تبليغاتX
گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

بســم الله الرحمن الرحیم

 

ورود اعضا به گروه    ثبت نام در گروه    معرفی اعضا     چت روم گروه

 به گروه  گروه دل نویسان ایرونی  خوش آمدید  

 



به این تست شک نکنید. این آخرین و استانداردترین تست شخصیت شناسى است که این روزها در اروپا بین روانشناسان در جریان است. پاسخهایش هم اصلاً کار دشوارى نیست. کافى است کمى به خودتان رجوع کنید. یک کاغذ و قلم هم کنار دستتان باشد و جوابی را که انتخاب می کنید یادداشت کنید که بتوانید امتیازهایى که گرفته اید جمع بزنید..

حاضرید؟

پس شروع کنید:


1) چه موقع از روز بهترین و آرام ترین احساس را دارید؟

الف- صبح،
ب - عصر و غروب،
ج - شب


۲) معمولاً چگونه راه مى روید؟

الف- نسبتاً سریع، با قدم هاى بلند،
ب - نسبتاً سریع، با قدمهاى کوتاه ولى تند و پشت سر هم،
ج - آهسته تر، با سرى صاف روبرو،
د - آهسته و سربه زیر،
ه - خیلى آهسته


۳) وقتى با دیگران صحبت مى کنید؛

الف- مى ایستید و دست به سینه حرف مى زنید،
ب - دستها را در هم قلاب مى کنید،
ج - یک یا هر دو دست را در پهلو مى گذارید،
د - دست به شخصى که با او صحبت مى کنید، مى زنید،
و - با گوش خود بازى مى کنید، به چانه تان دست مى زنید یا موهایتان را صاف میکنید



۴) وقتى آرام هستید، چگونه مى نشینید؟

الف- زانوها خم و پاها تقریباً کنار هم،
ب - چهارزانو،
ج - پاى صاف و دراز به بیرون،
د - یک پا زیر دیگرى خم



۵) وقتى چیزى واقعاً براى شما جالب است، چگونه واکنش نشان مى دهید؟

الف- خنده اى بلند که نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده،
ب - خنده، اما نه بلند،
ج - با پوزخند کوچک،
د - لبخند بزرگ،
ه - لبخند کوچک


۶) وقتى وارد یک میهمانى یا جمع مى شوید؛

الف- با صداى بلند سلام و حرکتى که همه متوجه شما شوند، وارد مى شوید
ب - با صداى آرامتر سلام مى کنید و سریع به دنبال شخصى که مى شناسید، مى گردید
ج - در حد امکان آرام وارد مى شوید، سعى مى کنید به نظر سایرین نیایید


۷) سخت مشغول کارى هستید، بر آن تمرکز دارید، اما ناگهان دلیلى یا شخصى آن را قطع مى کند؛

الف- از وقفه ایجاد شده راضى هستید و از آن استقبال مى کنید
ب - بسختى ناراحت مى شوید
ج - حالتى بینابین این ۲ حالت ایجاد مى شود



۸) کدامیک از مجموعه رنگ هاى زیر را بیشتر دوست دارید؟

الف- قرمز یا نارنجى
ب - سیاه
ج - زرد یا آبى کمرنگ
د - سبز
ه - آبى تیره یا ارغوانى
و - سفید
ز - قهوه اى، خاکسترى، بنفش



۹) وقتى در رختخواب هستید (در شب) در آخرین لحظات پیش از خواب، در چه حالتى دراز مى کشید؟

الف- به پشت
ب - روى شکم (دمر)
ج - به پهلو و کمى خم و دایره اى
د - سر بر روى یک دست
ه - سر زیر پتو یا ملافه...




۱۰) آیا شما غالباً خواب مى بینید که:

الف- از جایى مى افتید.
ب - مشغول جنگ و دعوا هستید.
ج - به دنبال کسى یا چیزى هستید.
د - پرواز مى کنید یا در آب غوطه ورید.
ه - اصلاً خواب نمى بینید.
و - معمولاً خواب هاى خوش مى بینید




امتیازات


سؤال اول:
الف(۲)، ب (۴)، ج (۶)

سؤال دوم:
الف (۶)، ب (۴)، ج (۷)، د (۲)، ه (۱)

سؤال سوم:
الف (۴)، ب (۲)، ج (۵)، د (۷)، ه (۶)

سؤال چهارم:
الف (۴)، ب (۶)، ج (۲)، د (۱)

سؤال پنجم:
الف (۶)، ب (۴)، ج (۳)، د (۵)، ه (۲ ا متیاز)

سؤال ششم:
الف (۶)، ب (۴)، ج (۲)

سؤال هفتم:
الف (۶)، ب (۲)، ج (۴)

سؤال هشتم:
الف (۶)، ب (۷)، ج (۵)، د (۴)، ه (۳) و (۲)، ز (۱)

سؤال نهم:
الف (۷)، ب (۶)، ج (۴)، د (۲)، ه (۱)

سؤال دهم:
الف (۴)، ب (۲)، ج (۳)، د (۵)، ه (۶)، و (۱)

 

 

خب، امتیازهایتان را جمع زدید. عدد به دست آمده را با جدول مقابل مقایسه کنید و شخصیت خودتان را بشناسید.

 


نتیجه گیرى

اگر شما بالاى ۶۰ است:

دیگران در ارتباط و رفتار با شما شدیداً مراقب و هوشیار هستند آنها شما را مغرور، خودمحور و بى نهایت سلطه جو مى دانند، گرچه شما را تحسین مى کنند و به ظاهر مى گویند«کاش من جاى تو بودم!!» اما معمولاً به شما اعتماد ندارند و نسبت به ایجاد رابطه اى عمیق و دوستانه بى میل و فرارى هستند.

اگر از ۵۱ تا ۶۰ دارید:

بدانید دوستان شما را تحریک پذیر مى دانند، بدون فکر عمل مى کنیدو سریع از موضوعات ناخوشایند برآشفته مى شوید ، علاقه مند به رهبرى جمع و تصمیم گیریهاى سریع دارید (هرچند اغلب درست از کار درنمى آیند!) دیگران شما را جسور و اهل مخاطره مى دانند. کسى که همه چیز را تجربه و امتحان مى کند، از ماجراجویى لذت مى برد و در مجموع به دلیل ایجاد شرایط و بستر
هیجانات توسط شما، از همراهى تان لذت مى برند.


