تبليغاتX
گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

بســم الله الرحمن الرحیم

 

ورود اعضا به گروه    ثبت نام در گروه    معرفی اعضا     چت روم گروه

 به گروه  گروه دل نویسان ایرونی  خوش آمدید  

 



سر کوچه ی کودکی ها

یادتان هست؟

از هم می پرسیدیم تو چقدر پول داری

راستی تو بگو!؟

سر جمع می شد پولی به اندازه توپ

توپی با چند خط آبی

سر کوچه ی کودکی ها

یادتان هست؟

فکر هایی بلند برای کشف یک بازی

آسمان آبی

ظهر تابستانی گرم

قول و قراری که برای عصر می گذاشتیم

دلهره ی اجازه مادر

دلهره تمام شدن عصر

سر کوچه ی کودکی ها

یادتان هست؟

یاد من هست،

عصر تابستانی

عصر یک روز سخت مدرسه

عصری از سرمای پاییز

خورشید نه چندان گرم

عصری از بهار سر سبز

عصری که آنروز

یک توپ خریدیم

برای بازی ، سر کوچه ی کودکی ها

امید هادی::اسفند۸۷

سر کوچه کودکی ها

88/06/22 |دل نویس : امید هادی |

 از  یاد  ببر 

همه  چیز    را  از   یاد    ببر

بگو  که  همه ی  دیده  ها  خواب  بود

 مثل   رویا

همه  چیز  خاطره ای  بود

حتی  همه  ی  فاصله  های    ما

از  یاد  ببر  هر  حرفی  که  عشق  گفت

هر  حرفی  که  چشمهایت گفت

از یاد  ببر   ، تقدیر  این  است

از یاد ببر، فردای  داشتن ها را

حرفی  از   افسانه  ی  خواب ها را

امید هادی::افسانه خوابها

88/05/28 |دل نویس : امید هادی |

آنروز که تو یک کودک بودی

من جوانی پیر بودم

در فاصله ای از دوری تو

آنروز که تو یک احساس بودی

من اشکی بودم برایت

آنروز که تو عاشق بودی

من گل سرخی بودم در دوری تو

آنروز که تمّنا می کردم برای دیدنت

تو نبودی،

شاید هم نگذاشتند که ببینمت

من آنروز که تو کودک بودی و من جوانی پیر دوستت داشتم

چه بدانی، چه ندانی.

امید هادی::

88/04/30 |دل نویس : امید هادی |

خاطره ی من نبودن توست

هر کجا که باشد می نویسم

تنهایی خود را

خاطره ی من آخرین نگاه توست

که مرا نشناخت

خاطره من آخرین سفر است

که کاش همسفرت بودم

قبل ازهر اتفاق

به تو می گفتم دوستت دارم

 

امید هادی::

88/04/30 |دل نویس : امید هادی |
دوست داشتن همیشه گفتن نیست

گاه نگاه است و گاه و سکوت ...

پس در دنیایی پر از سکوت فقط نگاهت میکنم

87/09/07 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |

دو دوست به پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور می کردند. بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند. یکی از آنها از سر خشم ، بر چهره دیگری سیلی زد.

دوستی که سیلی خورده بود، سخت آزرده شد ولی بدون آن که چیزی بگوید، روی شن های بیابان نوشت: « امروز بهترین دوست من ، بر چهره ام سیلی زد.»

آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند. تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و کنار برکه آب استراحت کنند. ناگهان شخصی که سیلی خورده بود، لغزید و در برکه افتاد. نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد.  بعد از آنکه از غرق شدن نجات یافت، بر روی صخره ای سنگی این جمله را حک کرد: « امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد. »

دوستش با تعجب از او پرسید: « بعد از آن که من با سیلی تو را آزردم ، تو آن جمله را روی شن ها ی صحرا نوشتی ولی حالا این جمله را روی صخره حک می کنی ؟ »

دیگری لبخند ی زد و گفت :« وقتی کسی ما را آزار می دهد، باید روی شن ها ی صحرا بنویسیم تا بادهای بخشش ، آن را پاک کنند ولی وقتی کسی محبتی در حق ما می کند باید آن را روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد. »

87/08/23 |دل نویس : سوسن |

خدایا عشق  من پاکه
اگرچه عشقی از خاکه

منم اون عاشق خاکی
که از عشق تو دل چاکه

میگن جوینده یابنده است
ولی پاهای من خسته است

من حتی با این پاها میرم
تا حدی که جام هست

 

87/08/14 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |

شکستم
نمي بخشمت...........

