تبليغاتX
گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

بســم الله الرحمن الرحیم

 

ورود اعضا به گروه    ثبت نام در گروه    معرفی اعضا     چت روم گروه

 به گروه  گروه دل نویسان ایرونی  خوش آمدید  

 



 
تو از هیاهوی آفاق دور می آیی
 
من از حضور پر از شور و حال تنهایی

مرگ

تکرار مکرر یک حقیقت

زندگی

اجبار به  بقا

انسان،

بقا برای تکرار حقیقت...

88/09/24 |دل نویس : سپیده |

TinyPic image

و اگر میدانستی

که چه زجری دارد خنجر از دست عزیزان خوردن

از من خسته نمی پرسیدی    که چرا تنهایی ؟

 

من تنها میان اینهمه  تنها تنهای تنهایم

و تنها با تنهایی توست که با تنهایی خویش سازگارم .

 

تا کنون  رفیقی پیدا نکرده ام که

 به اندازه ی تنهایی رفاقت داشته باشد

یادته میگفتی آبجی تنهات نمیذارم تا آخر عمر نمیزارم آب تو دلت تکون بخوره

یادته روز آخر که میرفتی هر چی التماست کردم منو با خودت نبردی می خواستی تنها بری بی معرفت ؟!!! حالا بدون تو با غم دوریت چکار کنم ؟

88/09/24 |دل نویس : سپیده |

سلام بعد از یه غیبت طولانی دباره اومدم با یه پست خیلی متفاوت شرمنده که وبلاگو اینجوری سیاهش کردم

زندگي صحنه يكتاي هنر مندي ماست ، هر كسي نغمه خود خواند و از صحنه رود ، صحنه پيوست به جاست ، خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد

اکنون که قلبم شوق دیدار تو را دارد و حس زیبایی به نام "پرواز به سوی تو" در من جاریست،

می خواهم که لحظه لحظه ی زندگیم بوی تو را داشته باشد.

دوست دارم تا محنت های این دنیای تاریک را پشت سر بگذارم و به سویت پرواز کنم،

به سوی تو که آرام بخش قلب ناآرام و تنهای منی بودی  اما افسوس که دیگه

نیستی  یعنی دیگه هیچ وقت نمیتونی باشی

اما همیشه تو قلب من میمونی دادشی گلم

روحت شاد

ای نسیم  سحرگاهان وقتی از مزارش می گذری  به او بگو

نگاه من همواره قدمهای شتابانش را  جستجو می کند.

 ممنون میشم برای شادی روحش فاتحه بخونید

به امید اینکه هر چه زود تر بیام پیشت

88/09/24 |دل نویس : سپیده |

خدایا!

به من کمک کن،

به من کمک کن تا عشق او را برای همیشه حفظ کنم،

خدایا!

به من کمک کن تا عاشقانه ترین نگاه ها را در چشمانش 

بریزم لطیف ترین کلمات را نثار قلب جوانش کنم.

خدایا به من کمک کن تا در معبد عشق او بهترین و 

شیرین ترین دعاگر باشم.

خدایا به من کمک کن تا سرود عشق را به هنگام طلوع 

 آفتاب هر بامداد بر لبانش جاری سازم ،آواز عشق را در 

گوشش سر دهم ،

خدایا ! بگذار او نیز مرا همچون بتی در معبد عشق 

بگذارد و پذیرا شود

87/08/13 |دل نویس : سپیده |
روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود که هتل به کامپيوتر مجهز است . تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مينويسد اما در تايپ ادرس دچار اشتباه ميشود و بدون اينکه متوجه شود نامه را ميفرستد . در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ، زني که تازه از مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه به سراغ کامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چک کند . اما پس از خواندن اولين نامه غش ميکند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود و مادرش را بر نقش زمين ميبيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد: گيرنده : همسر عزيزم موضوع : من رسيدم ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش انها اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا مي اد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته . من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم . همه چيز براي ورود تو رو به راهه . فردا ميبينمت . اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه . واي چه قدر اينجا گرمه !! فعلا عزيزم.
87/08/13 |دل نویس : سپیده |