گر از ۴۱ تا ۵۰ به دست آوردید:

به خود امیدوار باشید ، دیگران شما را بانشاط، سرزنده، سرگرم کننده و جالب و جذاب مى بینند. شما دائماً مرکز توجه جمع هستید و از تعادل رفتارى خوبى بهره مند هستید. فردى مهربان، ملاحظه کار و فهمیده به نظر مى رسید. قادر هستید به موقع باعث شادى و خوشى دوستانتان شوید و اسباب هلهله و خنده آنها را فراهم کنید و در همان شرایط و در صورت لزوم بهترین کمک بر اعضاى گروه هستید.


اگر
۳۱ تا ۴۰ نصیب شما شد:

بدانید در نظر سایرین معقول، هوشیار، دقیق ، ملاحظه کار و اهل عمل هستید. همه مى دانند شما باهوش و با استعداد هستید اما مهمتر از همه فروتن و متواضع هستید. به سرعت و سادگى با دیگران باب دوستى را باز نمى کنید. اما اگر با کسى دوست شوید صادق، باوفا و وظیفه شناس هستید. اما انتظار بازگشت این صداقت و صمیمیت از طرف دوستانتان را دارید گرچه سخت دوست مى شوید اما سخت تر دوستى ها را رها مى کنید.



از ۲۱ تا ۳۰ :
در نظر سایرین فردى زحمت کش هستید اما متأسفانه گاهى اوقات ایرادگیر هستید. شما بسیار بسیار محتاط و بى نهایت ملاحظه کار به نظر مى رسید. زحمتکشى که در کمال آرامش و با صرف زمان زیاد در جمع بار دیگران را بردوش مى کشد و بدون فکر و براساس تحریک لحظه اى و آنى هرگز نظر نمى دهد. دیگران مى دانند شما همیشه تمام جوانب کارها را مى سنجید و سپس تصمیم مى گیرید.


و اگر کمتر از ۲۱ داشتید:

دیگران شما را خجالتى، عصبى و آدمى شکاک و دودل مى دانند شخصى که همیشه سایرین به عوض او فکر مى کنند، برایش تصمیم مى گیرند و از او مراقبت مى کنند. کسى که اصلاً تمایل به درگیرشدن در کارهاى گروهى و ارتباط با افراد دیگر را ندارد.

 

87/11/20 |دل نویس : سوسن |

 مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه… راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد…نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی‌دونستم که یه ضربه‌ی کوچولو آنقدر تو رو می‌ترسونه" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست…امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم… آخه من 25 سال راننده‌ی ماشین جنازه کش بودم…!"

87/11/13 |دل نویس : سوسن |

سلام دوستان ....! ببخشید که این قدر دیر شد  

1.   Take a 10-30 minute walk every day and while you walk, smile. It is the ultimate anti-depressant.

1-     روزانه 10 تا 30 دقیقه به قدم زدن بپردازید، و در این حین لبخند بزنید. این برترین داروی ضد افسردگی ست.

  **********

2.     Sit in silence for at least 10 minutes each day.

2- حداقل 10 دقیقه در روز با خود خلوت کنید  

 3. Buy a TiVo (DVR), tape your late night shows and get more sleep.

3- با استفاده از ویدئو برنامه های تلویزیونی آخر شب و مورد علاقه تان را ضبط کنید، و خواب بیشتری کنید.

  **********

 4. When you wake up in the morning complete the following statement,   "My purpose is to__________ _ today."

4- صبحها که از خواب بیدار می شوید این جمله را کامل و تکرار کنید: « امروز قصد دارم....»

  **********

  5. Live with the 3 E's -- Energy, Enthusiasm, Empathy, and the 3 F's--

 Faith, Family, Friends.

5- با سه E زندگی کنید؛ Energy (انرژی)، Enthusiasm (شوق)، Empathy (فهم و همدلی با دیگران)، و همینطور با سه F یعنی Faith (ایمان)، Family (خانواده) و Friends (دوستان).

  **********

 6. Watch more G movies play more games with friends and read more books than you did in 2006.

6- امسال بیشتز از سال پیش به تماشای فیلمهای عمومی (مناسب برای تمام سنین)، بازی با دوستان و خواندن کتاب بپردازید.

  **********

 7. Make time to practice meditation and prayer. They provide us with daily fuel for our busy lives.

7- زمانی را به مراقبه و نیایش اختصاص دهید. اینها سوخت روزانه برای انجام زندگی پر مشغله مان را فراهم می کنند.  

  **********

 8. Spend more time with people over the age of 70 and under the age of six.

8- با افراد بالای 70 و زیر 6 سال اوقات بیشتری صرف کنید.  

 9. Dream more while you are awake.

9- وقت بیداری بیشتر رویا ببینید.  

10. Eat more foods that grow on trees and plants and eat less foods that are manufactured in plants.

10- از غذاهایی که از گیاهان و درختان بار می آیند بیشتر مصرف کنید، و ازآنها که در کارخانه ها تولید می شوند کمتر.

 

 11. Drink some green tea and plenty of water. Eat blueberries, seafood, broccoli, almonds & walnuts.

11- مقداری چای سبز و مقادیر بسیار فراوان تری آب بنوشید. ایدا اریزا (نوعی زغال اخته آبی رنگ)، غذاهای دریائی، گل کلم، بادام و گردو و خشکبار مصرف کنید.

 

 12. Try to make at least three people smile each day..

12- تلاش کنید هر روز حداقل سه نفر را به لبخند وادارید.

 

 13. Clear your clutter from your house, your car, your desk, and let new energy into your life.

13- از خانه گرفته تا داخل ماشین و روی میز کار همه را مرتب و تمیز کنید، بگذارید انرژی تازه ای وارد زندگیتان شود.

 

 14. Don't waste your precious energy on gossip, energy vampires, issues  of the past, negative thoughts or things you cannot control. Instead, invest your energy in the positive present moment.

