رنج تلخ است ولی وقتی آن را به تنهایی می‌کشیم

 تا دوست را به یاری نخوانیم،

 برای او کاری می‌کنیم و این خود دل را شکیبا می‌کند.

 طعم توفیق را می‌چشاند.

 و چه تلخ است لذت را “تنها” بردن،

 و چه زشت است زیبایی‌ها را تنها دیدن،

 و چه بدبختی آزاردهنده‌ای ست “تنها” خوشبخت بودن.

 در بهشت تنها بودن سخت‌تر از کویر است.

 در بهار هر نسیمی که خود را بر چهره‌ات می‌زند یاد “تنهایی” را در سرت زنده می‌کند.

 “تنها” خوشبخت بودن خوشبختی‌ای رنج آور و نیمه تمام است. 

 “تنها” بودن، بودنی به نیمه است،

 و من برای نخستین بار در هستی‌ام رنج “تنهایی” را احساس کردم.

 

 

87/06/18 |دل نویس : آنتیک بابا |
 

خوبرویان جهان رحم ندارددلشان

باید از جان گذردهر که شود عاشقشان

روز اول که خدا ساخت سرشت وگلشان

سنگی اندر گلشان همان شد دلشان

87/06/17 |دل نویس : آنتیک بابا |

در عشق اگر عذاب دنیا بکشی

با اشک به دیده طرح دریا بکشی تا خلوت من هزار غربت باقیست

تنها نشدی که درد دنیا بکشی

 

87/06/17 |دل نویس : آنتیک بابا |

 

وقتی ستون های جهان افتاده باشد               وقتی که سقف آسمان افتاده باشد

‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‏‏چیزی اهمیت نخواهد داشت ٬ بگذار                فنجان چایت از دهان افتاده باشد ‏‎‎‏

می ترسم از روزی که در حال تماشا                آئینه ای از دستتان افتاده باشد

سخت است وقتی زهر می خواهی بنوشی     عکس کسی در استکان افتاده باشد

گم کرده باشی راه ساحل را ٬ بیاید                  باد موافق بادبان افتاده باشد 

حال مرا شاید بفهمد آنکه یک شب                  بختک به جانش ناگهان افتاده باشد

 

87/06/17 |دل نویس : آنتیک بابا |
کلمات ابری

خانه ام را دلگیر کرده

کاش صدای بارانی ات

خیس ام کند
87/06/17 |دل نویس : آنتیک بابا |

سلام خدمت تمامی دوستان و هم گروهیهای عزیز     

 امیدوارم که نماز و روزه های همگی مورد قبول حق قرار بگیره     ‍

راستش از من خواسته شده که در مورد اختلافی که بین دو دوست آقایان آرمین و امین خان پیش اومده گروه یه کاری بکنه.               

و من نمی دونستم چیکار باید کرد  و من خواهش می کنم که تمامی دوستان جمع بشیم شاید این اختلاف یا بهتره اینطور بگم سوء تفاهم را رفع کنیم که توی این محیطی که گروه فعالیت می کنه از این سوء تفاهمها و اختلافات نداشته باشیم حالا شما همگروهیهای عزیز یشنهاد بدین که چکار کنیم تا همون کار را بکنیم تا این خونواده کوچیک از هم نپاشه البته دوستان جسارت منو ببخشید چون از من خواسته شد ه بود من آپ گذاشتم و می دونم که توی این خونواده ای که الان عضوش هستیم پیشکسوت تر از من خیلیها هستند و با پوزش از همه این دوستان.                                                                      

منتظر هستیممممممممممممممم                                     ‎‏                                                                        

متشکرم

 

87/06/16 |دل نویس : آنتیک بابا |
سفر

ردپای خاطرات است

به دوردستهای امید و انتظار...

وقتی دلتنگی را گریه ساز می شود

                            تنها فاصله میان ما

                                      نگاه آخر است

                                            که حجم رفتن را

                                                     در کوله بار ذهن

                                                            سنگین می کند...
87/06/15 |دل نویس : آنتیک بابا |
آسمان

زجر مقدسی است ٬

من اما

زمینی ام

با گناهانی که بهشت را

وقعی نمی نهد .