نخ داخل شمع از شمع پرسید:چرا وقتی من میسوزم تو اب میشی؟؟؟شمع جواب داد:مگه میشه

کسی در قلب منه بسوزه و من اشک نریزم؟؟


87/08/09 |دل نویس : سپیده |

از زبان معلم اين دانش آموز:

 مسلما این موضوع انشاء برای هزارمین بار تکرار شده ، فقط برای اینکه تغییری ایجاد شود

موضوع را این جوری پای تخته نوشتم : می خواهید در آینده چکاره شوید و الگویتان کیست ؟

برایشان توضیح دادم الگو یعنی اینکه چه کسی باعث شده شما تصمیم بگیرید این شغل را انتخاب

کنید؟ انشاء ها هم تقریبا همان هایی هستند که هزار ها بار تکرار شده اند ، با این تفاوت که چند تا

 شغل جدید به آن ها اضافه شده كه بطور مثال ميتوان اين رشته ها را نام برد:

از زبان يك دانش آموز: من گفتم دوست دارم كه مهندس هوا و فضا شوم ولي پدرم می گوید الان

 ام وی ام ( منظور همان M.B.A است! ) كه بهترین رشته ی دنیاست و خیلی پول دارد !!!

 از زبان ديگر دانش آموز ميشنويم : دوست دارم مهندسی اتم بخوانم ولی پدرم دوست ندارد و

می گوید اگر آشپزی بخوانم بیشتر به دردم می خورد و ...!!!

ولی اعتراف می کنم از همه تکان دهنده تر این یکی است : " می خواهم فاحشه بشوم !"

شاید اولین باراست که یک دختر بچه ده ساله چنین شغلی را انتخاب کرده !!!


87/08/09 |دل نویس : سپیده |

خوب نمی دانم که فاحشه ها چه کار می کنند ... ( معلومه که نمی دانی ) ولی به نظرم شغل خوبیست ! خانم همسایه ما فاحشه است (این را مامان گفت!) ، تا پارسال دلم می خواست مثل مادرم پرستار بشوم و پدرم همیشه مخالف است ...

حتی مامان هم دیگر کار نمی کند .من هم پشیمان شدم . شاید اگر مامان هم مثل خانم همسایه بشود بهتر باشد چون همیشه مرتب است و ناخنهایش لاک دارند و همیشه لباس های قشنگ می پوشد .

ولی مامان همیشه معمولیست و خانم همسایه را دوست ندارد ،بابا هم پیش مامان می گوید خانم خوبی نیست . ولی یک بار که از مدرسه بر می گشتم بابا از خانه آن خانم بیرون آمد !!!

گفت ازش سوال کاری داشته . بابای من ساختمان می سازد . مهندس است . ازش پرسیدم یعنی فاحشه ها هم کارشان شبیه مهندس های ساختمان است ؟!خانم همسایه هنوز دم در بود و فقط کله اش را می دیدم . بابا یکی زد در گوشم ولی جوابم را نداد ! من که نفهمیدم چرا کتکم زد ؟!  بعد من را فرستاد تو و در را بست ...

من برای این دوست دارم فاحشه بشوم چون فکر می کنم آدم های مهمی هستند ! مامان همیشه می گوید که مردها به زن ها احترام نمی گذراند  ولی مرد ها همیشه به خانم همسایه احترام می گذارند مثلا همین بابای من ! زنها هم همیشه با تعجب نگاهش می کنند ، شاید حسودی شان می شود چون مامانم می گوید زنها خیلی به هم حسودی می کنند !!! خانم همسایه خیلی آدم مهمی است و آدم های زیادی به خانه اش می آیند ! همشان مرد هستند و برای من خیلی عجیب است که یک زن رئیس این همه مرد باشد . بعضی هایشان چند بار می آیند !!!بعضی وقتها هم اینقدر سرش شلوغ است که جلسه هایش را آخر شب ها تو خانه اش برگزارمی کند وهمکارهایش اینقدر دوستش دارند که برایش تولد گرفتند ... من پشت در بودم که یکی از آنها بهش گفت تولدت مبارک . بابا می خواست من را ببرد پارک ، بهش گفتم امروز تولد خانم  همسایه است و گفت می داند !

