تبليغاتX
گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

بســم الله الرحمن الرحیم

 

ورود اعضا به گروه    ثبت نام در گروه    معرفی اعضا     چت روم گروه

 به گروه  گروه دل نویسان ایرونی  خوش آمدید  

 



این همه فاصله

تو بگو چگونه  بگویم دوستت دارم

با کدامین تصویر تو صحبت کنم

خودت که نیستی!

فاصله های دور

و لحظه های  من  و تصویرت

و کاش دیوار  به  دیوار

خانه  به  خانه

وقتی  دنبال  تو  گشتم

خانه ای تو را  داشت

و  من  تو  را

چه  خوب است هوای خانه ای که تو را  دارد

 با کدامین تصویر تو؟

امید هادی::خردادماه 1388

88/08/03 |دل نویس : امید هادی |

وبلاگ ما مثل کوچه ای سرد ،خالی از پرنده هاست

موسیقی وبلاگ ما حس غریبی دارد

مثل کوچه های شاد کودکی هاست که دیگر همدمی ندارد

وبلاگ ما شاید کمی تنهاست...

کوچه تنهایی

بدون نام::بدون تاریخ

88/07/28 |دل نویس : امید هادی |


شما که بهتر از خودم میدونید من بلد نیستم بنویسم ! ولی گاهی اوقات بعضی مسائل اونقــدر رو آدم فشار میارن فشار میارن که آدم به کارهایی رو میاره که خودشم باورش نمیشه ...

خاطراتم دارن آزارم میدن . نمیذارن فراموشش کنم . نمیزارن  یه لحظه از یادم بره ! شاید واسه اینه که خودمم واقعا نمیخوام فراموشش کنم ... نمی خوام نه ! راستش نمیخوام فراموشش کنم چون واقعا دوستش دارم !
اوایل که این طوری نبود !

سخته از بچگی با یکی بزرگ بشی ... چند سال بعد از اونکه خودتو شناختی عاشقش بشی ... یه مدت باهاش بگردی و خوش باشی و فکر کنی اون هم دوستت داره  و وقتی به اوج امید و آرزو برسی یهو همه چی مثله آوار ... مثل آوار تو یه خونه به ظاهر محکم و در باطن ضعیف به یه زلزله که خودت ندونی از کجا اومد سرت خراب شه ! سخته ... سخت ! تو یه لحظه ببینی نه تو هستی نه او و عشقتون ! 

این طوری فکر میکنم و با خودم میگم : 

عشق و عاشقی و دل باختن  !
همه باشد بهر دل غم ساختن !

بارها از خودم سوالاتی رو میپرسم که تو جوابش هر عقل و منطقی قفل میکنه ؟

چرا این طوری شد ؟ ... واقعا دوست داشتنی در بین نبود ؟ پس چرا اومد ؟ 

به قوله خودم که میگم : 

اگه قرا بود که بری  ، چرا تو پیشم اومدی ؟
چرا نشستی پیش من وقتی کنارم اومدی ؟
 
 اما وقتی به جوابشم فکر میکنم بعضی وقتها از خودم بدم میاد که چرا باورش کردم شاید بازیم داده !
بعضی وقتها میگم شاید کاری کردم که بدش اومده و لج کرده ... آخه متولد اردیبهشته و لــــــج باز !
بعضی وقتها میگم شاید مجبور شده این طوری رفتار کنه ... 
بعضی وقت ها .... و هزار تا از این بعضی وقتها ، سوال ها و جواب ها !  آخرشم هیچی !

هر وقت که می خوام بگم من اشتباه کردم و فقط فکر میکردم که دوستم داشته یاده کاراش و خاطرات و حرفاش میوفتم و می بینم بابا اینکه از من مشتاق تر بود که ... این بوده که همش دور و برم بود  !
این بود که زودتر از من دلتنگ میشد ! 
وقتی تو باغ بودیم اون بود که همه رو ول میکرد و به زور مجبورم میکرد که باهاش والیبال تمرین کنم !