جهان

با استخوانهای ذهنم

قمار می کند ٬

تنم ویرانه ای ست

که تاریخ درد را

بیتوته کرده ٬

من اما ٬ مصلوب تنهائی در گذرگاه بادهای وحشی

 و شاعری در دامنه نگاه یکی زیبا ...

 

87/06/15 |دل نویس : آنتیک بابا |
 

این در

 کوبه ندارد

  بر آن نوشته اند :

                     عشق ممنوع !!!!
87/06/15 |دل نویس : آنتیک بابا |

زمين عاشق شد و آتشفشان كرد و هزار هزار سنگ آتشين به هوا رفت.
 
 خدا يكي از آن هزار هزار سنگ آتشين را به من داد تا در سينه‌ام بگذارم و قلبم باشد.

 حالا هر وقت كه روحم يخ مي‌كند، سنگ آتشينم سرد مي‌شود و تنها سنگش باقي مي‌ماند
 
 و هر وقت كه عاشقم، سنگ آتشينم گُر مي‌گيرد و تنها آتش‌اش مي‌ماند.

 مرا ببخش كه روزي سنگم و روزي آتش.

 مرا ببخش كه در سينه‌ام سنگي آتشين است.

 سيل عشق عاشق شد و عشق قطره قطره پشت دلش جمع شد؛
 
 و يك روز رسيد كه قلبش ترك برداشت و عشق از شكافِ دلش بيرون ريخت.

 سيلي از عشق راه افتاد و جهان را عشق بُرد. فرداي آن روز خدا دوباره جهاني تازه خلق كرد.

 مردم اما نمي‌دانند جهان چرا اين همه تازه است.

 زيرا نمي‌دانند كه هر روز كسي عاشق مي‌شود و هر روز سيلي از عشق راه مي‌افتد
 
 و هر روز جهان را عشق مي‌بَرَد و خدا هر روز جهاني تازه خلق مي‌كند!

 رنگ عشق در و ديوار دنيا رنگي است. رنگ عشق. خدا جهان را رنگ كرده است.
 
رنگ عشق. و اين رنگ هميشه تازه است و هرگز خشك نخواهد شد.

 از هر طرف كه بگذري، لباست به گوشه‌اي خواهد گرفت و رنگي خواهي شد.

 اما كاش چندان هم محتاط نباشي؛ شاد باش و بي‌پروا بگذر،
 
 كه خدا كسي را دوست‌تر دارد كه لباسش رنگي‌تر است
 

87/06/14 |دل نویس : آنتیک بابا |

به آبشار گفتم تو کیستی؟

گفتا که اشک کوه

گفتم از چه می گرید کوه

گفتا آنزمان که ناله های درهمشکسته خداییها را میشنوند

و درد دلهای تنهایی که تنهاپیش او می گرید

و بغضهای فرو خورده ای که نزدش میشکنند

قلب سنگیش آهسته می شکند

می جوشد

 و آرام آرام ...

آبشار می شود...

 

87/06/12 |دل نویس : آنتیک بابا |

به نام بی نام او

روزي مردي خواب عجيبي ديد . ديد كه رفته پيش فرشته ها و به كارهاي آنها نگاه مي كند .
هنگام ورود ،‌ دسته بزرگي از فرشتگان را ديد كه سخت مشغول كارند و تند و تند نامه هايي را كه توسط پيكها از زمين مي رسند ، باز ميكنند و آنها را داخل جعبه هايي مي گذارند .
مرد از فرشته اي پرسيد :‌ شما داريد چكار مي كنيد ؟
فرشته در حالي كه داشت نامه اي را باز مي كرد ،‌ گفت : اينجا بخش دريافت است و ما دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل مي گيريم .

مرد كمي جلوتر رفت . باز دسته بزرگي از فرشتگان را ديد كه كاغذهايي را داخل پاكت مي كنند و آنهارا توسط پيك هايي به زمين مي فرستند .
مرد پرسيد شماها چكار مي كنيد ؟‌
يكي از فرشتگان با عجله گفت : ‌اينجا بخش ارسال است ،‌ ما الطاف و رحمتهاي خداوند را براي بندگان به زمين مي فرستيم .