 آن روز من تصمیم گرفتم فاحشه بشوم چون بابا تولد مامان را هیچوقت یادش نمی ماند ...!

تازه خانم همسایه خیلی پول در می آورد و زود زود ماشینهایش را عوض می کند ، فکر کنم چندتا هم راننده داشته باشد که می آیند دنبالش و این ور و آن ور می برند .

من هنوز با مامان و بابا راجع به این موضوع صحبت نکردم ولی امیدوارم بابا مثل کار مامان با کار من هم مخالفت نکند !!!


87/08/09 |دل نویس : سپیده |

شکستم
نمي بخشمت...........

به خاطر تمام خنده هايي که از صورتم گرفتي...

به خاطر تمام غم هايي که بر صورتم نشاندي

به خاطر دلي که از من شکستي

به خاطر احساسي که از من پر پر کردي

به خاطر زخمي که بر وجودم نشاندي

به خاطر همه ............................

 

اما همه را بخشيدم بخشيدم

به خاطر عشقي که در قلبم حک کردي

دوست دارم

 

87/08/05 |دل نویس : سپیده |

شاید بدانی غصه ها با من چه کردند

                                                 شاید بدانی در وجودم رخنه کردند

این واژه ها بیش از گذشته محو فردا

                                                در تار و پود دفتر من ریشه کردند

چون شیشه ها و تیشها ها با هم نشستند

                                                 قلب مرا در سینه ام صد نیمه کردند

دیدی که آخر غصه ها با من چه کردند...

87/08/04 |دل نویس : سپیده |
همیشه یه کسایی بودن که بهم میگفتن چراتوعشق نداری ؟

همیشه بودن کسایی که بهم میگفتن عشق یعنی زندگی.میگفتن اگه عاشق نشی یعنی زندگی نکردی...

ولی بهم نگفتن اگه اسیریکی بشی دلت میسوزه....بهم نگفتن که اگه باچشاش نگات کنه انگارتموم وجودتوبه آتیش میکشه ......

بهم نگفتن که اگه تموم روزهم ببینیش بازم دلتنگش میشی ....بهم نگفتن.....نگفتن که ممکنه یه روزبذاره بره...

بهم نگفتن که توپشت سرش اشک میریزی ولی اون بی اعتنامیره.........

              نگفتن که تودیوونش میشی ولی اون بی خیالت میشه.......

حالادیگه تنهای تنهام

....

87/08/04 |دل نویس : سپیده |

یه روز بهم گفت: می خوام باهات دوست بشم.اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام....

 

بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم. فکر خوبیه . منم خیلی تنهام....

 

یه روز دیگه بهم گفت: می خوام تا ابد باهات بمونم. اخه میدونی من اینجا

 

خیلی تنهام....

 

بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم. فکر خوبیه. منم خیلی تنهام....

 

یه روز دیگه بهم گفت: می خوام برم یه جای دور.جایی که هیچ مزاحمی

 

نباشه. وقتی همه چیز حل شد 

 

تو هم بیا اونجا. اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام....

 

بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم. فکر خوبیه. منم خیلی تنهام....

 

یه روز تو نامه برام نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم. اخه میدونی من

 

اینجا خیلی تنهام....

 

براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: اره میدونم.فکر خوبیه. منم خیلی

 

تنهام....

 

یه روز دیگه تو نامه برام نوشت: من قراره با این دوستم تا ابد زندگی کنم.