14- انرژی پرارزشتان را بر سر شایعه سازی، هیولاهای انرژی خوار، مسائل مربوط به گذشته، افکار منفی و یا آنچه بدان کنترل ندارید هدر ندهید. در عوض انرژیتان را صرف همین لحظه مثبت اکنون کنید.

  **********

 15. Realize that life is a school and you are here to learn, pass all  your tests. Problems are simply part of the curriculum that appear and  fade away like algebra class but the lessons you learn will last a lifetime.

15- این را فهم کنید که زندگی یک مدرسه است و شما اینجائید تا بیاموزید، تا همه امتحانهایتان را بگذرانید. مشکلات تنها بخشی از این دوره آموزشی اند که درست مثل کلاس درس جبر می آیند و می روند، منتها درسهائی که از این کلاس فراگرفته می شود عمری با شما باقی خواهد ماند.

 

 16. Eat breakfast like a king, lunch like a prince and dinner like a  college kid with a maxed out charge card.

16- صبحانه تان را چون یک شاه، ناهارتان را چون یک شاهزاده و شام تان را چون بچه دانشگاهی ای بخورید که کارت اعتباریش ته کشیده باشد.

  ********** 17. Smile and laugh more. It will keep the energy vampires away.

17- بیشتر لبخند بزنید و بیشتر بخندید. این هیولاهای انرژی خوار را ازتان دور نگه خواهد داشت.

  **********

 

 

 18. Life isn't fair, but it's still good..

18- زندگی چندان عادلانه به نظر نمی رسد، با این حال زیباست. 

  **********

 19. Life is too short to waste time hating anyone.

19- زندگی کوتاه تر از آنیست که وقتمان را صرف تنفر از دیگران کنیم.

 

 20. Don't take yourself so seriously. No one else does.

20- خودتان را خیلی جدی نگیرید، دیگران هم اینکار را در مورد شما نمی کنند.

 

 21. You don't have to win every argument. Agree to disagree.

21- مجبور نیستید همه بحث ها و منازعات را به نفع خود تمام کنید. با مخالفتها موافقت کنید.

 

 22. Make peace with your past, so it won't mess up the present.

22- با گذشته تان از در سازش در آئید، آنوقت دیگر اکنونتان را خراب نخواهید کرد.

 

  **********

 23. Don't compare your life to others'. You have no idea what their

 journey is all about.

23- زندگی تان را با زندگی دیگران مقایسه نکنید. شما از موضوع و هدف این سفر آنها هیچ نمی دانید.

 

 24. Burn the candles, use the nice sheets.  Don't save it for a special occasion. Today is special.

24- از شمع هایتان استفاده کنید، خوشگل ترین ملافه تان را کنار نگذارید، برای روز مبادا و یا روزی خاص نگه شان ندارید، امروز همان روز بخصوص است.

  25. No one is in charge of your happiness except you..

25- جز شما کس دیگری مسئول خوشبختی تان نیست.

 

 26. Frame every so-called disaster with these words: "In five years, will this matter?"

26- همه باصطلاح بدبختیها را با این جمله قالب دهید: «آیا تا پنج سال آینده، هیچ اهمیتی خواهند داشت؟»

 

 27. Forgive everyone for everything.

27- همه را به خاطر هر چیز و همه چیز ببخشید.

 

 

 

 28. What other people think of you is none of your business.

28- افکار مردم در مورد شما، هیچ ربطی به شما ندارند.

 

 29. Time heals almost everything. Give time, time.

29- زمان ، حلال همه مشکلات است. به همه چیز زمان دهید، زمان.

 

 30. However good or bad a situation is, it will change.

30- یک موقعیت هر چقدر خوب یا بد، بالاخره تغییر می کند.

 

 31. Your job won't take care of you when you are sick. Your family and friends will.  Stay in touch  kindly.

31- زمان بیماری، این شغل نیست که به دردتان می رسد،خانواده  ودوستانتان هستند. با آنها با مهرباني  در تماس باشید.

  32. Get rid of anything that isn't useful, beautiful or joyful.

32- از شر هر آنچه سودمند، زیبا و شادی بخش نیست، خلاص شوید.

  ********** 33. Envy is a waste of time. You already have all you need.

33- حسادت هدر دادن وقت است. شما الان به همه آنچه نیاز دارید رسیده اید.

  34. The best is yet to come. Wait a little …  

  34- بهترینها هنوز در راه اند. كمي صبر كنيد...

  **********

 35. No matter how you feel, get up, dress up and show up.

35- هر حسی که می خواهید داشته باشید، بلند شوید، شیک کنید و بزنید بیرون.

  **********

 36. Do the right thing!

36- کار درست را انجام دهید!

  **********

 37. Call your family often.

37- اغلب با خانواده در تماس باشید.

  **********

 38. Each night before you go to bed complete the following statements:

 "I am thankful for __________." "Today I accomplished _________."

38- شبها قبل از خواب این جمله را کامل و تکرار کنید: «به خاطر... ممنونم.» «امروز به ... دست یافتم.»  

  **********

 39. Remember that you are too blessed to be stressed.

39- یادتان باشد، برکتهای زندگی آنقدر هست که استرس و نگرانی را بدان راهی نباشد.

  **********

 

 40. Enjoy the ride. Remember that this is Disney World and you  certainly  want a fast pass. Make the most of it and enjoy the ride.

40- از سفر لذت ببر. یادت باشد که این دیزنی ورلد Disney World نیست و تو هم در پی یک گشت و گذار کوتاه نیستی. بهترین استفاده را از آن کنید و از سفرتان لذت ببرید.

  

87/11/13 |دل نویس : سوسن |

روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با هم مسابقه ی دو  بدند.

هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود . جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند ...  

و مسابقه شروع شد ....

راستش ، کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی بتونند به نوک برج برسند . شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید :

' اوه,عجب کار مشکلی !!'

'اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند !

'هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست. برج خیلی بلند ه !'  ...

 

قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند  .بجز بعضی که هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر می رفتند ...

 

جمعیت هنوز ادامه می داد : خیلی مشکله !!! هیچ کس موفق نمی شه!

و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از ادامه دادن منصرف

ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم بالاتر ....

این یکی نمی خواست منصرف بشه !

بالاخره بقیه ازادامه ی بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها کسی بود که به نوک برج رسید !