یعنی آدما این قدر متغیرن ؟ تا این حد ؟ همون آدم الان دیگه جواب سلامم درست و حسابی نمیده !
شاید پیش خودت برگردی و بگی خوب اینکه دلیل نمیشه بابا ... برو پی کارت ... 
تو جوابت میگم : اشتباه نکردم ... چیزی بالاترین از این هست که خودش بگه ؟ بالاتر از این هست که خودت و بقیه تو چشات و چشاش ببینن و بهت بگن ... بالاترین از این  دلیل هست ؟؟؟
اون همه محبت چی شد خدایا .... ؟ چرا این طوری شد ؟ 
 آخه چرااااااااااااااااااا ؟ نمیدونم ... نــــــــــــمیدونم و این یکی از بدترین ندونستن هاست !

ادامه دارد تا بار دگر ...


88/07/27 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |

عصر پاییز بود،روزی که دیگر هیچ درختی سبز نبود خیابانها سرد و درختان زرد بودند،هوا ابری بود پرنده ها دیگر در شهر نبود،فردا دیگر تو نبودی و اکنون من که در این راه باید بی تو بودن را تحمّل می کردم.

درختان آنجا هم غم مرا می فهمیدند. نسیم سردی به صورتم خورد،با دستان یخ زده ام عکس زیبایت را پاک کردم،با اشک چشمانم اسم خوبت را شستم وبر آن بوسه ای زدم به یادگار.راستی شاخه گلی آوردم ، رنگش هم قرمز است ، گذاشتم کنار عکست آنجا کمی گرم است.ممنون ،دیشب در خوابم آمدی با تو رفتیم پیش ابرها،از ستاره ها گذشتیم،از این ستاره تا آن ستاره ،بعد هم گفتی باید بروم خداحافظ!

چشمانم را که باز کردم ، صبح بود،چند پرنده را دیدم که روی درخت خشکیده حیاط نشسته بودند؛به دنبالت گشتم امّا تو نبودی،هوا چقدر سرد است،دلم تنگ شد برایت باید می دیدمت ،گل خریدم ؛ آمدم.تو رفتی ولی من هنوز دوستت دارم به اندازه ی گلهای روی زمین به اندازه ستاره ها ،به وسعت آسمانها ،تا بی نهایت.توقع زیادی است ولی آنجا هم مرا یاد کن.دوستم داشته باش.این یک خواهش است برای واقعیّتی دوست داشتنی.

می دانی خانه خیلی تنها شده،دیوارهای خانه هم گاهی بهانه گیری می کنند.اینجا همه دوستت دارند،باغچه،گلها،درختان،دیوار ها،و  من.

با یاد تو هر شب

می روم بر بستر خواب

با عشق تو هر روز

می دهم به زندگی تداوم

با عهد پاک تو با خاک

می کنم بی تو بودن را تحمّل

***

این هوای سرد دل من

دیگر رفتنی نیست

ای مردمان بدانید

خورشید وجودم

دیگر نیست

امید هادی::پاییز ۸۵

دیدار

88/07/21 |دل نویس : امید هادی |

سر کوچه ی کودکی ها

یادتان هست؟

از هم می پرسیدیم تو چقدر پول داری

راستی تو بگو!؟

سر جمع می شد پولی به اندازه توپ

توپی با چند خط آبی

سر کوچه ی کودکی ها

یادتان هست؟

فکر هایی بلند برای کشف یک بازی

آسمان آبی

ظهر تابستانی گرم

قول و قراری که برای عصر می گذاشتیم

دلهره ی اجازه مادر

دلهره تمام شدن عصر

سر کوچه ی کودکی ها

یادتان هست؟

یاد من هست،

عصر تابستانی

عصر یک روز سخت مدرسه

عصری از سرمای پاییز

خورشید نه چندان گرم

عصری از بهار سر سبز

عصری که آنروز

یک توپ خریدیم

برای بازی ، سر کوچه ی کودکی ها

امید هادی::اسفند۸۷

سر کوچه کودکی ها

88/06/22 |دل نویس : امید هادی |

برایم  از  عشق  بگو

کمبود احساس دارم

دلم تنگ است

تو را  من دوست دارم

دلم  حس غریبی دارد  امروز

هوایت کرده است

نو گل  صحرای پر  سوز

دلم  تنگ است

مثل  اوّلین  روز

زمان  آشنایی

اوّلین  حرف،آخرین روز

ثانیه  ،  ساعت ، زمان

روز  و  شب  و  عصر

که  حتّی  تو ، من ، خاطراتت

همه  رفتند ،  حرفهایت  ماند   با  من

دلم  می  خواست   حرفی  را  بگویم

توان  گفتنم  رفت  از  دست

که  آخر   ماندم در  حسرت تو

زبانم  کوتاه  شد

نگفتم،  دوستت دارم

امید هادی::