 

اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام....

 

براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: اره میدونم .فکر خوبیه . منم خیلی

 

تنهام....

 

حالا دیگه اون تنها نیست و از این بابت خوشحالم و چیزی که بیشتر از اون

 

خوشحالم میکنه اینه که هنوز

 

 نمیدونه که من خیلی خیلی تنهام....

خیلی تنهام

87/08/04 |دل نویس : سپیده |

تولدت مبارک بهارـ بهاری جونم

تولد تولد تولدت مبارک

تولد تولد تولدت مبارک

بیا شمع ها رو فوت کن

که ۱۰۰ سال زنده باشی



سلام من میخوام از امیروز یه رسمی روبین بچه های دل نویس بندازم اونم اینه که روز تولد همدیگه رو جشن بگیریم. منم الان میخوام تولد بهار _بهاری عزیزو تبریک بگم  

تولد تولد تولدت مبارک


roze5

تولدت مبارک roze5با عطر گلهای ياس
با مرواريد و الماس
roze5يه دنيا شعر و احساس


تقويم دل ورق خورد
roze5 مهراومده دوباره
تو منتظر نشستیroze5تا گل واست بياره
 ۷اُم اين ماه         roze5پر از عشق و اميده


دشت سرخ غرور
تroze5امروز ديگه سفيده

 

تو سفره دلتوroze5عشق ما موندگاره


همه تو رو دوس دارنroze5پاييز تو بهاره 


roze5

 

قسم به پاکی که تولد آغازیست برای یک رویا،رویایی برای زندگی.تولد آغازیست برای یک راز ،راز ماندگاری قسم به چشمان تاره که هر شب در آسمان سوسویش دل هزاران عاشق را شاد می کند تولد بهانه ایست...

 

بهانه ای برای خدا که بگوید جریانش همیشه است و همه همیشه خواهد بود.اما سهم من ، سهم من از تولد شاید روز دگر و فردایی باشد که هرگز بدان دست نیابم و اما سهم تو ....

 

سهم تو از تولد،ماندگاری ،انتظار ،رویا و زندگیست.پس به اندازه ی همه عشق ها ، به اندازه ی همه فرداها دنیایت پر از امید،مهربانی و شادمانی باد


 

roze5roze5roze5
 
اینم کادو
 

roze5

در ضمن من این پست رو دیروز یعنی ۷ مهر برای بهار بهاری عزیز گذاشتم اما چون عجله داشتم یادم رفت از ثبت موقت درش بیارم

87/07/07 |دل نویس : سپیده |
روز های سبز، روز های سیاه، روز های سرخ، روز های آبی، روز های بیرنگ، روز های زرد...

 نه روز های سیاه اونقدر سنگ دل هستند و نه روز های سبز اونقدر مهربان

چه سبز و چه سرخ و چه بیرنگ همه بی وفا هستند، می آیند و می روند

ما می مونیم و جای پا ها

و ما بی وفا تر از روز ها

ما هم میریم و جای پا هامون همچنان باقی هستند.. و باد..

گوشم رو گذاشتم روی یک سنگ قبر و شنیدم که دل پوسیده ای از خاک می پرسید: باد می تونه جای پا های روی من رو هم پاک کنه؟

 خاک خندید و جواب داد می دونی چرا روی قبر ها رو با سنگ می پوشونند؟؟ و خودش ادامه داد، برای اینکه جای پای آدمها روش نمونه.

