تبليغاتX
گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

بســم الله الرحمن الرحیم

 

ورود اعضا به گروه    ثبت نام در گروه    معرفی اعضا     چت روم گروه

 به گروه  گروه دل نویسان ایرونی  خوش آمدید  

 



سلام دوستای گلم امیدوارم حالتون خوب بوده باشه من بعد از مدتها اومدم یه حالی ازتون بپرسم والا من چند وقتی نمیام به خاطر اینه که نوشته های عاشقونه رو کنار گذاشتم چون کشورمون در اون موقعیتی نیست که من بخوام از عشق بنویسم ولی در اوین کسانی تجاوز شده و بمیرن من نمیخوام از عشق بنویسم و ندا ها و سهرابها کشته بشن من دیگه خط خودمو انتخاب کردم و امیدوارم شما هم همیشه سبز باشین و یکرنگ اینم آدرس وبلاگمه اگر قابل دونستین به کلبه سبز منم تشریف بیارین

 http://tina-tina-tina.blogfa.com

88/06/11 |دل نویس : تینا |



سكوت من فرداي بلند دوست داشتن توست


دوست داشتن تو افسانه نيست ، باورش كن

88/01/06 |دل نویس : تینا |

با هر نگاه به یاد توام بدان

دل هر چه میکند همه ی آن برای تو

قلب مرا که برده ای و رفته ام ز دست

قلب تمام عشق پرستان فدای تو

87/11/07 |دل نویس : تینا |

آغاز دهه فجر بر فجر آفرینان خجسته باد.

87/11/03 |دل نویس : تینا |

بي همگان به سر شود بي تو به سر نمي شود

                             داغ تو دارد اين دلم جاي دگر نمي شود

87/11/03 |دل نویس : تینا |
رسم این شهر عجیب است بیا برگردیم

                             قصد این قوم فریب است بیا برگردیم

آن که یک روز دل به نگاهش دادیم

                            خنده اش سرد و غریب است بیا  برگردیم

عشق بازیچه شهر است ولی در دل ما

                           دفتر عشق نجیب است بیا برگردیم

87/11/03 |دل نویس : تینا |
كودكان
87/10/26 |دل نویس : تینا |

bahar

در دلم بود که آدم شوم امّا نشدم
بی خبر از همه عالم شوم امّا نشدم


بر در پیر خرابات نهم روی نیاز
تا به این طایفه محرم شوم امّا نشدم


هجرت از خویش کنم خانه به محبوب دهم
تا باسماء معلّم شوم در دلم بود که آدم شوم امّا نشدم