88/05/31 |دل نویس : امید هادی |

 از  یاد  ببر 

همه  چیز    را  از   یاد    ببر

بگو  که  همه ی  دیده  ها  خواب  بود

 مثل   رویا

همه  چیز  خاطره ای  بود

حتی  همه  ی  فاصله  های    ما

از  یاد  ببر  هر  حرفی  که  عشق  گفت

هر  حرفی  که  چشمهایت گفت

از یاد  ببر   ، تقدیر  این  است

از یاد ببر، فردای  داشتن ها را

حرفی  از   افسانه  ی  خواب ها را

امید هادی::افسانه خوابها

88/05/28 |دل نویس : امید هادی |

آنروز که تو یک کودک بودی

من جوانی پیر بودم

در فاصله ای از دوری تو

آنروز که تو یک احساس بودی

من اشکی بودم برایت

آنروز که تو عاشق بودی

من گل سرخی بودم در دوری تو

آنروز که تمّنا می کردم برای دیدنت

تو نبودی،

شاید هم نگذاشتند که ببینمت

من آنروز که تو کودک بودی و من جوانی پیر دوستت داشتم

چه بدانی، چه ندانی.

امید هادی::

88/04/30 |دل نویس : امید هادی |

خاطره ی من نبودن توست

هر کجا که باشد می نویسم

تنهایی خود را

خاطره ی من آخرین نگاه توست

که مرا نشناخت

خاطره من آخرین سفر است

که کاش همسفرت بودم

قبل ازهر اتفاق

به تو می گفتم دوستت دارم

 

امید هادی::

88/04/30 |دل نویس : امید هادی |

وقتي كه من رفتم بگوييد تا درختي در كنارم باشد تا در پاييز تنهايي يكديگر را پر كنيم؛وقتي كه پاييز است گرد و غبار تنهايي همه جا را مي گيرد،حس عاشقانه دارد اگر شريك غم يكديگر بمانيم .حس عاشقانه وقتي ست كه بتوانيم غم يكديگر را بشوييم بي آنكه انتظار داشتن لحظه هاي شادي در كنار هم را داشته باشيم؛اشكهايمان را فدا كنيم براي شستن قلب عشق ،پاييز كه مي شود غمي در دل درخت موج مي زند،ياد روزهاي كه برگها روي شاخه هايش موج مي زدند دلتنگش مي كند و تنها مي شود.شايد پاييز كه شد كسي سراغ من نيايد و من خواهم ماند و درخت تنها و اين زمين كه مادرانه ما را در دل خود جاي داده است.وقتي كه پاييز خواهد آمد درخت مهربان تنهايي من را با عشق بازي پر از رنگهاي سرخ و زرد رنگش مي كند.مثل بوسه ي عشق بر صورتم با رنگ سرخ.من عاشقش هستم.عاشق سرخي برگهايش ، عاشق نفسهاي خوش آهنگش ،من دوستش دارم؛چونكه  او مرا دوست دارد.ما نبايد تنها بمانيم ،وقتي كه من رفتم بگوييد تا درختي در كنارم باشد تا مبادا دلتنگي پاييز تنهايي مرا غمناك تر سازد.