87/07/07 |دل نویس : سپیده |

تو همونی که دلم یه عمری آرزوشو داشت

همونی که غیر اون هیچ کسی رو قبول نداشت 



تو همونی که برام قشنگ ترین بهونه بود
همونی که بهترین لحظه ی عاشقونه بود

 
تو همونی که چشام سراغ اشکاشو گرفت
اون که حتی شبای فاصله دستاشو گرفت

 
تو همونی که می گفتم مال من میشه یه روز
اون که از خاطر من نرفته یک لحظه هنوز

 
تو همونی که می خواستم باهاش عاشقی کنم
از خودم، از خودمون یه روز باهاش حرف بزنم

 
تو همونی که دلم همش به اون فکر می کنه
هیچ کسی و هیچ چیزی عشقشو کم نمی کنه

 
تو همونی که هنوز با خاطره ش جون می گیرم
تو همونی که هنوز برای چشماش می میرم
 
تو همونی که قرار نبود بدون ما بره
تو همونی که نگفت از ما یه روزی می گذره

               

87/07/07 |دل نویس : سپیده |


آن شب تنهاترين شب کوفه بود و خسوفي ترين شب تاريخ، چند پاره ابر تيره و سياه بر شهر کوفه سايه انداخته بود. روحي الهي در سکوت غمگين شب به پرواز ملکوت درآمده بود. مرغابي ها غمگينانه ترين آوازها را به گلوي شب ريخته بودند، زمين از اين فاجعه مي لرزيد و ستونهاي مسجد کوفه مرثيه سر داده بودند. علي(ع) آن مرد عدالت، در بستر شهادت آرميده بود، عرشيان نگران اين صحنه با يکديگر نجوا مي کردند. محراب کوفه در سکوتي غنوده بود. بيوه زنان و طفلان بي پدر، درغبار سنگين آن لحظه هاي جان فرسا ديده ها را بر در دوخته و منتظر باز شدن آن با دستان يتيم نواز مولايشان بودند که باز هم پدر و پناهشان بيايد و برايشان قوت شبانه بياورد. آري شانه هاي زخمي علي(ع) به انبان نان و خرما الفتي ديرينه داشت و ايتام و بي پناهان با طنين گامهاي او مانوس بودند. هان اي زمينيان با علي چه کردند...؟اين سوالي بود که آسمانيان از اهل زمين مي پرسيدند شب مي رفت تا به صبح برسد که ناگهان حزن انگيزترين فريادها از خانه علي(ع) برخاست. کوفه درميان دستان آکنده از شرمش، مردمي از تبار عرشيان را با فرق شکافته به عرشيان تقديم مي کرد. تاريخ هم از عمق اين فاجعه تام مي گريست و خطاب به زمينيان مي گفت...؟ اي مردم با تجسم عدالت چه کرديد؟ ننگتان باد که با وسوسه هاي شيطاني، دستان خود را به خون بهترين انسان آلوديد... آيا نينديشيد که زمين، لحظه هاي بدون علي(ع) را چگونه سر کند؟ شب بدون مناجات علي(ع) چگونه سحر کند؟نفرين بر آن دستان مظلوم کش که خاک نشينان را باز هم بر خاک نشاندند و زخمي عميق در سينه درد آلود تاريخ
بشر


87/07/01 |دل نویس : سپیده |

هميشه فكر ميكردم عدد عشق يه عدد خيلي بزرگه

فكر ميكردم وقتي بخوام بگم دوستت دارم بايد بگم ۱۰۰۰ تا

۱۰۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰۰۰ تا يا بي نهايت اما الان ميفهمم عدد عشق فقط يكه!

چون همه ء چيزاي خوب دنيا يكين، خدا،خورشيد،مادر،قلب.....

 

پس منم يه دونه عاشقم

 

87/06/25 |دل نویس : سپیده |

 

 

 

تو را به جای همه کسانی که نشناختم دوست دارم .
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم .
برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب می‌شود
و برای نخستین گل‌ها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم .
تو را به جای همه کسانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم .
بی تو جز گستره‌ یی بی‌کرانه نمی‌بینم
میان گذشته و امروز.
از جدار آیینه‌ی خویش گذشتن نتوانستم
می‌بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش می‌برند.
تو را دوست می‌دارم برای خاطر فرزانه‌گی‌ات که از آن من نیست
به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی‌دارم