مرد كمي جلوتر رفت و يك فرشته را ديد كه بيكار نشسته .

مرد با تعجب از فرشته پرسيد :‌ شما اينجا چكار مي كنيد و چرا بيكاريد ؟‌

فرشته جواب داد :‌ اينجا بخش تصديق جواب است . مردمي كه دعاهايشان مستجاب شده ، بايد جواب بفرستند ولي فقط عده بسيار كمي جواب مي دهند .

مرد از فرشته پرسيد : مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند ؟

فرشته پاسخ داد : ‌بسيار ساده ، ‌فقط كافيست بگويند : خدايا شكر

پس بیایید همیشه شاکر خداجون باشیم

 

87/06/12 |دل نویس : آنتیک بابا |

من بسيا رسرگردان بوده ام ، من بسيار سرگردان و دور افتاده بود ه ام ،

 خسته و با كوله باري سنگين ، هر چند لبريز از تقصير و گنا ه و مالامال

 از ضعف و كا ستي ، به سوي تو مي آيم  همان گونه كه هستم ، مرا بپذير

 وآن گونه كه مي خواهي بساز شكل بده و بتراش چنا ن كه موجب شرمساري

 تو نبا شم ، خواست تو را مي پذيرم و شكا يتي نمي كنم.

 ای محبوب و دلدار من جز تو یاریگری ندارمِ یاریم کن.

حلول ماه مبارک رمضان برهمه مشتاقان مبارک باد

 

87/06/11 |دل نویس : آنتیک بابا |
 
 
روزي خبر رسيد که به زودي جزيره به زير آب خواهد رفت. همه ساکنين جزيره قايق هايشان را آماده و جزيره را ترک کردند. اما عشق مي خواست تا آخرين لحظه بماند، چون او عاشق جزيره بود.
وقتي جزيره به زير آب فرو مي رفت، عشق از ثروت که با قايقي باشکوه جزيره را ترک مي کرد کمک خواست و به او گفت:« آيا مي توانم با تو همسفر شوم؟»
ثروت گفت:« نه، من مقدار زيادي طلا و نقره داخل قايقم هست و ديگر جايي براي تو وجود ندارد.»
پس عشق از غرور که با يک کرجي زيبا راهي مکان امني بود، کمک خواست.
غرور گفت:« نه، نمي توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خيس و کثيف شده و قايق زيباي مرا کثيف خواهي کرد.»
غم در نزديکي عشق بود. پس عشق به او گفت:« اجازه بده تا من باتو بيايم.»
غم با صداي حزن آلود گفت:« آه، عشق، من خيلي ناراحتم و احتياج دارم تا تنها باشم.»
عشق اين بار سراغ شادي رفت و او را صدا زد. اما او آن قدر غرق شادي و هيجان بود که حتي صداي عشق را هم نشنيد. آب هر لحظه بالا و بالاتر مي آمد و عشق ديگر نااميد شده بود که ناگهان صدايي سالخورده گفت:« بيا عشق، من تو را خواهم برد.»
عشق آن قدر خوشحال شده بود که حتي فراموش کرد نام پيرمرد را بپرسد و سريع خود را داخل قايق انداخت و جزيره را ترک کرد. وقتي به خشکي رسيدند، پيرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسي که جانش را نجات داده بود، چقدر بر گردنش حق دارد.
عشق نزد علم که مشغول حل مساله اي روي شن هاي ساحل بود، رفت و از او پرسيد: « آن پيرمرد که بود؟»
علم پاسخ داد: « زمان»
عشق با تعجب گفت:« زمان؟! اما او چرا به من کمک کرد؟»
علم لبخندي خردمندانه زد و گفت: « زيرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است.»