بی خبر از همه عالم شوم امّا نشدم
بر در پیر خرابات نهم روی نیاز


تا به این طایفه محرم شوم امّا نشدم
هجرت از خویش کنم خانه به محبوب دهم


تا باسماء معلّم شوم امّا نشدم
از کف دوست بنوشم همه شب باده ی عشق


رسته از کوثر و زمزم شوم امّا نشدم
فارغ از خویشتن و واله ی رخسار حبیب


همچنان روح ِ مجسّم شوم امّا نشدم
سر و پا گوش شوم پای به سر هوش شوم


کز دَم ِ گرم تو مُلهَم شوم امّا نشدم
از صفا راه بیابم به سوی دار فنا


در وفا، یار مسلّم شوم امّا نشدم
خواستم بر کنم از کعبه ی دل، هرچه بُت است


تا بر دوست مکرّم شوم امّا نشدم
آرزوها همه در گور شد ای نفس خبیث


در دلم بود که آدم شوم امّا نشدمامّا نشدم
از کف دوست بنوشم همه شب باده ی عشق


رسته از کوثر و زمزم شوم امّا نشدم
فارغ از خویشتن و واله ی رخسار حبیب


همچنان روح ِ مجسّم شوم امّا نشدم
سر و پا گوش شوم پای به سر هوش شوم


کز دَم ِ گرم تو مُلهَم شوم امّا نشدم
از صفا راه بیابم به سوی دار فنا


در وفا، یار مسلّم شوم امّا نشدم
خواستم بر کنم از کعبه ی دل، هرچه بُت است


تا بر دوست مکرّم شوم امّا نشدم
آرزوها همه در گور شد ای نفس خبیث


در دلم بود که آدم شوم امّا نشدم

87/10/23 |دل نویس : تینا |

حسین حسین حسین

لب با سخن وفا گشودست حسیــن

جز عاشق صادقی نبودست حسیــن

تا آنکه حدیـــــــث عشــق کامل گردد

هفتاد و دو مثنوی سرودست حسین

87/10/15 |دل نویس : تینا |

حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام : 
عده‌اى‌ از روى‌ طمع‌ عبادت‌ خدا مى‌كنند، اين‌ عبادت‌ سوداگران‌ است‌، و جمعى‌ از ترس‌ بندگى‌ خدا مى‌كنند، اين‌ عبادت‌ بردگان‌ است‌، و برخى‌ به‌ انگيزه‌ شكر خدا را عبادت‌ مى‌كنند، اين‌ عبادت‌ آزادمردان‌ و ب

100.jpg

هترين‌ عبادتهاست‌

87/10/10 |دل نویس : تینا |

127365.gif

امام صادق عليه السلام نقل مي کند که روزي از امام حسين عليه السلام پرسيدند که حالتان

چطور است ايشان فرمودند:

صبح کردم در حالي که براي من خدايي است بالاي سرم و آتش جلو من و مرگ به دنبال من

است و حسابگران اطراف مرا گرفته و من گرو عملم مي باشم آنچه را دوست مي دارم نمي

يابم و آنچه را که دوست ندارم دفع نمي کنم  و کارها بدست غير من است اگر بخواهد مرا

عذاب مي کند و اگر خواسته باشد از من گذرد پس چه گدايي از من گداتر است

87/10/10 |دل نویس : تینا |

عزاداری امام حسین علیه السلام باید شایسته آن امام بزرگوار باشد و موجب وهن و تضعیف اسلام و مذهب شیعه نشود، بلکه همانند قیام آن حضرت باعث بقاء و عزت اسلام شود.

مسلمان حق ندارد که خون خود را بدون دلیل شرعی و عقلی بریزید مگر در دفاع از دین، ناموس، آبرو و وطن . ما در هیچ جایی از قرآن و سنت نداریم که می‎توانیم در عزای امام حسین و دیگر ائمه علیهم‎السلام آسیبی به خود رسانده و خونی جاری نمائیم. این چه تجلیلی از عزای امام حسین علیه‎السلام است که باعث ضایع شدن آیات قرآن می‎شود؟ آیا چنین عزاداریی که باعث بی‎توجهی به آیات الهی می‎شود ارزشی دارد؟!............

87/10/10 |دل نویس : تینا |
 

یا حسین

محرم، ماه ايثار و از جان گذشتگی است! ماه عشق و شور و فریاد است!
ماه سرافرازی بر فراز نیزه هاست!
ماه آمیختن با خون و آمیختن عشق است.

سلام بر حسین (ع)

87/10/10 |دل نویس : تینا |
به عشق قبلی یک مرد پشت پا بزنم
اجازه هست که عاشق شوم، و روحم را
 
میان دست عرق کرده تو تا بزنم
دوباره بچه شوم بی بهانه گریه کنم
 
دوباره سنگ به جمع پرنده ها بزنم
دوباره کنج اتاقم نشسته شعر شوم

 
 
و یا نه! یک تلفن به خود شمابزنم
 
87/09/30 |دل نویس : تینا |

 

این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمانی است


که همچنان که ترا می بوسند


در ذهن خود طناب دار ترا می بافند...

87/09/28 |دل نویس : تینا |

    

 

 

 

زندگي را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترين قله ها رسيدي

 

 

لبخند خود را نثار تمام سنگريزه هايي کن که پايت را خراشيدند

87/09/28 |دل نویس : تینا |

بابا تو ديگه کی هستی

اين هم يک مدل ديگه ...................کی به کيه.