امید هادی::

88/04/30 |دل نویس : امید هادی |


او قول داده بود كه ليلا نمي رود
مال من است بي من از اينجا نمي رود
او گفته بود آدم و حوّاش مي شويم
سوگند خورده بود كه فرداش مي شويم
او قول داده بود كه موسي رفيق ماست
عيسي شهود پاكّي دامان ما دوتاست
ايوب را به خا طر ما آفريده است
كشتيّ نوح را طرف ما كشيده است
ترسي نداشتيم كه از بت پرست ها
مردي تبر به دست فرستاد پيش ما
او قول داده بود فقط عاشق مني
علم مني شعور مني منطق مني
آخر خداست هر چه بخواهد چه خوب ، بد
بي اذن او كه رود به دريا نمي رود

اما عجيب رود به دريا رسيد ورفت
بر صورت زمخت زمين پا كشيد و رفت
فردا رسيده است تو رفتي بدون من
حالا تويي كه تشنه تريني به خون من
فردا رسيد آدم و حوا تمام شد
« ليلا دوباره قسمت ابن السلام شد
ليلا دوباره قسمت ابن السلام شد
ديگر تمام شد گل سرخم تمام شد »

موسي عصاش را سر ما ها شكست ورفت
با هر دو دست زد سرمان را شكست ورفت

وقتي كه ديد كار من و تو نمي شود
از روي عرشه نوح خودش را به خواب زد

ايوب بر خلاف هميشه عجول شد
آتش كشيد در من و باران نزول شد

قوم يهود بود سراسر شلوغ بود
عيسي زبان گشود كه ليلا دروغ بود

موسي عصاي معجزه اش را غلاف كرد
ديشب خدا به ضعف خودش اعتراف كرد

ديگر خودم به جاي خدا خالق توام
از اين به بعد مثل خدا عاشق توام
: اقراء به نام هر چه نميداني ازغزل
ليلاي من نگو كه پشيماني از غزل
اقراء به نام ليلي و مجنون كه قرن هاست
تمثيل هاي واقعي اشتياق ماست
ليلا تو اولين زن مبعوث عالمي
چشم حسود كور تو ناموس عالمي
از ابرها بخواه كه باران بياورند
حالا بلند شو همه ايمان بياورند
از سرزمين ابرهه تا فيل مي وزد
از روشناي چشم تو انجيل مي وزد
حالا حجاز دامنه ي روسري توست
اين سرزمين بچّگي و مادري ي توست
با پيروان واقعي ات خالصانه باش
تبليغ عشق كن غزلي عاشقانه باش
بيت المقدس تو همين چشمهاي توست
عشق آفريدگار تو هست و خداي توست
دور خودت بچرخ و خودت را طواف كن
دور لبان صورتي ات اعتكاف كن
لبيك لا شريك لبت جز من و خودت
لبيك لا شريك لبت جز من و خودت
لبيك لا

 

88/04/18 |دل نویس : پسر تنها |

میگن که دنیا بی عشق هیچ هست.ولی لازم نیست که همه عاشق باشند !اگر از هر ده هزارتایی یک نفر عاشق باشه نیاز بقیه هم رفع میشه!اون عاشق کاری میکنه که زندگی نه فقط برای معشوقش بلکه برای بقیه هم خوش بشه !میدونی چرا؟چون با خودش فکر میکنه که دیگران هم ممکنه معشوق کسی باشند پس چون درد عشق را که دوری از معشوق هست میدونن پس میگن ما او را خوش میکنیم تا بلکه کسی هم معشوق خودش را خوش کند.ولی نمیدانند که همه لیاقت اون محبت را ندارند.باور نمیکنی؟از من بپرس

87/11/25 |دل نویس : حسین |

کاشکی پیش خدا بودم کاشکی                                            تا به او میگفتم از اهی

میگفتم همه گویند دلبر داریم                                  ولی هیچکس نداند عشق و درد عاشقی

خدایا برس به حسابشان                        درد عشق را بینداز به جان انها که گفتند از عاشقی

من ندیدم در دنیا عشق واقعی                                    دیدم ولی نه جز در خود در کسی

تو دانی عشق واقعی دل خواهد خدا                                    پس چرا دل را به کس ندادی

عشق واقعی دل پاک خواهد خدا                              پس چرا عشق را به این دل ناپاک دادی

دلم پاک کن خدا دل پاک خواهم                                            دلم پاک نکنی کنم زاری

اشکم جاری است و کس نبیند                                        چرا کس را نفرسادی کند یاری