 

می‌اندیشی که تردیدی اما تو تنها دلیلی

 

تو خورشید رخشانی که بر من می‌تابی هنگامی که به خویش مغرورم

سپیده که سر بزند
در این بیشه‌زار خزان زده شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوئیدیم .
پس به نام زندگی
هرگز نگو هرگز
87/06/24 |دل نویس : سپیده |

جير جيرك به خرس گفت دوست دارم

 

خرس گفت الان وقت خواب زمستونيه بعدا در موردش صحبت ميكنيم

 

خرس رفت خوابيد

 

اما نميدونست عمر جير جيرك فقط سه روزه!

 

 

 

 

(هميشه زودتر از اونی كه فكر كنيم دير ميشه)
87/06/24 |دل نویس : سپیده |

رفيق من، سنگ صبور غم هام
به ديدنم بيا، که خيلي تنهام
هيشکي نمي فهمه، چه حالي دارم
چه دنياي رو به زوالي دارم
مجنونم و دل زده از ليلي ها
خيلي دلم گرفته از خيلي ها
نمونده از جووني هام نشوني
پير شدم، پير تو اي جووني
تنهايي بي سنگ صبور
خونه سرد و سوت و کور
توي شبات ستاره نيست
 
موندي و راه چاره نيست
اگر چه هيچ کس نيومد
 
به تنهائيت سري نزد
اما تو کوه درد باش
 
طاقت بيار و مرد باش...
اگر بياي همون جوري که بودي
کم ميارن حسودا از حسودي
صداي سازم همه جا پر شده
هر کي شنيده از خودش بي خوده
اما خودم پر شدم از گلايه
هيچي ازم نمونده جز يه سايه
سايه اي که خالي از عشق و اميد
هميشه محتاجه به نور خورشيد

87/06/24 |دل نویس : سپیده |

بچه ها شوخي شوخي به گنجيشكا سنگ ميزنن و گنجيشكا جدي جدي ميميرن

آدما شوخي شوخي زخم زبون ميزنن و دلا جدي جدي ميشكنن

تو شوخي شوخي لبخند ميزني و من جدي جدي عاشقت ميشم

نميخواي شوخي شوخي به اينكه جدي جدي دوستت دارم فكر كني؟

87/06/24 |دل نویس : سپیده |

 

بغض نكن،گريه نكن،اگر چه غم كشيده اي

 

براي من فاش بكن خواب ِ بدي كه ديده اي

 

اگر كه اعتماد ِ تو به دست اين و آن كم است

 

تكيه به شانه ام بده كه مثل ِ صخره محكم است

 

به پاي حرفم بنشين، فقط ترانه گوش كن

 

جام به جام ِ من بزن، جان مرا تو نوش كن

 

تو را به شعر مي كشم،چو واژه پيش مي روي

 

مرگ فرا نمي رسد تو تازه خلق مي شوي

 

تو درشب ِ تولدت به شعله فوت مي كني

 

به چشم ِ من كه مي رسي،فقط سكوت مي كني

 

دست دراز مي كنم،تو را به رقص مي برم

 

نازكني ناز ِ تو را به روي چشم،مي خرم

 

اگر كسي دردل ِ توست بگو كنارمي روم

گناه كن بجاي تو بر سر ِ دارمي روم
87/06/24 |دل نویس : سپیده |
زیبایی عشق به تحمله نه خرد شدن و فرو ریختن. عشق خیالی ست که اگه به واقعیت برسه دیگه طعم شیرینشو ازدست می ده. عشق یه کویره که عاشق تشنه با رویای سراب معشوق قدم به جلو میذاره. عشق راه ناهمواریه که وقتی ازش گذشتی و تمام سختیا رو پشت سر گذاشتی می رسی به جایی که اصلا تصور نمی کردی آخرش این باشه مثل کسی که از کوهی بالا می ره به امید اینکه ببینه پشت اون کوه چیه؟ لذتش فقط امید و رویای رسیدن به اون بالاست وقتی رسیدی می بینی هیچی پشت کوه نبوده و نیست ناامید و خسته می شه