به خاطر تمام خنده هايي که از صورتم گرفتي...

به خاطر تمام غم هايي که بر صورتم نشاندي

به خاطر دلي که از من شکستي

به خاطر احساسي که از من پر پر کردي

به خاطر زخمي که بر وجودم نشاندي

به خاطر همه ............................

 

اما همه را بخشيدم بخشيدم

به خاطر عشقي که در قلبم حک کردي

دوست دارم

 

87/08/05 |دل نویس : سپیده |

 سلام 

به یکان یکان دل نویسان ایرونی با مرام که همدیگه رو تنها نذاشتید

 

با آرزوی بهترین آدینه برای یکان یکان دل نویسان ایرونی

 

امیدوارم همتون تو دریای خوشبختی غرق بشید و هیچ کس نجاتتون نده
(مزاحمتون نشه )

 

آدینه همتون بخیر و شادی - اللهی همیشه لبخند رو لبهاتون جاری باشه

87/07/19 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |
 

پازل دل یکی رو به هم ریختن هنر نیست ...

هر وقت با تیکه های به هم ریخته  دل  یکی یه دل جدید ساختی هنر کردی

87/07/19 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |
بیاین :

از زندگی لذت ببریم... از با هم بودن لذت ببریم ... چون آخر جاده زندگی یه تابلو زدن ... دور زدن ممنوع !!!

آخر جاده ... نمیتونید دور بزنید

87/07/18 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |
 

ازش پرسیدن :

ببینم به نظر تو بهشت بهتره یا دوست ... بهشت رو میخوای یا دو ستی رو ...

گفت : بدون دوست بهشت یه جهنم بی انتهاست !

 

 

87/07/16 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |
تا حالا متاسفانه موقعیت و روزی پیش نیومده بود که تولد یکی از بچه ها بشه و ما بتونیم تبریک بگیم

حالا برای اولین بار ما دل نویسان ایرونی تولد بهار - بهاری رو تبریک میگیم !

دوست عزیز بهار خانم تولدتون مبارک

 

هر کی پیغام تبریک داره همین زیر جای خوبیه

 

 

87/07/07 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |

من از سبز سبزم ولی خسته خسته
من از شهر عشقم ولی دل شکسته
میگفم یه ابری یه همرنگ بارون
یه بارون رحمت برای سبزه زارون

میخوام با تو باشم ،میخوام با تو باشم ، هنوز عاشقونه
ولی نازنینم چگونه چگونه چگونه چگونه

میخوام با تو باشم

87/07/07 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |


مگذار گذشت در دلت گم بشود  

  مجذوب تلسم سیب و گندم بشود    

 مگذار زندگی به این شیرینی قربانی یک سوء تفاهم بشود       

  مجنون اگر از آتش لیلی سرخ است     

 یا لاله اگر به هر دلیلی سرخ است   

  شرح دل ما حیف است که پنهان باشد    

 این صورت ما به ضرب سیلی سرخ است

 پرواز را به خاطر بسپار

87/07/03 |دل نویس : تینا |
پرسيد به خاطر كی زنده هستی؟ با اينكه دلم می خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو"بهش گفتم به خاطر هيچ كس پرسيد پس به خاطر چه زنده هستی؟ با اينكه دلم فرياد می زد "به خاطر تو"با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز ازش پرسيدم تو به خاطر چی زنده هستی؟ در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت: به خاطر كسی كه به خاطر هيچ زنده است!

 

87/06/26 |دل نویس : مصطفی |
آدمای بی گناه گشنه اند ..
آدمای بی گناه تشنه اند ..
آدمای بی گناه بی سرپناهند ..
آدمای بی گناه فقیرند ..
آدمای بی گناه پول برای معالجه ندارند ..
آدمای بی گناه کشته شدند ..
آدمای بی گناه شهید دادند ..
آدمای بی گناه بمباران شدند ..
آدمای بی گناه ضرب و شتم شدند ..
آدمای بی گناه تن فروشی کردند ..
آدمای بی گناه آزادی ندارند ..
آدمای بی گناه زندانی اند ..
آدمای بی گناه را غارت کردند ..
آدمای بی گناه را از تمدن انداختند ..

و

وای به حال گناهکاران

87/06/25 |دل نویس : |

جير جيرك به خرس گفت دوست دارم

 

خرس گفت الان وقت خواب زمستونيه بعدا در موردش صحبت ميكنيم

 

خرس رفت خوابيد

 

اما نميدونست عمر جير جيرك فقط سه روزه!