 

بقیه ی قورباغه ها مشتاقانه می خواستند بدونند اون  چگونه این کا ر رو انجام داده؟

اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا کرده؟

  

و مشخص شد که ...

 

برنده ی مسابقه کر بوده  !!!

نتیجه ی اخلاقی این داستان اینه که :
هیچ وقت به جملات منفی و مأیوس کننده ی دیگران گوش ندید ...

 

چون ...

اونا زیبا ترین رویا ها و آرزوهای شما رو ازتون می گیرند - چیز هایی که از ته دلتون آرزوشون رو دارید !
همیشه ...
به قدرت کلمات فکر کنید
.
چون هر چیزی که می خونید یا می شنوید روی اعمال شما تأثیر میگذاره
.

پس :

همیشه ....

مثبت فکر کنید !

 

و بالاتر از اون ...

کر بشید هر وقت کسی خواست به شما  بگه که به آرزوهاتون نخواهید رسید !

 

و همیشه باور داشته باشید :

من همراه خدای خودم همه کار می تونم بکنم .

 

87/08/23 |دل نویس : سوسن |

دو دوست به پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور می کردند. بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند. یکی از آنها از سر خشم ، بر چهره دیگری سیلی زد.

دوستی که سیلی خورده بود، سخت آزرده شد ولی بدون آن که چیزی بگوید، روی شن های بیابان نوشت: « امروز بهترین دوست من ، بر چهره ام سیلی زد.»

آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند. تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و کنار برکه آب استراحت کنند. ناگهان شخصی که سیلی خورده بود، لغزید و در برکه افتاد. نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد.  بعد از آنکه از غرق شدن نجات یافت، بر روی صخره ای سنگی این جمله را حک کرد: « امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد. »

دوستش با تعجب از او پرسید: « بعد از آن که من با سیلی تو را آزردم ، تو آن جمله را روی شن ها ی صحرا نوشتی ولی حالا این جمله را روی صخره حک می کنی ؟ »

دیگری لبخند ی زد و گفت :« وقتی کسی ما را آزار می دهد، باید روی شن ها ی صحرا بنویسیم تا بادهای بخشش ، آن را پاک کنند ولی وقتی کسی محبتی در حق ما می کند باید آن را روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد. »

87/08/23 |دل نویس : سوسن |

...

و در آغاز ، هیچ نبود ، کلمه بود ،

 و آن کلمه ، خدا بود .

عظمت همواره در جستجوی چشمی است که او را ببیند ،

و خوبی همواره در انتظار خردی است که او را بشناسد

 و زیبایی همواره  تشنه ی دلی که به او عشق ورزد

و جبروت نیازمند اراده ای که در برابرش ، به دلخواه ، رام گردد

 و غرور در آرزوی عصیان مغروری که بشکندش و سیرابش کند

و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پر جبروت و مغرور ،

                            اما کسی نداشت .

خدا آفریدگار بود

 و چگونه می توانست نیافریند ؟

و خدا مهربان بود

و چگونه می توانست مهر نورزد ؟

« بودن » ، « میخواهد » !

و از عدم نمی توان خواست .

و حیات « انتظار میکشد » ،

و از عدم کسی نمیرسد .

و « داشتن » نیازمند « طلب » است .

و پنهانی بیتاب « کشف » ،

و « تنهایی » بیقرار « انس » .

و خدا از « بودن » بیشتر « بود » ،

و از حیات زنده تر

و از غیب پنهان تر

و از تنهایی تنهاتر

 و برای « طلب » ، بسیار « داشت »

                                و عدم نیازمند نیست

                               نه نیازمند خدا ، نه نیازمند مهر

                               نه میشناسد ، نه می خواهد و نه درد می کشد و نه انس می بندد

                               و نه هیچگاه بیتاب میشود

                              که عدم « نبودن » مطلق است

                              اما خدا « بودن » مطلق بود .

 

و عدم فقر مطلق بود و هیچ نمیخواست

و خدا « غنای مطلق » بود و هر کسی ، به اندازه ی « داشتن هایش » ، میخواهد .

و خدا گنجی مجهول بود

که در ویرانه ی بی انتهای غیب مخفی شده بود .

و خدا زنده ی جاوید بود

که در کویر بی پایان عدم « تنها نفس میکشید » .

دوست داشت چشمی ببیندش ، دوست داشت دلی بشناسدش

و در خانه ای گرم از عشق ، روشن از آشنایی ، استوار از ایمان و پاک از خلوص خانه گیرد

...

87/08/09 |دل نویس : سوسن |

« در آغاز هیچ نبود ، کلمه بود ، و آن کلمه خدا بود » .

و « کلمه » بی زبانی که بخواندش ، و بی « اندیشه » ای که بداندش ، چگونه می تواند بود ؟

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود ،

                               و با « نبودن » ، چگونه می توان « بودن » ؟

و خدا بود و ، با او ، عدم ،

و عدم گوش نداشت ،

حرفهایی هست برای « گفتن » ،

که اگر گوشی نبود ؛ نمیگوییم .

و حرفهایی هست برای « نگفتن » ؛

حرفهایی که هرگز سر به « ابتذال گفتن » فرود نمیارند .

حرفهای شگفت ، زیبا و اهورایی همین هایند ،

و سرمایه ی ماورایی هر کسی به اندازه ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد ،

حرف های بیتاب و طاقت فرسا ،

که همچون زبانه های بیقرار آتشند ،

و کلماتش ، هر یک ، انفجاری را به بند کشیده اند ؛

کلماتی که پاره های « بودن » آدمی اند ...

اینان هماره در جستجوی « مخاطب » خویشند ،

اگر یافتند ، یافته می شوند ...

... و

در صمیم « وجدان » او ، آرام می گیرند .

و اگر مخاطب خویش را نیافتند ، نیستند ،

و اگر او را گم کردند ، روح را از درون به آتش می کشند و ، دمادم ، حریق های دهشتناک عذاب بر میافروزند .

و خدا ، برای نگفتن حرف های بسیار داشت ،

که در بیکرانگی دلش موج می زد و بیقرارش میکرد .