87/06/24 |دل نویس : سپیده |
وقتی تموم حلزونهای دنیا حمله میکنن به توی تنهای غمگین:

حلزونهای تنهایی

 

هیچ قاصدکی نیست که از یارت خبری بیاره:

قاصدکی به سوی تو

87/06/13 |دل نویس : سپیده |

از ترانه های زخمی

تا سکوت عشق

                       خستم

از بلند آشنایی

تا سقوط عشق

                      خستم

 

 

خسته ام از واژه ی عشق ُ

جمله ی دوستت دارم

خسته ام از بی همزبان مردن

در این شهر پر از آدم

 

خسته ام از دیوارهای این شهر خاطره خواندن

خسته از این سال های بی خاطره ماندن

خسته از تردید و باور

خسته از سنگ و بلور

خسته ام از زیر پای سایه ها مردن

خسته ام از تیغ نور

87/06/12 |دل نویس : سپیده |
 گروه دل نويسان

گاهی وقت ها

دلم می خواهد

تمام این دقیقه های لعنتی را

تند بشمارم تا تمام شوند جایی از زندگی ام

اما

چشم باز می کنم ومی بینم

درست مثل همین قاب ِ عکس روی ِ دیوار

ساعت هاست

چشم دوخته ام به گذر دقایقی

که هیچ گاه ِ این روزهای منجمد

انگار قصد تمام شدن ندارند ...

و بعد

مینشینم گوشه ای و بغض می کنم ....

به همین سادگی ...

به همین سختی ...

87/06/12 |دل نویس : سپیده |

http://i35.tinypic.com/2heldfc.jpg

http://i35.tinypic.com/2d7u5vb.jpg           

دوستت دارم

و بدان که بی دلیل تر از تمام دلیل ها


دوستت دارمhttp://i33.tinypic.com/25iup2b.jpg

که دوست داشتن را دلیلی نیست

 

تو را از بس زلالی دوست دارم

http://i33.tinypic.com/25iup2b.jpg

 تو را از بی مثالی دوست دارم

http://i33.tinypic.com/25iup2b.jpg

گرچه از دوری این فاصله ها مایوسم


http://i33.tinypic.com/25iup2b.jpg

 از همین فاصله ها روی تو را می بوسم

http://i35.tinypic.com/2d7u5vb.jpg
87/06/08 |دل نویس : سپیده |

حالا من يه گوشه تنهام با يه عكس يادگاري

رفتي بي وفا و گفتي كه  منو دوسم نداري
حالا باز دوباره بارون مي خوره رو تن  شيشه
اخه چي كم شده از تو كه مي ري واسه هميشه
عزيزم دنيا كوچيكه تو بگو اخه كجايي
ياد تو مي افتم هر وقت
هي مي گم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي
تو شباي پر ستاره
دل من هواتو داره
ياد من مي مونه نيستي
بودنت خواب و خياله
روي بام خاطراتت من كبوتر شدم اما
با يه سنگ نفرت تو پريدم از بوم دنيا
حالا بعد رفتن تو من يه گوشه اي نشست
هي ميگم كجايي اخر اخه من دل به كي بستم
ديگه خسته ام از اين عشق خيالي
هي ميگم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي

87/06/07 |دل نویس : سپیده |

چقدر عاشق شدم این روزها....... عاشق....؟

می دانی عاشقی یعنی چه؟

و می دانی چقدر می توان عاشق یک لحظه بود...عاشق یک درد....

چقدر می توان ۲۵ ساعت متوالی را دوست داشت...

می دانی ۲۵ ساعت یعنی چند روز چند شب؟....

می دانی کجای آسمان ستاره ها پرواز را یاد می گیرند....

می دانی چقدر باید خرج کنی تا عاشقی یاد بگیری...