 

 

 

 

(هميشه زودتر از اونی كه فكر كنيم دير ميشه)
87/06/24 |دل نویس : سپیده |
 

پروانه ی من!

 

می بینی که قاضی سرنوشت برایم چه سرنوشتی را رقم زده .ببین که محکومم به دور

 

بودن از تو و محکومم به انتظاری بی سرانجام.......

 

ببین که محکومم تا زیاد شدن فاصله ها را نظاره گر باشم و محکومم به سکوت و تحمل

 

این لحظات .سکوتی تلخ و تاریک......

 

ببین  که محکومم به حبس فریاد های بی انتها.ببین محکومم به پنهان کردن سیل اشکها

 

پشت آسمان ابری چشمها یم واینکه در خلوت و تنهایی تنها زار بزنم ودر نبودت گریه

 

کنم.دلم می خواست از ته دل فریاد بزنم و از ته دل می گریستم و می گفتم که بی تو

 

چه حسی دارم .

 

ای کاش می توانستم بگویم که در نبودت هر روز و هر ثانیه چگونه بر من می گذرد.

 

پروانه ی من!

 

بر گرد..............

87/06/23 |دل نویس : |

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است.

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
باشدبلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو  .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است

87/06/23 |دل نویس : |
خيلي چاق بود.پاي تخته كه مي رفت كلاس پر مي شد از نجوا.

تخته را كه پاك مي كرد بچه ها همه ريسه مي رفتند و مسخره اش مي كردند.

او با صورت گوشتالو و مهربانش فقط لبخند مي زد.......


آن روز معلم وارد كلاس شد .كلاس غلغله بود.

يكي گفت:{{ خانوم اجازه گلابي بازم دير كرده است}}

شليك خنده بچه ها فضاي كلاس را پر كرد.

معلم با چشماني اشك آلود آگهي ترحيم او را به ديوار چسباند

صداي گريه در كلاس طنين انداز شد

كسي جاي خالي او را پر نكرد.....

تا دير نشده قدر همدگر را بدانيم.....
87/06/14 |دل نویس : |
 

افسوس که به اندازه ی خوبیت

از تو دورم...

و به ناچار می پندارم

که نبودنت بر بودنت غلبه دارد؛

مرا ببخش!

می دانم این گونه نیست

می دانم این من هستم

که سالهاست رفته ام

و این تو هستی که

در همان نقطه ی روشن،

باقی مانده ای هنوز!

 

87/06/13 |دل نویس : امیر |

کاش ما آدمها بعضی مواقع غرورمون رو بزاریم کنار و یه کم بهتر به محیط اطرافمون نگاه کنیم.

کاش ما آدمها میتونستیم دستهائی رو ببینیم که بهمون کمک میکنن.

کاش ما آدمها دستهائی که برای کمک به طرفمون دراز میشه رو نشکنیم

کاش ما آدمها گذشته افراد رو ملاک قرار نمی دادیم.

کاش ما آدمها میتونستیم درک کنیم که برای بلند شدن هنوز هم وقت هست

کاش ما آدمها معنی این جمله رو بفهمیم« ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازاست»

کاش ما آدمها برای شناخت دیگران آنها را مورد آزمون قرار میدادیم نه اینکه با فکروذهنیت قبلی آنها را بررسی کنیم.

کاش ما آدمها جوری بودیم که مثله لوازم برقی یه برچسب انرژی وسط پیشونیمون بود که همه میتونستن بفهمن چه جور آدمی ایم.

ولی تنها چیزی که الان حقیقت داره اینه که همه اینها فقط یک آرزوئه.آرزوئی که به مرور زمان از یاد میرن.

87/06/12 |دل نویس : |
 

به دل مراجعه كردم به عشق راه نداشت

نگو كه حرمت اشك مرا نگاه نداشت

ببخش اگر به تكبر نشست خاطر من

زجنش آينه ها بود تاب آه نداشت

تو آن كرامت آبي تو آن سخاوت سبز

كه صفحه قلبت لكه اي سياه نداشت

و من تلالو صبحي كه آسمان دلش

ستاره داشت سحر داشت مهر و ماه نداشت

من و تو هر دو فداي غرور خويش شديم

و گر نه عشق به حق بود و اشتباه نداشت

بيا كه هر دو جدا از هم اعتراف كنيم

 

87/06/11 |دل نویس : امیر |
 

 

 