وای خدا دلم گرفت از دنیا                                     مرا خالی کن از هر ارزوی دنیایی

مشتانم مشتی اش خامش شد                                          دگر نخواهم ستانم حق را از کسی

من حقم را از تو خواهم تنها                                       مرا رسان به ان که خواستمی

کاشکی پیش خدا بودم کاشکی                            ولی حیف که نیستم تا بگم از دل گاه گاهی

 

هر کسی که کسی به اسم غزاله را میشناسه لطفا در قسمت نظرها به من خبر بده.لطفا

87/11/24 |دل نویس : حسین |

چرا تنهام                                                            بی کس و بی صدام

گوشه نشین و بی صدا                                                      در فکر غمهام

مثل قدیما                                                  مهر نمیخوام فقط وفا میخوام

وفا میخوام نمیخوام سر بزارم روشونت                    تو نرو با دیگری فقط اینو میخوام

از خیلیا بدم میاد                            حتی به خودشون نگفتن (چی شده با غم میاد)؟

هیچوقت نشده به من بگن (چه ساکتی)؟              چه ساکتم ولی صدایی میاد از دل بی صدام

گریه کنم واسه چی ؟                                             مگر میاد اگر گریه کنم

من از چی دلم خوش باشه                      از دل گدام که تا ۲ ۳ روز دیگه میزاره تنهام

دلم میخواد برم پیش خدا بگم:                  (از همه ی بنده هات بدم میاد میشنوی صدام)؟

چند بار دلم شکسته؟                                    این تنها سرگرمی منه! کجای دنیام

داره از دلم خندم میگیره                              کلی شکسته باز میگه:(نذار تنهام)!

ولی نه ایندفعه به حرفش نمیدم گوش                هر چی بگه فقط فشار میدم پنبه رو گوشام

منم باید بشم مثل اونا                           باید این دل رو کم کم دیگه دور بندازم

دور بندازم ولی                                    ولی اگه دور بندازم دیگه خیلی تنهام

87/11/22 |دل نویس : حسین |

دگر نا ندارم                                 حال وفا ندارم

نشسته ام در کنجی                    در فکر این که چاره ندارم

یا بایدم بی او                              یا اواره در پی اش بمانم

خسته ام از گیتی بیزار                 چرا که دیواریست بین من و دلدارم

حال باید چه کنم؟تو گوی               گر دیوار شکنم دنیا آزارم

دارم جز دو چاره مگر                     چون نشکنم هم غمی بزرگ است همراهم

کاش زیستم در هوا بود                تا که پر میزدم تا یارم

ندانم کجاست یارم الان                شاید او هم همین حس را دارد که دارم

خسته ام خسته دل شکسته       دگر با دنیا کار ندارم

87/11/22 |دل نویس : حسین |

دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست
اسراف محبت است !

 

دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست ، اسراف محبت است !-AMIN KHAN

87/11/18 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |

امشب به قصه من گوش میکنی
فردا مرا چون قصه فراموش میکنی

این دّر همیشه در صدف روزگار نیست
میگویمت ولی تو کجا گوش میکنی ؟

دستم نمیرسد که در آغوش گیرمت
ای ماه با که دست در آغوش میکنی ؟

در ساغر تو چیست که با جرعه نخست
هشیار و مست را همه مدهوش میکنی ؟

می جوش می زند به دل خم بیا ببین
یادی اگر ز خون سیاوش میکنی ؟

گر گوش میکنی سخنی خوش بگویمت
بهتر ز گوهری که تو در گوش میکنی !

جام جهان ز خون دل عاشقان پر است
حرمت نگاه دار اگر نوش میکنی !

سایه چو شمع در افکنده ای به جمع
زین داستان که با لب خاموش میکنی

 

هوشنگ ابتهاج

87/11/06 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |
 

 

سایه جان ! رفتنی استیم بمانیک که چه ؟
زنده باشیم و همه روضه بخوانیم که چه ؟

درس این زندگی از بهر ندانستن ماست
این همه درس بخوانیم و ندانیم که چه ؟

شهریار


87/11/04 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |
زندگی مجبورم کرده یاد بگیرم :

زندگی یعنی :

آروزی مرگ 
مرگ  آرزوها

87/10/26 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |
 

شب بود و شمع بود و غم بود و من ...