اين هم دو زوج خوشبخت

يا حق هميشه پايدار باشد

87/09/28 |دل نویس : تینا |
  



عاقلانه ترين کلمه "احتياط " است
حواست را جمع کن

دست و پا گير ترين کلمه "محدوديت" است
اجازه نده مانع پيشرفتت شود

سخت ترين کلمه "غير ممکن" است
اصلا وجود ندارد

مخرب ترين کلمه "شتابزدگی" است
مواظب پل های پشت سرت باش

تاريک ترين کلمه "نادانی" است
آن را با نور علم روشن کن

کشنده ترين کلمه "اضطراب" است
آن را ناديده بگير

صبور ترين کلمه "انتظار" است
هميشه منتظرش بمان

با ارزش ترين کلمه "بخشش" است
سعی خود را بکن

قشنگ ترين کلمه "خوشرويی" است
راز زيبايی در آن نهفته

سازنده ترين کلمه "گذشت" است
آن را تمرين کن

پرمعنی ترين کلمه "ما" است
آن را به کار ببر

عميق ترين کلمه "عشق" است
به آن ارج بده

بی رحم ترين کلمه "تنفر" است
با آن بازی نکن

خودخواهانه ترين کلمه "من" است
از آن حذر کن

نا پايدارترين کلمه "خشم" است
آن را در خود فرو بر

بازدارنده ترين کلمه "ترس" است
با آن مقابله کن

با نشاط ترين کلمه "کار" است
به آن بپرداز

پوچ ترين کلمه"طمع " است
آن را در خود بکش

سازنده ترين کلمه "صبر" است
برای داشتنش دعا کن

روشن ترين کلمه "اميد" است
هميشه به آينده اميدوار باش
87/09/23 |دل نویس : تینا |

شعری نگفته ام که بنویسم تا بگویی , وای چه زیباست...
تنها چند خط گریسته ام میان دفتری که سالهاست
لذت خودکاری را به خویش ندیده است:
من نمیدانم چرا سهراب گفت:
"چشمها را باید شست جور دیگر باید دید"
من همه چیز را همانگونه که هست می بینم
آیا آن کودکی را که دراز کردست دست
و یا آ ن گل که ز بی مهری دهر پژمردست
و یا آن کس که از تنهایی
به نوشتن ترانه دل بست
جور دیگر دیدنش انصاف هست؟
وقتی می بینی که زنی با فریاد
بهر فرزندانش تن به هر کاری داد
...وقتی می بینی که غروب خورشید
همه جا را گرفته چون باد...
وقتی می بینی که همه غمگینند با نقاب گشتند شاد
..وقتی می بینی که سکوت در ظلمت با هزار آه و صد ها فریاد
ناله ها را سر داد
...باز هم میگوی جور دیگر باید دید؟
وقتی خط به خط متن های همه نیست جز آه
... وقتی مردن همه در شهر سیاه
... وقتی که بر لب هر پیر و جوان هست زندگیم گشت تباه
... باز هم میگویی جور دیگر باید دید؟
با هزار خنده تلخ میگویم که به این حرف تو باید خندید
... شا ید آن روز که سهراب میگفت:
"تا شقایق هست زندگی باید کرد"
خبر از داغ دله نسترن سرخ نداشت
... شاید آن روز سهراب به قد قامت موج ایمان داشت
شاید آن روز سهراب...!

87/09/19 |دل نویس : تینا |
 

غربت را

حتما نباید لای الفبای شهری غریب بیابی

و یا جایی

پشت لحظه های آشنا

همین که

عزیزت نگاهش را به دیگری تعارف کند

کافیست

تا تو غریب شوی

87/09/13 |دل نویس : تینا |

براي هزارمين بار پرسيد: تاحالا شده من دلت رو بشکنم؟

منم براي هزارمين بار به دروغ گوفتم: نه. هيچ وقت...