87/06/11 |دل نویس : امیر |
 

ناگهان در كوچه ديدم بي وفاي خويش را

باز گم كردم ز شادي دست و پاي خويش را

گفته بودم بعد از اين بايد فراموشش كنم

ديدمش وز ياد بردم گفته هاي خويش را

ديدمو آمد به يادم دردمندي هاي دل

گرچه غافل بود آن مه مبتلاي خويش را

تا به من نزديك شد  گفتم سلام اي آشنا

گفتم اما هيچ نشنيدم صداي خويش را

 

87/06/11 |دل نویس : امیر |
 

نیش عقرب به از نیش دوست بود
پس بزن عقرب که درد آن کمتر بود

87/06/09 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |

حالا من يه گوشه تنهام با يه عكس يادگاري

رفتي بي وفا و گفتي كه  منو دوسم نداري
حالا باز دوباره بارون مي خوره رو تن  شيشه
اخه چي كم شده از تو كه مي ري واسه هميشه
عزيزم دنيا كوچيكه تو بگو اخه كجايي
ياد تو مي افتم هر وقت
هي مي گم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي
تو شباي پر ستاره
دل من هواتو داره
ياد من مي مونه نيستي
بودنت خواب و خياله
روي بام خاطراتت من كبوتر شدم اما
با يه سنگ نفرت تو پريدم از بوم دنيا
حالا بعد رفتن تو من يه گوشه اي نشست
هي ميگم كجايي اخر اخه من دل به كي بستم
ديگه خسته ام از اين عشق خيالي
هي ميگم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي

87/06/07 |دل نویس : سپیده |
 

 چرا باید با تو باشم ؟
تو كه دلت با من نیست!
چرا باید با تو باشم؟
تو كه لحظه هایت از آن من نیست…..
چرا باید با تو باشم؟
وقتی تو را در آغوش سرد دیگری میبینم!!!
كدامین گناه از آن من است؟
منی كه در راه رود خانه گل آلود تو قرار گرفته ام
و به آرزوی گرفتن تو از آب غرق شدم…..
منی كه یكی از هزاران قربانی تو بودم…..

چرا باید لحظه ای با تو باشم؟
تویی كه خدایان عشق نفرینت كرده اند!!!
و از بوی گل سرخ سهمی نداری.....

چرا باید با تو باشم؟!
تو كه گل شقایقم را از من گرفته ای!
گل شقایقم به اتهام با تو بودن مرا تنها گذاشت و رفت....!

پیش تر ها قاب عكست را دوست داشتم.....
و در كنار تاقچه اطاقم پنهانش می كردم.....
دیروز طفل خواهرم عكست را.... با دستهای كودكانه اش پاره می كرد!!!
و من تنها نظاره گر آن بودم....
بگذار آخرین خاطره از تو پاک شود
و من بازگردم به آغوش زندگی!!!

تو گل شقایقم را از من گرفته ای
و من به اتهام عشقی پوچ
در زندان تنهایی محكوم شده ام!!!
من یكی از قربانیان حادثه عشق بوده ام!!!
جاده سپید از كدام طرف است؟؟؟
خورشید شادی با كدامین طلوع باز میگردد.....
و انتظار شاخه گل شقایق در میان كدام دشت ...مر ا تافرداها با خود می برد؟؟؟
من گل شقایقم را از دست داده ام.....


 

87/06/06 |دل نویس : امیر |
خیلی ها فگتن من هم میام و میگم :

من همام غریب دیروز 
                               آشنای امروز
                                                 و فراموش شده فرداهایم

    پس امروز مینویسم تا در فراموشی فردا ها مرا یاد کنی

87/06/03 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |
گاهی اوقات آدم خیلی خسته میشه ، احساس میکنه که یه سنگ... یه سنگ خیلی خیلی بزرگ جلو راه نفسش رو بسته و نمیتونه نفس بکشه ... نمیتونه حرف بزنه... نمیتونه هیچ کاری بکنه...فقط میتونه گریه کنه و زار بزنه ... و شاید ... شاید نتونه گریه هم بکنه ...اونوقته که یه دوست خوب... یه دوست واقعی ... یه دوست که فقط دوست شادیهات نیست ... میتونه اونقدر آرومت کنه ... اونقدر آرومت کنه که فکر کنی از ته یه چاه بال در آوردی و به اوج آسمون میری... داشتن یه همچین دوستهایی یه نعمته ... یه نعمت بزرگ خدادای... سعی کنیم برای دوستهامون یه نعمت باشیم ...تا خدا ... اون تنها قادر بالا سرمون بهمون یه همچین نعمت بزرگی رو اعطا کنه ...

قدر دوستی هامون رو بدونیم ...!