 
87/06/08 |دل نویس : آنتیک بابا |
يكي از همين روزا ي گم شده ، يكي از همين روزا ي بي نشون
                      تو همين ثانيه هاي در به در ، تو همين دقيقه هاي نيمه جون

تو مياي ، مياي به دادم ميرسي ، تو مياي كه گريه خوابم نكنه
                          شب خستگي به روزم نرسه ، صبح آئينه جوابم نكنه

تو همين شباي بي تو بي سحر ، تو مياي ستاره در به در نشه
                        تو مياي آينه آروم بگيره ، شب عاشقا با گريه سر نشه

تو كه بودنـت اميد زندگي ، تو كه بودنـت دليل بودنه
                   از تو گفتن اسم و رسم عاشقا ، از تو خوندن همه ي عشق منه

عمريه پنجره هاي خونه رو ، به هواي ديدنت وا ميكنم
                         توي نقره ريز اشك و آينه ، تو رو گم نكرده پيدا ميكنم

تو همين روزا به دادم ميرسي ، تو همين روزاي بي تو بي نشون
                   تو همين ثانيه هاي در به در ، تو همين دقيقه هاي نيمه جون

 

87/06/07 |دل نویس : آنتیک بابا |

 

می خوام یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه


من باشم و تو باشی و یه شب مهتابی باشه


می خوام یه کاری بکنم شاید بگی دوسم داری


می خوام یه حرفی بزنم که دیگه تنهام نذاری


امشب می خوام تا خود صبح فقط برات دعا کنم


برای خوشبختی تو خدا خدا کنم

 

87/06/07 |دل نویس : آنتیک بابا |
گفتم به گل زرد چرا رنگ منی ؟

افسرده و دلتنگ چرا مثل منی ؟

من عاشق اویم که رنگم شده زرد

تو عاشق کیستی که همرنگ منی

 

87/06/05 |دل نویس : آنتیک بابا |
اگر تمام شب را به خاطر از دست دادن

خورشید گریه کنی .لذت دیدن ستارگان را هم از دست خواهی داد.

87/06/05 |دل نویس : آنتیک بابا |
مهربانی را هنگامی دیدم که کودکی

 خورشید را در دفترش سیاه نقاشیش

 می کرد تا پدر کارگرش زیر آفتاب نسوزد.

87/06/05 |دل نویس : آنتیک بابا |
مرا به کوچه هایی ببرید که مردمانی دارد که

 دلهایشان را در کوچه جا می گذارند تا که مبادا

کسی به دلی نیاز داشته باشد تا درد دلش را به او بگوید.

87/06/05 |دل نویس : آنتیک بابا |

توی زندگی افرادی هستند که:

مثل قطار شهر بازی می مونند از بودن با اونا لذت می بری اما باهاشون

به هیچ جا نمی رسی

--------------------------------------------------------------

ماهی به آب گفت : تو می تونی اشکای منو ببینی چون من توی آبم ...

آب جواب داد اما من می تونم اشکایتورا احساس کنم چون تو توی قلب منی.

 -------------------------------------------------------------------

یکی محبت می کنه ویکی ناز می کنه ! اونی که ناز می کنه محبت می بینه اما اونی که محبت می کنه همیشه تنهای تنهاست

 --------------------------------------------------------------

خوشبختی رو دیروز به حراج گذاشتند ولی حیف که من زاده امروزم خدایا جهنمت فرداست پس چرا من امروز می سوزم.

 --------------------------------------------------

 همیشه یکی هست که درد دلت رو بهش بگی . ولی از اون بترس که که همون بشه درد دلت.

  ----------------------------------------

 زندگی سه چیز است: اشکی که خشک می شود.لبخندی که محو می شود ویادی که می ماند.

 ---------------------------------------------------

به کسی عشق بورز که که لایق عشق باشه.نه تشنه عشق .چون تشنه عشق روزی سیراب می شود.