                            و عدم چگونه می توانست « مخاطب » او باشد ؟

هر کسی گمشده ای دارد ،

و خدا گمشده ای داشت .

هر کسی دو تا است ، و خدا یکی بود .

هر کسی ، به اندازه ای که احساسش می کنند ، « هست » .

هر کسی را نه بدانگونه که « هست » ، احساس می کنند ،

بدانگونه که « احساسش » می کنند ، هست .

انسان یک « لفظ » است ،

که بر زبان آشنا می گذرد،

و « بودن » خویش را از زبان دوست ، می شنود.

هر کسی « کلمه » ای است :

که از عقیم ماندن میهراسد ،

...

...

87/08/09 |دل نویس : سوسن |

 

يكي از دوستانم به نام پل يك دستگاه اتومبيل سواري به عنوان عيدي از برادرش دريافت كرده بود. شب عيد هنگامي كه پل از اداره اش بيرون آمد متوجه پسر بچه شيطاني شد كه دور و بر ماشين نو و براقش قدم مي زد و آن را تحسين مي كرد. پل نزديك ماشين كه رسيد پسر پرسيد: " اين ماشين مال شماست ، آقا؟"
پل سرش را به علامت تائيد تكان داد و گفت: برادرم به عنوان عيدي به من داده است". پسر متعجب شد و گفت: "منظورتان اين است كه برادرتان اين ماشين را همين جوري، بدون اين كه ديناري بابت آن پرداخت كنيد، به شما داده است؟ آخ جون، اي كاش..."
البته پل كاملاً واقف بود كه پسر چه آرزويي مي خواهد بكند. او مي خواست آرزو كند. كه اي كاش او هم يك همچو برادري داشت. اما آنچه كه پسر گفت سرتا پاي وجود پل را به لرزه درآورد:
" اي كاش من هم يك همچو برادري بودم."
پل مات و مبهوت به پسر نگاه كرد و سپس با يك انگيزه آني گفت: "دوست داري با هم تو ماشين يه گشتي بزنيم؟"
"اوه بله، دوست دارم."
تازه راه افتاده بودند كه پسر به طرف پل بر گشت و با چشماني كه از خوشحالي برق مي زد، گفت: "آقا، مي شه خواهش كنم كه بري به طرف خونه ما؟"
پل لبخند زد. او خوب فهميد كه پسر چه مي خواهد بگويد. او مي خواست به همسايگانش نشان دهد كه توي چه ماشين بزرگ و شيكي به خانه برگشته است. اما پل باز در اشتباه بود.. پسر گفت: " بي زحمت اونجايي كه دو تا پله داره، نگهداريد."
پسر از پله ها بالا دويد. چيزي نگذشت كه پل صداي برگشتن او را شنيد، اما او ديگر تند و تيـز بر نمي گشت. او برادر كوچك فلج و زمين گير خود را بر پشت حمل كرده بود. سپس او را روي پله پائيني نشاند و به طرف ماشين اشاره كرد :
" اوناهاش، جيمي، مي بيني؟ درست همون طوريه كه طبقه بالا برات تعريف كردم. برادرش عيدي بهش داده و او ديناري بابت آن پرداخت نكرده. يه روزي من هم يه همچو ماشيني به تو هديه خواهم داد ... اونوقت مي توني براي خودت بگردي و چيزهاي قشنگ ويترين مغازه هاي شب عيد رو، همان طوري كه هميشه برات شرح مي دم، ببيني."
پل در حالي كه اشكهاي گوشه چشمش را پاك مي كرد از ماشين پياده شد و پسربچه را در صندلي جلوئي ماشين نشاند. برادر بزرگتر، با چشماني براق و درخشان، كنار او نشست و سه تائي رهسپار گردشي فراموش ناشدني شدند 

87/08/09 |دل نویس : سوسن |

آیا می دانستید که زرافه ایستاده وضع حمل می‌کند و نوزادش از فاصله 180 سانتی متری به زمین می افتد؟
 
 آیا می دانستید که جنین بعد از هفته هفدهم خواب هم می تواند ببیند؟
 
 آیا می دانستید که قدرت بینایی جغد 82 برابر قدرت دید انسان است؟
 
 آیا می دانستید که در شیلی منطقه ای صحرایی وجود دارد که هزاران سال است در آن باران نباریده است؟
 
 آیا می دانستید که وزن اسکلت انسان بالغ بر سیزده تا پانزده کیلوگرم است؟
 
 آیا می دانستید که خرس قطبی هنگامی که روی دو پا می‌ایستد حدود سه متر است؟
 
 آیا می دانستید که زرافه تار صوتی ندارد و لال است و نمی تواند هیچ صدایی از خود در آورد؟
 
 آیا می دانستید که طول قد هر انسان سالم برابر هشت وجب دست خود اوست؟
 
 آیا می دانستید که سریع ترین عضله بدن انسان زبان است؟
 
 آیا می دانستید که طول رگهای بدن انسان پانصد و شصت هزار کیلومتر است؟
 
 آیا می دانستید که تنها موجودی که می تواند به پشت بخوابد انسان است؟
 
 آیا می دانستید که چشم سالم انسان میتواند ده میلیون رنگ مختلف را ببیند و آنها را از یکدیگر تمیز دهد؟

 

87/08/09 |دل نویس : سوسن |

١-اگر یک زن برای برابری حقوق زن و مرد تلاش کند:
در امریکا به او می گویند : فمنیست
در ایران به او می گویند :تهمینه میلانی
و در عربستان او را سنگسار می کنند!


٢-اگر یک زن مورد تجاوز قرار بگیرد :
در امریکا او را به آسایشگاه روانی می برند تا او را به زندگی اجتماعی باز گردانند.
در ایران او را به آسایشگاه روانی می برند و او در آنجا خودکشی می کند!
و در عربستان او را سنگسار می کنند!

٣-اگر جسد زنی در یکی از میدان های شهر و درون یک کیسه پلاستیکی پیدا شود:
در امریکا : احتمالاً او یک زن خیابانی و بی خانمان بوده.
در ایران:احتمالاً شوهر غیرتی اش او را کشته
در عربستان: صد در صد بر اثر جراحات وارده ناشی از سنگسار به قتل رسیده است!