 تا مبادا دلش بشکنه

87/09/08 |دل نویس : تینا |

 

اي کاش کودک بودم ،
تا بزرگ ترين شيطنت زندگيم نقاشي روي ديوار بود.
اي کاش کودک بودم ،
تا از ته دل مي خنديدم،
نه اينکه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم.
اي کاش کودک بودم ،
تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه مادر ،
همه چيز را فراموش مي کردم

87/09/08 |دل نویس : تینا |

  • نه میتونی بگی تقدیره نه میتونی بگی شانسته
  • هیج اسمی نمیتونی روش بگذاری
  • تا حالا شده بهترینتو از دست بدی بدون این که خودت بخوای
  • تا حالا شده تنها بمونی؟ تنهای تنها
  • تنهایی که درش سکوت هم میشکنه ؟ خیلی شرایط سختی
  • دنیا برات به آخر میرسه! نفست بند میاد سنگین ترین بغض تو گلوته میتونی
  • دریا دریا اشک بریزی.
  • این لحظه لحظه انتخابته / باختن یا جنگیدن
  • کسی برات تصمیم نمیگیره فقط تو حق انتخاب داریو بس
  • تو می مونیو خودتو خودت سرنوشتتو انتخاب کن
  • تو این جهنم دنیوی یه صدای زیبا و آشنا بهت میگه تو تنها نیستی
  • هیچ وقت نتها نبودی یعنی خدا کیو برات فرستاده؟
  • وقتی چهرشو میبینی بغض تو گلوت تبدیل میشه به اشک شوق
  • تازه میفهمی که تو هم دوستش داری اما یادش تو دلت کم رنگ شده

87/09/02 |دل نویس : تینا |

چرا هیچکی نیست

87/09/02 |دل نویس : تینا |

آنروز که همه دنبال چشمان زيبا هستند 

 تو به دنبال نگاه زيبا باش. 

 ** دکتر شریعتی**

 

 

87/08/27 |دل نویس : تینا |

به دنبالت مي گردم اي گمشده ي روزها و شبهاي من ... کجايي ؟

 

نيستي ؟ کاش بودي تا سر بر شانه ات مي گذاشتم ... تا

 

ميگريستم ... ز دست اين دنياي بي وفا که مرا اينگونه کرد

 

آري ... کاش مي يافتمت ... کاش چشمانم را مي بستم و

 

مي گشودم و تو را احساس مي کردم عزيز دل ... باشد نيستي

 

هر جا هستي خوش باشي ... تنها نفس بکش چون من با تنفس

 

 تو زنده ام ... اي تنهاترين گمشده ام ...

 

87/08/27 |دل نویس : تینا |

چه جمعه ها كه یك به یك ، غروب شد ، نیامدی


چه بغض ها كه در گلو ، رسوب شد ، نیامدی


خلیل آتشین سخن! تبر به دوش بت شكن!


خدای ما دوباره سنگ و چوب شد ، نیامدی 


برای ما كه خسته ایم و دل شكسته ایم ، نه!


ولی برای عده ای چه خوب شد ، نیامدی!


تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام


دوباره صبح ، ظهر، نه! غروب شد ، نیامدی

 

برای تعجیل در ظهور اقا امام زمان لطفا ۵ صلوات بفرستید

87/08/24 |دل نویس : تینا |

الهی ، یكتای بی همتایی ، بر همه چیز دانایی


الهی ، عنایت تو كوه است وفضل تو دریا


كوه كی فرسود و دریا كی كاست؟


خدایا ، ای داننده ی رازها ، شنونده ی آوازها


ای بیننده ی نمازها ، ای پذیرنده ی نیازها


از بنده خطا آید واز تو عطا

 

      آمین یا ربالعالمین

87/08/24 |دل نویس : تینا |

زندگی چون کودکی تنهاست:
ساده وغمناک!،
اشک سردی همچون مروارید
میدود در جام چشمانش،
میچکد بر خاک،
سادگی در چهره اش پیداست!
گاه یک لبخند
میدمد در اسمان گونه هایش گرم،
می شکوفد در بنا گوشش
غنچه آزرم.
گاه ابر تیره اندوه
بر جبینش میگشد دامن
سر فرو می اورد نا شاد،
چون نهاهی نرمو نازک تن
در گذار باد