  

87/06/03 |دل نویس : آنتیک بابا |

پروانه صفت چشم بر او دوخته بودم

آنگه که خبر دار شدم سوخته بودم

خاکستر جسمم بسر شمع فرو ریخت

این بود وفائی که من آموخته بودم                                                                               

                                                      

87/06/03 |دل نویس : آنتیک بابا |
خسته ام تکیه گاه می خواهم

مثل یک قبله گاه می خواهم

یک نفر جان پناه می خواهم

مثل شبهای برکه بیمارم

تکه ای قرص ماه می خواهم

تا بگیرم تمام بغضم را

حضرت عشق ، چاه می خواهم

عاشقی اشتباه شیرینی ست

باز هم اشتباه می خواهم

یک جهان سیب سرخ حوایی

مثل آدم گناه می خواهم

آخر این ردیف بن بست است

آمدم از تو راه می خواهم

بعد از این امر ، امر چشم توست

هر چه گفتی بخواه، می خواهم

 

87/06/02 |دل نویس : آنتیک بابا |
تمام بغضهایم را پشت پرده جا می گذارم تا مبادا

 خورشید طلوع نکند.دلواپسی ها و دلتنگی ها،

تمام انتظارکشیدنهارا لای بقچه ای که مادربزرگم

 برایم هدیه آورد، می پیچم و یک گره کور هم به

 آن می زنم تا دیگر هوس شکستن دلم رانداشته

باشند ،

من می دانم دنیا محل گذر است

87/06/02 |دل نویس : آنتیک بابا |
دل من غمگین است غصه ام سنگین است

اگر چه بی نفسم زندگی شیرین است

میل گل در من نیست

بال من خونین است

اشک غم باید ریخت

رسم دنیا این است

 

87/06/02 |دل نویس : آنتیک بابا |
در هنگامه بودن ها یا نبودن ها

آنجا که آونگ‎‎‏‏‏‎‎‎‎‎زمان بی پروا می نوازد

پوچی صداها

برامواج ناهمگون ذهنم تلنگر می زنند

در غروبی دلگیر

"ای کاش"های زندگی ام  در تنهایی مرور می کنم...

 

87/06/01 |دل نویس : آنتیک بابا |

تو رفتی ردپایت در دلم ماند

شکوه خنده  هایت در دلم ماند

غروب ماجرایت در دلم ماند

شریک دردهایم بودی ،اما

غم بی اتنهایت در دلم ماند

هزار و یک شبم چون باد بگذشت

ضنین قصه هایت در دلم ماند

سپردی سرنوشتم را به پاییز

بهار با صفایت در دلم ماند

علی رغم سکوت ساده من

سفر کردی صدایت در دلم ماند

و حالا مثل یک رویای برفی

تو رفتی ردپایت در دلم ماند

 

87/06/01 |دل نویس : آنتیک بابا |
سلام خدمت دوستانی که ستاره کسب کردند

امیدوارم که توی زندگیتون همیشه ستاره بخت و اقبالتون همیشه درخشان باشه

و واقعا بهتون از صمیم قلب تبریک میگم

87/05/31 |دل نویس : آنتیک بابا |
سلام خدمت دوستان وهمگروهیهای عزیز

ممنونم که نظرتون را در مورد سوالات من دادید

و از اینکه دوستی سوالات من را یا در حقیقت آپ من را حذف کرده اند ازشون ممنونم ولی این رسم همگروهی نیست وفکر نمی کردم با چنین دوستانی همگروه هستم و فکر می کردم اینجا محیطی می تونه باشه برای تبادل نظرو افکار ودوستی بیشتر.

اگر کسی از بودن توی گروه از کسی یا مطلبش خوششون نمیاد می تونند به وبلاگ شخصی افراد نظر بگذارند و مطمئن باشند که خوشحالم خواهیم شد از نظراتتون ولی وقتی کسی  آپ شخصی را حذف می کنند به جرات می گم که دوست عزیز در مورد یک مسئله خیلی کوچک کم آوردین که دارین روی مسئله را پا ک می کنید ....

حالا می تونید این مطلب را هم حذف کنید...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

87/05/26 |دل نویس : آنتیک بابا |

 

 

نمانده هیچ نشانی ، چنان از آدمها

که باز هم بنویسی ، امان از آدمها

دلم گرفته از این صبح خالی از خورشید

نه از تو ، از همه، از آسمان ، از آدمها

کجاست جای تو؟ای خوب تا که برخیزم

به جستجوی کسی بی نشان از آدمها

به جستجوی خودم آن طرفتر از دنیا

اگر که پر شده باشد جهان از آدمها

دوباره پلک بزن !تا که چشمهایت را...