شب رفت و ...

              شمع سوخت و ....

                                       من ماندم و غم

 

و غـــــــــــــــــــــــــــم هـــــــمـــــچـــــــنـــــــان با مـــــن اســـــــــــــــــــت

 

شــــــــب رفت و شمع سوخت اما غم او همچنان با من است

87/09/12 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |

دل من حالش خوشه اصلا بلد نیست بگیره
ولی خیلی تنگ میشه گاهی میترسم بمیره

اما بازم به خودش میاد و سوسو میزنه
باز حیاط خلوط سینه ام رو جارو میزنه

میگمش تا کی میخوای عاشق بشی و بشکنی ؟
به روی خودش نمیاره ، می پرسه با منی ؟

دل من تنگه ... و شاید قفسه سینه ی من تنگه !

 

87/08/18 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |

رفتی که خاطرات تو را زیر و رو کنـــــــم

                                                رفتی که با توهم تو گفت و گو کنـــــــم

این آفتاب سایه تو خانه خانه نیست

                                             آوا نمیکنی که تو را جست و جو کنـــــم

رفتی ...رفتی و  من دنبال تو میگردم یــــــــــارا !

 

87/08/18 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |

کجایی ای رفیق نیمه راهم

که من در چاه شبهای سیاهم

نمیبخشد کسی جز غم پناهم

نه تنها از تو نالم کز خدا هم

                                                              مشیری

 

 

87/08/14 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |

شاید بدانی غصه ها با من چه کردند

                                                 شاید بدانی در وجودم رخنه کردند

این واژه ها بیش از گذشته محو فردا

                                                در تار و پود دفتر من ریشه کردند

چون شیشه ها و تیشها ها با هم نشستند

                                                 قلب مرا در سینه ام صد نیمه کردند

دیدی که آخر غصه ها با من چه کردند...

87/08/04 |دل نویس : سپیده |
همیشه یه کسایی بودن که بهم میگفتن چراتوعشق نداری ؟

همیشه بودن کسایی که بهم میگفتن عشق یعنی زندگی.میگفتن اگه عاشق نشی یعنی زندگی نکردی...

ولی بهم نگفتن اگه اسیریکی بشی دلت میسوزه....بهم نگفتن که اگه باچشاش نگات کنه انگارتموم وجودتوبه آتیش میکشه ......

بهم نگفتن که اگه تموم روزهم ببینیش بازم دلتنگش میشی ....بهم نگفتن.....نگفتن که ممکنه یه روزبذاره بره...

بهم نگفتن که توپشت سرش اشک میریزی ولی اون بی اعتنامیره.........

              نگفتن که تودیوونش میشی ولی اون بی خیالت میشه.......

حالادیگه تنهای تنهام

....

87/08/04 |دل نویس : سپیده |

یه روز بهم گفت: می خوام باهات دوست بشم.اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام....

 

بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم. فکر خوبیه . منم خیلی تنهام....

 

یه روز دیگه بهم گفت: می خوام تا ابد باهات بمونم. اخه میدونی من اینجا

 

خیلی تنهام....

 

بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم. فکر خوبیه. منم خیلی تنهام....

 

یه روز دیگه بهم گفت: می خوام برم یه جای دور.جایی که هیچ مزاحمی

 

نباشه. وقتی همه چیز حل شد 

 

تو هم بیا اونجا. اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام....

 

بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم. فکر خوبیه. منم خیلی تنهام....

 

یه روز تو نامه برام نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم. اخه میدونی من

 

اینجا خیلی تنهام....

 

براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: اره میدونم.فکر خوبیه. منم خیلی

 

تنهام....

 

یه روز دیگه تو نامه برام نوشت: من قراره با این دوستم تا ابد زندگی کنم.

 

اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام....

 

براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: اره میدونم .فکر خوبیه . منم خیلی

 

تنهام....