زندگی زیباست:
ساده و مغموم،
چون غزالی در کنار چشمه ای،در خلوت جنگل
مانده از دیدار جفت گمشده محروم
دیده اش از انتظاری جاودان لبریز
در بهاری سرد
مرغ زیبایی نشسته شادمان بر شاخه اندوه
سادگی افتاده همچون شبنمی از دیده مهتاب
در سکون حیرتی خاموش
بر عقیق بوته اعجاب
زندگی چون کودکی تنهاست:
ساده وغمناک،
زندگی زیباست

87/08/23 |دل نویس : تینا |

خدا پر داد تا پرواز باشد، گلويي داد تا آواز باشد

 خدا مي خواست باغ آسمانها، به روي ما هميشه باز باشد

خدا بال و پر و پرواز شان داد، ولي مردم درون خود خزيدند.

خدا هفت آسمان را باز ساخت ، ولي مردم قفس را آفريدند.

87/08/20 |دل نویس : تینا |

آدم های خوب هیچ وقت از یاد نمی رن از دل نمی رن  از ذهن نمی رن

 

 ولی زود تر از اونی که فکر کنی از پیشت می رن


چه قدر حقيرند مردماني که نه جرأت دوست داشتن دارند ،

 نه اراده‌ي دوست نداشتن ، نه لياقت دوست داشته شدن و نه متانت

دوست داشته نشدن،

با اين حال مدام شعر عاشقانه مي‌خوانند

 


با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه،رختخواب خرید ولی خواب نه،

ساعت خرید ولی زمان نه، می توان مقام خرید ولی احترام نه،

می توان کتاب خرید ولی دانش نه،دارو خرید ولی سلامتی نه،

خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره ، می توان قلب خرید، ولی عشق را نه


87/08/20 |دل نویس : تینا |

کاش مي دانستيم: زندگي با همه وسعت خويش، محفل ساکت غم خوردن نيست،

 حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نيست، زندگي خوردن و خوابيدن نيست،

اضطراب و هوس ديدن و ناديدن نيست، زندگي جنبش و جاري شدن است،

 زندگي کوشش و راهي شدن است، از تماشاگه آغاز حيات،

 تا به جايي که خدا مي داند

87/08/20 |دل نویس : تینا |

عشق تنها غریزه ای است که در رویاهایش خوشبختی

شخص دیگری را  هم در نظر می گیرد.

87/08/20 |دل نویس : تینا |
     عشق یک آتش است . اما هرگز نمی توانی پیش بینی کنی

 

    که تو را گرم می کند یا خانمانت را خواهد سوزاند

 

Click to view full size image

87/08/20 |دل نویس : تینا |

بگذاريد وبگذريد ببينيد ودل مبنديد چشم بيندازيد ودل

مبازيد كه دير يا زود بايد گذاشت وگذشت

 

87/08/17 |دل نویس : تینا |

     

 خداوندا

 

               من سزاوار آن چه بر سرم آمد نبودم !

 

               اگر تو بر من چنین کردی ،

 

              پس من هم میتوانم با دیگران چنین کنم !

 

 

 

                                                                  عدالت همین است ؟!!

  

87/08/17 |دل نویس : تینا |

 

 

وحشت ، وحشت ،وحشت ،زندگی حکومت وحشت بود و سایه ی گیوتین !!!!

 

            کاش میفهمیدی که این دنیا چیزی فرا تر از شوخی خدا نیست !!!

 

87/08/17 |دل نویس : تینا |

میدونی چیه !؟

 

                                   واسه زندگی کردن زندگی رو کم دارم !

87/08/17 |دل نویس : تینا |

 

كاش ميدونستي كه بعضي واژه ها مثل درد ، كشيدنيست نه نوشتني !