 

با هم بودن

87/05/31 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |

دوستی چیست؟ دوستی دیاری است از مردم داری، بخشش ها، فداکاری ها، پاکی ها، زیبایی ها، آرامش و شادی ها.

دوستی چیست؟ دوستی دنیای است که در آن از کینه ها، حسدها، خشمها، ستمگریها، آزارها، تلخیها، نفرت و زشتیها خبری نیست.

دوستی چیست؟ دوستی دستی است نوازشگر، دستی که می نوازد، می پرورد، دستی که می بخشد، دستی که می آراید خانه ی دلها را، دستی که می سازد اندیشه و آرامش را، دستی که می کند ریشه ی دشمنی ها را، دستی که پایان می دهد به جنگها و وحشی گریها.

دوستی چیست؟ دوستی رشته ایست ناگسستنی، ریشه پیوند دلها و فداکاریها و بزرگواریها، ریشه ی پیوند زیبایی ها به عشق ها، به شیرینی ها، رشته ی پیوند امیدها به پایان جدالها و جنگها، رشته پیوند روشناییها و خوشیها.

دوستی چیست؟ دوستی راه است، راه انسانهای بیدار، راه آدمهای آگاه، راه آنانکه به کمال می اندیشند، راه آنانکه کمر خدمت به صلح، سعادت، آشتی و نیک بختی بربسته اند.

دوستی چیست؟ دوستی سرمایه است، سرمایه داوری دردها، سرمایه دست عدالتها، سرمایه خوشی ها، سرمایه تپشهای قلب زندگی، سرمایه گردش فلک و آفرینش های جهان هستی.

دوستی چیست؟ دوستی چشم است، چشمی که در ژرفای دلها می رود، چشمی روشن، چشمی گیرا، چشمی روان پرور و روح افزا.

دوستی چیست؟ دوستی نور است، نوری که به دلها می تابد، نوری که همه هامون زندگی را روشن می کند، نوری که به زندگی هستی می بخشد.

دوستی چیست؟ دوستی دارایی است داراییئی که از دوست به دوست می رسد، بخششی که بسیار ارزنده و والاست.

دوستی چیست؟ دوستی داروست، داروی دلهای شکسته و روانهای پریشان، داروی امیدهای برباد رفته و توانهای در هم شکسته.

دوستی چیست؟ دوستی درمان است، درمان اندوها، پریشانیها و دیگر رنج ها و دردها و نابسامانی های روحی و روانی.

دوستی چیست؟ دوستی نیروست،نیروی زندگی بخش، نیروی امیدواری، توان دلها و اراده ها، نیروی رسیدن به شادیها، نیروی درک موقعیت ها و بالاخره جذب محبت دیگران و عشق ورزیدن به دیگران

دوست من دوستت دارم بدان

این مطلب از یکی از وبلاگ راز معرف اقتباس شده است م نویسنده این مطلب نیستم ولی حرف منم هست

87/05/28 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |
Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com

tanhaeih-dalha

AMIN KHAN - مـدیر گروه

tanhaeih-dalha

http://tanhaeih-dalha.blogfa.com

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

گروه بزرگ دل نویسان ایرونی

گروه دختر پسر های دل نویس ایرونی

گروه دوستی و رفاقت - از دل نوشتن

فرصتی برای دل نویسان ایرونی برای در کنار هم بودن


اطلاعات مختصر گروه
تعدا اعضا در حال حاضر :32 نفر
سن بزرگترین عضو گروه :۲۸ سال
سن کوچک ترین عضو گروه :۱4 سال
میانگین سن اعضا : 20 سال
افتتاح : اول تیر ماه 1387

میانگین مطالب ارسالی در طول روز: ---
میانگین مطالب ارسالی در طول ماه: ---
میانگین بازدید کننده در طول روز :----
حداکثر ظرفیت پذیرش عضو : فعلا نا محدود
تعداد اعضای کمکار اخراجی :15 نفر
رضایت از مدیریت : 80% رضایت بالای 50 %
موضوع نوشته ها : بیشتر دل نوشته -شعر - مطالب جالب - بحث و تبادل نظر و دوستی های جالب




پاتوق هر چی دخترو پسر با مرام عاشق از نوع محترم دل نویس با ملیت ایرانی

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

صفحه اصلی دل نویسان

عضویت و شرایط گروه

بزرگ دانلودستان گوشی -موبایلستان تکنولوژی

عاشقان 14 معصوم ع

PersiaNet.ir | Coo.ir | tanhaeih-dalha