۴-زنان:
در امریکا اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و ... تحصیل نمایند.
در ایران اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و .... به شرط تفکیک جنسیتی تحصیل نمایند
در عربستان اجازه دارند از بین بی سوادی و سنگسار یکی را برگزینند!

 

۵- در امریکا: مادر و پدر مسئول نگه داری و تربیت و بزرگ کردن فرزندان هستند.
در ایران: مادر مسئول نگه داری و تربیت و بزرگ کردن فرزندان است.
در عربستان:فرقی نمی کند که مادر مسئول چیست چون در هر صورت سنگسار می گردد.

۶- اگر زنی بخواهد از شوهرش جدا شود:
در امریکا:درخواست طلاق می دهد و نیمی از سرمایه شوهرش به او میرسد( زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی:دو هفته)
در ایران:در خواست طلاق می دهد و در صورتی که هیچ ادعایی نسبت به نفقه و مهریه نداشته باشد میتواند از همسرش جدا گردد(زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی: 14 الی 15 سال!)
در عربستان:درخواست طلاق میدهد و شوهرش اجازه دارد او را سنگسار کند

٧-یک دختر 18 ساله:
در امریکا نیازی به اجازه کسی برای انجام کارهایش ندارد.
در ایران تنها برای دست شویی رفتن و تنفس نیازی به اجازه کسی ندارد!
در عربستان اصولاً هیچ اجازه ای ندارد!!!

٨-تبریک میگم شما پدر شدید.بچتون یه دختره
در امریکا:Oh God Thanks
در ایران: خاک بر سرت حلیمه! بازم دختر زاییدی؟!؟!
در عربستان: نعم؟البنت؟ لا لا لا! أنا بد بخت! سنک سار یا زنده فی القبر هذه الدختر!

٩-زنی به شوهرش خیانت کرد....
در امریکا: طلاق ....
در ایران: فحش، کتک ، اسید ، چاقو ، قتل ناموسی.....
در عربستان: به دلیل دلخراش بودن صحنه ها از بیان آن عاجز

 

87/08/09 |دل نویس : سوسن |

عشق عشق می آفریند

عشق زندگی می بخشد

زندگی رنج به همراه دارد

رنج دلشوره می آفریند

دلشوره جرأت می بخشد

جرأت اعتماد به همراه دارد

اعتماد امید می آفریند

امید زندگی می بخشد

زندگی عشق می آفریند

عشق عشق می آفریند.

 

مارگوت بیکل / ترجمه احمد شاملو

87/08/02 |دل نویس : سوسن |

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم
گفتی: فانی قریب
     .:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

 

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.
 

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

 

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.

 

گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟     
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
     .:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

 

گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.

 

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟ 
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

 

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟

گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
     .:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

 

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم!  ...  توبه می‌کنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
     .:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

 

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک     

گفتی: الیس الله بکاف عبده
     .:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

 

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.::
ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

 

برداشت از : وبلاگ پله پله تا ملاقات خدا

87/08/02 |دل نویس : سوسن |

این دیوانگی ست ...

که از همه گلهای رز تنها به خاطر اینکه خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است ، متنفر باشیم . 

که همه رویا های خود را تنها به خاطر اینکه یکی از آنها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم.

این دیوانگی ست ....

که امید خود را به همه چیز از دست بدهیم ، به خاطر اینکه در زندگی با شکست مواجه شده ایم .

که از تلاش و کوشش دست بکشیم به خاطر این که یکی از کارهایمان بی نتیجه مانده است.

این دیوانگی ست ....

که همه دستهایی را که برای دوستی به سوی ما دراز می شوند به خاطر اینکه یکی از دوستانمان را بطه مان را زیر پا گذاشته است رد کنیم. ..

که هیچ عشقی را باور نکنیم ، به خاطر اینکه در یکی از آنها به ما خیانت شده است ...

این دیوانگی ست ...

که همه شانس ها را لگد مال کنیم به خاطر اینکه در یکی از تلاش های مان ناکام مانده ایم ...

به امید اینکه در مسیر خود هرگز دچار این دیوانگی ها نشویم ...

و به یاد داشته باشیم که همیشه ...

شانس های دیگری هم هستند

عشق های دیگری هم هستند

دوستی های دیگری هم هستند

نیروهای دیگری هم هستند

تنها باید قوی و پر استقامت باشیم

و همه روزه در انتظار روزی بهتر و شاد تر از روزهای پیش باشیم.

87/08/02 |دل نویس : سوسن |

شهسواري به دوستش گفت: بيا به كوهي كه خدا آنجا زندگي مي كند برويم . ميخواهم ثابت كنم كه اوفقط بلد است به ما دستور بدهد، وهيچ كاري براي خلاص كردن ما از زير بار مشقات نمي كند .

ديگري گفت : موافقم . اما من براي ثابت كردن ايمانم مي آيم .

وقتي به قله رسيد ند ، شب شده بود. در تاريكي صدايي شنيدند : سنگهاي اطرافتان را بار اسبانتان كنيد وآنها را پايين ببريد

شهسوار اولي گفت : مي بيني ؟ بعداز چنين صعودي ، از ما مي خواهد كه بار سنگين تري را حمل كنيم . محال است كه اطاعت كنم !

ديگري به دستور عمل كرد . وقتي به دامنه كوه رسيد ، هنگام طلوع بود و انوار خورشيد، سنگهايي را كه شهسوار مومن با خود آورده بود ، روشن كرد . آنها خالص ترين الماس ها بودند ...          

مرشد مي گويد : تصميمات خدا مرموزند ، اما همواره به نفع ما هستند .

87/08/02 |دل نویس : سوسن |
  1. چنان قوی باش  که هیچ عاملی، آرامش فکر تو را بر هم نزند.
  2. درباره سلامت، شادمانی و خوشبختی سخن بگو.
  3. محاسن و مزایای دوستانت را به آنان گوشزد کن.
  4. در هر چیز، جنبه روشن آن را ببین.
  5. همیشه درباره بهترین پیش آمدها فکر کن.
  6. از موفقیت دیگران همان قدر خوشحال باش که از موفقیت خودت خوشنود می شوی.
  7. به اشتباهات گذشته فکر مکن،  اما از آن ها درس بگیر.
  8. شاد باش و به دیگران لبخند بزن.
  9. آن قدر بزرگ باش که نگران نشوی، آن قدر نجیب و موقر باش که خشمگین نشوی، و آن قدر شاد باش که اجازه ندهی مشکلی بروز کند.