مردی اینجا بود که دستانش آونگ ساعتی بود که به قلب من متصل بود....

و درخت سبز بود دیروز و قطره های باران به قائده ی یک پرتقال از آسمان می بارید درون چشم های من و تو پیدا بودی خیس و باران خورده .........

مرا در آغوش گرفته ای هر لحظه هر لحظه هر لحظه.....

 

87/06/07 |دل نویس : سپیده |
دستم بريد .اشك تو چشام جمع شده بودو دونه دونه ميريخت  همينجور خون ميومد. داشتم بهش نگاه ميكردم يه هو چشم افتاد پايين تر ديدم شكل يه قلب درست شده خنديدمو يادم اومد كه شايد اين قلبه يه نشونه باشه واسه اينكه عاشق بودنمو ثابت كنه. گفتم عكسشو بزارم ببينين دلتون بسوزه.البته اينجا درست معلوم نيست 
 

87/05/20 |دل نویس : سپیده |

چه زیبا ست رها شدن در آغوش تو

همراه شدن با تو تا فراسوی سکوت

تا اوج رو یایی که به انتها نمی رسد

من و تو باشیم و خدایی که دستانمان را در یکدیگر می فشارد

و چه زیباست این همه زیبایی



87/05/20 |دل نویس : سپیده |
سلام من عضو جديد گروه بزرگ دل نويسا هستم خيلي هم خوشحالم از اين كه عضو اين گروه شدم اميدوارم كه بتونم با بقيه اعضاي گروه دوستي صميمانه اي داشته باشم.





پسر به دختر گفت دوستم داری؟اشک از چشمای دختر جاری شد،

میخواست بره که پسر دستاشو گرفت و اشکاشو پاک کرد و

گفت:اگه دوستم نداری اشکالی نداره

مهم اینه که من دوستت دارم

و طاقت دیدن اشکاتو ندارم...

دختر سرشو پایین انداخت و گفت: می دونی چیه؟من دوستت ندارم

من ...بد جوری عاشقت شدم پسر دستای دختر و رها کرد و

با قیافه ای غمگین از دختر جدا شد دختر فریاد زد:مگه دوستم نداری؟؟!چرا داری میری؟

پسر جواب داد: چون دوستت دارم میخوام تنهات بذارم



87/05/20 |دل نویس : سپیده |
Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com

tanhaeih-dalha

AMIN KHAN - مـدیر گروه

tanhaeih-dalha

http://tanhaeih-dalha.blogfa.com

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

گروه بزرگ دل نویسان ایرونی

گروه دختر پسر های دل نویس ایرونی

گروه دوستی و رفاقت - از دل نوشتن

فرصتی برای دل نویسان ایرونی برای در کنار هم بودن


اطلاعات مختصر گروه
تعدا اعضا در حال حاضر :32 نفر
سن بزرگترین عضو گروه :۲۸ سال
سن کوچک ترین عضو گروه :۱4 سال
میانگین سن اعضا : 20 سال
افتتاح : اول تیر ماه 1387

میانگین مطالب ارسالی در طول روز: ---
میانگین مطالب ارسالی در طول ماه: ---
میانگین بازدید کننده در طول روز :----
حداکثر ظرفیت پذیرش عضو : فعلا نا محدود
تعداد اعضای کمکار اخراجی :15 نفر
رضایت از مدیریت : 80% رضایت بالای 50 %
موضوع نوشته ها : بیشتر دل نوشته -شعر - مطالب جالب - بحث و تبادل نظر و دوستی های جالب




پاتوق هر چی دخترو پسر با مرام عاشق از نوع محترم دل نویس با ملیت ایرانی

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

صفحه اصلی دل نویسان

عضویت و شرایط گروه

بزرگ دانلودستان گوشی -موبایلستان تکنولوژی

عاشقان 14 معصوم ع

PersiaNet.ir | Coo.ir | tanhaeih-dalha