87/08/17 |دل نویس : تینا |

 

                      ديشب تمام آرزو هامو تو عميق ترين

 

 گودال دلم چال كردم

87/08/17 |دل نویس : تینا |

 

 ما همون كسايي هستيم كه بوديم .... كاش يادمون بمونه !

87/08/17 |دل نویس : تینا |

بيا براي بهبود شرايط

چند قدم برداريم

يك ، دو ، سه

.

.

.

هشت ، نه ، ده

چه قدر مهربان تر شده اي حالا كه از هم

بيست قدم دوريم !!!

 

 

 

 

87/08/17 |دل نویس : تینا |

 

خيلي فاصله هست بين دوست داشتن يه چيز و زندگي

 

                   كردن با آن تو كه ميفهمي چي ميگم؟      

 

87/08/17 |دل نویس : تینا |
چقدر چشم انتظار داری

و چرا نمی آیی ؟

از غروب جمعه ها خسته ام

از خودم از اینهمه تکرار خسته ام

از زمانه دود و جنگ و آز خسته ام

از مصیبت نبود تو خسته ام

از سرمای روزگار خسته ام

از سوراخ لایه ازن خسته ام

از گرانی و فقر  بی حساب خسته ام

از طرح های بی ثبات خسته ام

از عشق های خنده دار خسته ام

از روزهای بی قرار خسته ام

از خستگی های بی شمار خسته ام

از بالهای پر زوال خسته ام

87/08/17 |دل نویس : تینا |
می نویسم برای خودم ، مدتی است که خودم را فراموش کرده ام

می نویسم شاید خودم را دریابم ،‌ می نویسم شاید بعد ها کسی

بخواندم !

می نویسم شاید بتوانم خودم را خالی کنم

می نویسم شاید بتوانم راحت تر شوم

کاش می توانستم با اشکهایم بنویسم

احساس خمودگی می کنم

احساس پیری می کنم

احساس پوچی دارم

دیگر ندارم گوشی را که به آن حرفهایم را بزنم

فهمیدم که برای من گوشی ساخته نشده است

دیگر از شعار ها خسته شده ام

می خواهم بال بزنم ولی بالی ندارم

هنری ندارم

تفکر بلد نیستم

عشق را نمی فهمم

انسانهای فراموشکار را نمی فهمم

مترسکهای در دست باد را نمی فهمم

قاصدکهای بی قرار را نمی فهمم

من آموختم که نیاموخته هایم بسیار است

آموختم که باید تنها باشم

هیچ کس نمی تواند مرا تحمل کند

باری را به دوش می کشم که سنگین است

دلم هوای سبزه کرده است

هوای آبی دریا ، هوای آسمان ، هوای هوای پاک

 * مدتی است که حیرانم و تدبیری نیست *

* شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی

                           تینا تنها

87/08/17 |دل نویس : تینا |

 

گاه می اندیشم

خبر مرگ مرا با تو چه کسی می گوید

آن زمان که خبر مرگ مرا

از کسی می شنوی

روی تو را

کاشکی می دیدم

شانه بالا زدنت را بی قید

تکان دادن دستت را که مهم نیست زیاد

تکان دادن سر که

عجب! عاقبت مرد؟ افسوس

من به خود می گویم:

چه کسی باور کرد

جنگل جان مرا

آتش عشق تو خاکستر کرد!

87/08/15 |دل نویس : تینا |
بزرگترین گناه : سکوت

بزرگترین شجاعت : دوست داشتن

بزرگترین سرمایه : یار

بزرگترین بلا : فریب

بزرگترین اسرار : صداقت

بزرگترین افتخار : عاشق شدن...