 

87/07/19 |دل نویس : سوسن |

فرودين ماه: برای پيشبرد اهدافتان بدون ترديد به مشورت نياز داريد. به ويژه اينکه يکي دو مشکل مالي کوچک در مسير راه شما وجود دارد که بزودی برطرف خواهد شد. خبر خوشي از راه دور به شما ميرسد .
 


ارديبهشت ماه: سعي کنيد به عقايد ديگران احترام بگذاريد هر کس حق دارد نظر خود را ابراز نمايد شما بايد گذشت داشته باشيد. از نظر عاطفي روز پرشوری در پيش داريد.

 

 
خرداد ماه: حساسيت بيش از حد شما، راه رسيدن به هدفهايتان را برايتان دشوار ميکند. ار توقعتان بکاهيد و با صبر و درايت مسائل را بررسي و حل کنيد. يک نامه بسيار مهم از راه دور به شما خواهد رسيد .

 

 
تير ماه: ابرهای تيره به زودی از آسمان زندگي شما بيرون خواهد رفت و دوباره زندگي به شما لبخند خواهد زد. روزی شاد و پر از موفقيت در انتظارتان است. احتمال یک سفر کوتاه دارید .
 

 

مرداد ماه: عشق و دلدادگي خوبست امّا نه تا حدی که به شغل و آبروی شما لطمه بزند. بايد يک برنامه منظم برای خودتان ترتيب بدهيد تا مشکلات مالي و خانوادگي شما حل شود .
 


شهريور ماه: گاه به گاه دچار نوعي سردرگمي ميشويد که به نفع شما نيست. خستگي، علت اصلي بروز اين دشواريها است، يک استراحت کوتاه کمک بزرگي به شما خواهد بود.
 


مهر ماه: انجام تعهدات خود را به تعويق نيندازيد و در کارها کوتاهي نکنيد بگذاريد ديگران هم از امکاناتي که در اختيار شما ست بهره ای ببرند. ممکن است برای حل يک مشکل بزرگ خانوادگي به داوری بنشينيد. روز خوبي در راه داريد .
 


آبان ماه: خبر خوشي خواهيد شنيد که موجب خوشحالي شما خواهد شد ممکن است به سفری دور و دراز برويد. با احتياط در انجام کارهايتان عمل کنيد تا موفق شويد. امروز برای شما آرام و دلپذيری خواهيد بود .

 

 
آذر ماه: اين طور بنظر مي آيد که در درگيرهای چند روز اخير ، پيروزی با شما بوده است. برای بهره وری هر چه بيشتر از اين موفقيت، برنامه های مالي و خانوادگي خود را تنظيم کنيد.
 


دی ماه: اگر احساس ميکنيد که بايد تغييری در زندگي تان بدهيد، تامل نکنيد. فرصت خوبي است برای نشان دادن قابليت و استواری شما. مواظب سلامت خود باشيد و به خانواده خود بيشتر توجه کنيد .
 


بهمن ماه: از اظهار نظرهای خود هراسي نداشته باشيد و آنچه را که مي پنداريد درست است، بي پرده با دوست نزديکتان در ميان بگذاريد او به شما کمک خواهد کرد. به يک ميهماني بزرگ دعوت خواهيد شد .
 


اسفند ماه: همه ميدانند که دنبال اين هستيد تا تغييری در زندگي خود ايجاد کنيد ولي بهتر است پيش از آغاز هر کاری، اطراف و جوانب آن را بدقت بررسي کنيد. روز خوشحال کننده در راه داريد .

 

شاد باشید...!

87/07/19 |دل نویس : سوسن |
روزي در يک دهکده کوچک، معلم مدرسه از دانش آموزان سال اول خود خواست تا تصويري از چيزي که نسبت به آن قدردان هستند، نقاشي کنند. او با خود فکر کرد که اين بچه هاي فقير حتماً تصاوير بوقلمون و ميز پر غذا را نقاشي خواهند کرد. ولي وقتي داگلاس نقاشي ساده کودکانه خود را تحويل داد، معلم شوکه شد.

  

او تصوير يک دست را کشيده بود، ولي اين دست چه کسي بود؟

بچه هاي کلاس هم مانند معلم از اين نقاشي مبهم تعجب کردند. يکي از بچه ها گفت: "من فکر مي کنم اين دست خداست که به ما غذا مي رساند. يکي ديگر گفت: شايد اين دست کشاورزي است که گندم مي کارد و بوقلمون ها را پرورش مي دهد.هر کس نظري مي داد تا اين که معلم بالاي سر داگلاس رفت و از او پرسيد: اين دست چه کسي است، داگلاس؟داگلاس در حالي که خجالت مي کشيد، آهسته جواب داد: خانم معلم، اين دست شماست. معلم به ياد آورد از وقتي که داگلاس پدر و مادرش را از دست داده بود، به بهانه هاي مختلف نزد او مي آمد تا خانم معلم دست نوازشي بر سر او بکشد.

شما چطور؟! آيا تا بحال بر سر کودکي دست نوازش کشيده ايد؟

87/07/19 |دل نویس : سوسن |
هر كسي در پي چيزي است و من در پي خود

يافت شايد نشود آنچه كه من مي خواهم...

مدتها بود كه احساس بي خودي مي كردم ،

احساس تنهايي ،

احساس پوچي ،

احساس هيچي...!

تصميم گرفتم به خودم بيايم ،

تصميم گرفتم خودم را بشناسم ،

" من عرفه... "

تا شايد گمشده ي واقعيم را بيابم.

وقتي كه نزديك بود به خودم برسم و خودم را بيابم ،

وقتي كه مي خواستم خودم را بشناسم ،

وقتي كه مي خواستم خودم را پيدا كنم ،

انگار خودم رفته بود ، انگار خودم وجود نداشت ،

بدنبال اثري ، نشاني ، سايه اي ...از خودم بودم

اما دريغا !

نه اثري . نه نشاني . و نه حتي سايه اي ......

همه رفته بودند ...