شبیه چشم کسی ، ناگهان از آدمها

ببینم از تن تاریخ تا برآشوبم

علیه این من تنها، نهان از آدمها

مرا  به هیات انسان همیشه عاشق کن

چه آرزوی قشنگی ، امان از آدمها

 .....

...............

87/05/17 |دل نویس : آنتیک بابا |

 

 

تمام بغضهایم را پشت پرده جا می گذارم تا مبادا

 خورشید طلوع نکند.دلواپسی ها و دلتنگی ها،

تمام انتظارکشیدنهارا لای بقچه ای که مادربزرگم

 برایم هدیه آورد، می پیچم و یک گره کور هم به

 آن می زنم تا دیگر هوس شکستن دلم رانداشته

باشند ،

من می دانم دنیا محل گذر است ...

 

87/05/11 |دل نویس : آنتیک بابا |

 

 

گفت : دوستت دارم ...یک عالمه

گفتم : دوستم داشته باش کمی اما برای همیشه

گفت: دوستت دارم ...یک عالمه

گفتم : آدمها کم تحملند ، نمی توانند یک بار سنگین را می گذارندش زمین ...

بار سنگین عشق را نمی تونی مدت طولانی به دوش بکشی ؛ اما یک بار سبک را ...

گفت: دوستت دارم ... یک عالمه

گفتم : باشه ! کیه که بدش بیاد دوسش داشته باشند ؟

کیه که از محبوب بودن ، مطلوب بودن و معشوق بودن بدش بیاد؟

باشه ... دوستم داشته باش یک عالمه ، اما برای همیشه

خندید و گفت : باشه !

گفتم : برای همیشه !

گفت : برای همیشه !

حالا که رفته ... حالا که دارم به او و به اون روزها فکر می کنم ...

تازه می فهمم که بحث بر سر کم یا زیاد بودن عشق بی معنا بوده ...

کاش به جای اینکه اون همه از زیادی و کمی عشق ازش بپرسم

معنی "همیشه" را ازش می پرسیدم !!!

 

 

87/05/04 |دل نویس : آنتیک بابا |

 

 

نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برایت می نویسم

در عصر های انتظار به حوالی بی کسی قدم بگذار

خیابان غربت را پیداکن و وارد کوچه پس کوچه های

تنهایی شو کلبه غریبی ام را پیدا کن کنار بید مجنون

خزان زده کنار مرداب آرزوهای رنگی ام .

در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره ها برو

حریر غمش را کنار بزن مرا می یابی.

 

 

87/05/01 |دل نویس : آنتیک بابا |
Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com

tanhaeih-dalha

AMIN KHAN - مـدیر گروه

tanhaeih-dalha

http://tanhaeih-dalha.blogfa.com

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

گروه بزرگ دل نویسان ایرونی

گروه دختر پسر های دل نویس ایرونی

گروه دوستی و رفاقت - از دل نوشتن

فرصتی برای دل نویسان ایرونی برای در کنار هم بودن


اطلاعات مختصر گروه
تعدا اعضا در حال حاضر :32 نفر
سن بزرگترین عضو گروه :۲۸ سال
سن کوچک ترین عضو گروه :۱4 سال
میانگین سن اعضا : 20 سال
افتتاح : اول تیر ماه 1387

میانگین مطالب ارسالی در طول روز: ---
میانگین مطالب ارسالی در طول ماه: ---
میانگین بازدید کننده در طول روز :----
حداکثر ظرفیت پذیرش عضو : فعلا نا محدود
تعداد اعضای کمکار اخراجی :15 نفر
رضایت از مدیریت : 80% رضایت بالای 50 %
موضوع نوشته ها : بیشتر دل نوشته -شعر - مطالب جالب - بحث و تبادل نظر و دوستی های جالب




پاتوق هر چی دخترو پسر با مرام عاشق از نوع محترم دل نویس با ملیت ایرانی

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

صفحه اصلی دل نویسان

عضویت و شرایط گروه

بزرگ دانلودستان گوشی -موبایلستان تکنولوژی

عاشقان 14 معصوم ع

PersiaNet.ir | Coo.ir | tanhaeih-dalha