87/08/14 |دل نویس : تینا |

پاییز تنها فصلی است که از همون روز اول خودشو نشون

 میده کاش

همه آدمها مثل پاییز بودند و از اولین روز اصل خودشون رو

می­دادندواقعا

 

زندگی چقدر زیبا می شد

به امید

 پاییزی شدن آدمها

 

87/08/14 |دل نویس : تینا |

تو هيچ مي دانستي از سكوت هم مي شود الهام گرفت؟
       و پرواز هميشه هم رهايي بخش نيست؟
             كه بايد ساعت ها فقط بنشست تا رهايي آموخت؟

آري آزادي هميشه رهايي بخش نيست

اسارت را بياموز آن زمان كه در اوج تمنايي!
    بياموز زيبايي هم صحبتي با ديوار را
         همدلي با سايه را
بياموز كه آفتاب هميشه هم نويد بخش نيست
     بياموز تا نو شوي

از نو بيافريني

  از بند واژه ها به در آيي

          وجهاني دگر آفريني
بياموز كه ديگر اميد حرفي براي گفتن ندارد
   بياموز تغيير را
          تحول را
اما از بن و ريشه تغيير ده!

 بياموز كه زلالي را نه فقط در آب هاي زلال
     بلکه در گل آلودي مرداب ها هم مي تواني بيابي
             بياموز كه وفا هميشه هم وفا نمي آموزد
از بي وفايي وفا بياموز!
   از بي ثمري ثمر
        از خشم مهرباني
             از نفرت عشق
                   از مرگ زندگي
بياموز كه آموختن مرز ندارد
و بي مرزي آموزش رايگان طبيعت است

87/08/14 |دل نویس : تینا |

 

روزي مرد کوري روي پله هاي ساختماني نشسته و کلاه و تابلويي را در کنار پايش قرار داده بود . روي تابلو خوانده ميشد: من کور هستم لطفا کمک کنيد . مردی تنها از کنار او ميگذشت نگاهي به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اينکه از مرد کور اجازه بگيرد تابلوي او را برداشت آن را برگرداند و متن ديگري روي آن نوشت و تابلو را کنار پاي او گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر آنروز مرد تنها به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صداي قدمهايش او را شناخت و از او خواست اگر همان کسي است که آن تابلو را نوشته بگويد ،که بر روي آن چه نوشته است؟مرد تنها جواب داد:چيز خاص و مهمي نبود، من فقط نوشته شما را به شکل ديگري نوشتم و لبخندي زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هيچوقت ندانست که او چه نوشته است ولي روي تابلوي او خوانده ميشد: 


  امروز بهار است، ولي من نميتوانم آنرا ببينم  !!!!!

87/08/14 |دل نویس : تینا |
Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com

tanhaeih-dalha

AMIN KHAN - مـدیر گروه

tanhaeih-dalha

http://tanhaeih-dalha.blogfa.com

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

گروه بزرگ دل نویسان ایرونی

گروه دختر پسر های دل نویس ایرونی

گروه دوستی و رفاقت - از دل نوشتن

فرصتی برای دل نویسان ایرونی برای در کنار هم بودن


اطلاعات مختصر گروه
تعدا اعضا در حال حاضر :32 نفر
سن بزرگترین عضو گروه :۲۸ سال
سن کوچک ترین عضو گروه :۱4 سال
میانگین سن اعضا : 20 سال
افتتاح : اول تیر ماه 1387

میانگین مطالب ارسالی در طول روز: ---
میانگین مطالب ارسالی در طول ماه: ---
میانگین بازدید کننده در طول روز :----
حداکثر ظرفیت پذیرش عضو : فعلا نا محدود
تعداد اعضای کمکار اخراجی :15 نفر
رضایت از مدیریت : 80% رضایت بالای 50 %
موضوع نوشته ها : بیشتر دل نوشته -شعر - مطالب جالب - بحث و تبادل نظر و دوستی های جالب




پاتوق هر چی دخترو پسر با مرام عاشق از نوع محترم دل نویس با ملیت ایرانی

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

صفحه اصلی دل نویسان

عضویت و شرایط گروه

بزرگ دانلودستان گوشی -موبایلستان تکنولوژی

عاشقان 14 معصوم ع

PersiaNet.ir | Coo.ir | tanhaeih-dalha