همه با خودم رقته بودند ،

هر چه گشتم نيافتمشان ،

انگار آب شده بودند و رفته بودند به زمين

انگار بخار شده بودند و رفته بودند به هوا

تنهاي تنها بودم و بي خود بي خود !

در بياباني برهوت ، نه ، سايد در خلائي موهوم !

گفتم خودم را صدا بزنم ، دستهايم را تا كنار گوشم بردم

و با تمام قدرت فرياد زدم ،

نمي دانم ؟

اصلاً دستي داشتم ؟ گوشي داشتم ؟

قدرتي داشتم ؟ صدايي داشتم؟

از شما چه پنهان حتي صداي خودم را هم نشنيدم !

مي خواستم به خودم فكر كنم ، قدرت فكر كردن هم نداشتم ،

انگار اصلاً خودم وجود  نداشت .

مي گويند هر انساني در آسمان ستاره اي دارد ،

به آسمان نگاه كردم

شايد ستاره ام را ببينم ، ولي

حيران ماندم ، چون همه ي ستاره ها شبيه هم بودند

شايد آسمان بي ستاره بود ،

نتوانستم ستاره اي ببينم

يا ستاره ي خودم را از ديگر ستاره ها تشخيص دهم ،

با اينكه مي دانستم اگر ستاره اي هم داشته باشم

كوچكتر از ديگر ستاره ها است ،

اما نمي دانم چرا ،

چرا دوست داشتم بزرگترين ستاره را از آن خود بدانم

مانده بودم كه كدام ستاره را تعقيب كنم

و از آن خود بدانم و بنامم

كه ناگهان آسمان هم ابري شد ، ابر همه ي آسمان را فرا گرفت ،

انگار ابر فقط ماه را نپوشاند ، ماه را ديدم ،

مي دانستم كه ماه از آن همه است ،

همين باعث اميدواريم شد ، و مانع ياسم ...

شنيده بودم كه از انسان رد پايي مي ماند ،

رد پايي در برف ، رد پايي در شن ،

رد پايي بر خاك ، رد پايي بر...

گفتم چطور است در پرتو نور ماه رد پاي خودم را بيابم

و بدنبال خود بگردم ،

ولي باز ماندم ، يعني نتوانستم رد پايم را تشخيص دهم ،

يعني رد پاها آنقدر زياد بود كه نفهميدم

كدام يك رد پاي خودم است ،

هميشه بزرگترين را از خود مي دانستم ،

يعني دوست داشتم  اينطور باشد ،

به فكر پيدا كردن بزرگترين رد پا بر آمدم ،

ناگهان بادي شروع به وزيدن كرد

و روي خاكهاي نرم و شن هاي روان

همه ي رد پاها را محو نمود  ،

حالا من بودم و نور خيره كننده ي ماه

و زميني كه در جلوي مهتاب خفته بود

چشمانم را بستم و به فكر فرو رفتم ،

كدام فكر ؟

نمي دانم !

تصميم گرفتم به هر صورتي كه هست حركت كنم ،

بالاخره حركت كردم ، اول برايم مشكل بود

ولي هر چه مي رفتم انگار پاهايم روانتر مي شد

و وجودشان را احساس مي كردم ،

در ضمن دريافته بودم كه اگر بنا باشد به ستاره ي ديگران

يا جاي پاي ديگران نگاه كنم هيچوقت به جايي نخواهم رسيد ،

به هر حال حركت كردم

و در حال حركت كم كم چشمانم را گشودم ،

رفتم و رفتم و رفتم ...

تا به تاريك روشناي سحر رسيدم ،

به آستانه ي هستي ، به مرز بودن و خود بودن   ....!

در همين هنگام صداي اذان وجدانم نيز بلند شد     ...

... اللّه اكبر ، اللّه اكبر ...

مي بايست نماز مي خواندم ،

به دنبال آبي براي وضو گشتم ،

در همان نزديكي ها چشمه آبي روان و جوشان يافتم ،

خودم را در كناره ي آن در زلال آب ديدم   ...

ستاره ها محو شده بودند ، جاي پاها نبودند ،

ماه نيز رفته بود تا خوشيد درخشان بيايد   ....

ولي من خودم را يافته بودم ،

در زلالي آب و پاكي ...!

وقتي به نماز ايستادم

صداي گمشده ام را نيز از ته قلبم شنيدم  ...

صبح هنگام

لاله ها و بلبلها

بر من سلام مي كردند

و پيدا شدن گمشده ام را تبريك مي گفتند... .

 

منبع :     كتاب

                                   قاصدكها در باد

                                                        به قلم : حسين ميرزا بيگي

87/06/26 |دل نویس : سوسن |
Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com

tanhaeih-dalha

AMIN KHAN - مـدیر گروه

tanhaeih-dalha

http://tanhaeih-dalha.blogfa.com

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

گروه بزرگ دل نویسان ایرونی

گروه دختر پسر های دل نویس ایرونی

گروه دوستی و رفاقت - از دل نوشتن

فرصتی برای دل نویسان ایرونی برای در کنار هم بودن


اطلاعات مختصر گروه
تعدا اعضا در حال حاضر :32 نفر
سن بزرگترین عضو گروه :۲۸ سال
سن کوچک ترین عضو گروه :۱4 سال
میانگین سن اعضا : 20 سال
افتتاح : اول تیر ماه 1387

میانگین مطالب ارسالی در طول روز: ---
میانگین مطالب ارسالی در طول ماه: ---
میانگین بازدید کننده در طول روز :----
حداکثر ظرفیت پذیرش عضو : فعلا نا محدود
تعداد اعضای کمکار اخراجی :15 نفر
رضایت از مدیریت : 80% رضایت بالای 50 %
موضوع نوشته ها : بیشتر دل نوشته -شعر - مطالب جالب - بحث و تبادل نظر و دوستی های جالب




پاتوق هر چی دخترو پسر با مرام عاشق از نوع محترم دل نویس با ملیت ایرانی

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

صفحه اصلی دل نویسان

عضویت و شرایط گروه

بزرگ دانلودستان گوشی -موبایلستان تکنولوژی

عاشقان 14 معصوم ع

PersiaNet.ir | Coo.ir | tanhaeih-dalha