 

حالا دیگه اون تنها نیست و از این بابت خوشحالم و چیزی که بیشتر از اون

 

خوشحالم میکنه اینه که هنوز

 

 نمیدونه که من خیلی خیلی تنهام....

خیلی تنهام

87/08/04 |دل نویس : سپیده |
 

زندگی میگن برای زنده هاست
اما خدایا
 بس که ما دنبال زندگی دویدیم  برید این دل

 

 

87/08/03 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |
 کاج های زیادی بلند .
 زاغ های زیادی سیاه .
آسمان به اندازه آبی .
سنگچین ها, تماشا ,تجرد .
 کوچه باغ فرارفته تا هیچ .
 ناودان مزین به گنجشک .
آفتاب صریح .
خاک خشنود .
 چشم تا کار می کرد
 هوش پاییز بود .
 ای عجیب قشنگ !
با نگاهی پر از لفظ مرطوب
مثل خوابی پر از لکنت سبز یک باغ,
چشم هایی شبیه حیای مشبک ,
پلک های مردد
مثل انگشت های پریشان خواب مسافر !
 زیر بیداری بیدهای لب رود
انس
مثل یک مشت خاکستر محرمانه
روی گرمای ادرک پاشیده  می شد.
فکر
آهسته بود .
 آرزو دور بود.
 مثل مرغی که روی درخت حکایت بخواند .
در کجاهای پاییزهایی که خواهند آمد
یک دهان مشجر
 از سفرهای خوب
حرف خواهد زد ؟
87/07/30 |دل نویس : |
مي گوييم......بعد پشيمان مي شويم!!!

مي بينيم....بعد پشيمان مي شويم!!!

عمل مي کنيم....بعد پشيمان مي شويم!!!

مي نويسيم...بعد پشيمان مي شويم!!!

مي گريانيم...بعد پشيمان مي شويم!!!

اشتباه مي کنيم... بعد پشيمان مي شويم!!!

دکمه بازگشت را مي زنيم و ...دوباره به قصد پاک کردن پشيمانيهايمان  دکمه بازي را مي زنيم!!

اشتباه زندگي مي کنيم...بعد پشيمان مي شويم!!!

باز هم به دنبال دکمه بازگشت مي گرديم........!!!!

آيا  زندگي دکمه بازگشت دارد ؟!!!! 

87/07/30 |دل نویس : |

منبع : www.shere-sepid.blogfa.com

ببين كه بغض دلت وا نمي شود ديگر
دلت رميده وپيدا نمي شود ديگر
تمام پنجره ها روبروي تو بازند
ولي نگاه تو معنا نمي شود ديگر


دل شكسته خود را تشر مزن مجنون
كسي براي تو ليلا نمي شود ديگر
تو اهل خوف و خطر نيستي چه ميگويي
كه زخم در تو شكوفا نمي شود ديگر
دلي كه موج بلا را زخويش مي راند
سوار مركب دريا نمي شود ديگر
كلاف عشق تو را ناشيانه پيچيدند
 تلاش بیهوده مكن وا نمي شود ديگر

87/07/27 |دل نویس : بهار - بهاری |

 سهراب سپهری

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یادمن و تو برود 
زندگی جذبه دستی است که می چیند 
زندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است 
زندگی بعد درخت است به چشم حشره 
زندگی تجربه شب پره در تاریکی است 
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد 
زندگی سوت قطاری است که درخواب پلی می پیچد 
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست 
خبر رفتن موشک به فضا 
لمس تنهایی ماه 
فکر بوییدن گل در کره ای دیگر 
زندگی شستن یک بشقاب است 
زندگی یافتن سکه
دهشاهی در جوی خیابان است 
زندگی مجذور آینه است 
زندگی گل به توان ابدیت 
زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما 
زندگی هندسه ساده و یکسان نفسهاست

طاقــــــــــــــــــــــــــــچه

87/07/24 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |

اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام
خارم ولی به سایه گل آرمیده ام

با رنگ و بوی تو ای نو بهار عشق
همچون بنفشه سر به گریبان کشیده ام

چون خاک در هوای تو از پا افتاده ام
چون اشک در قفای تو با سر دویده ام

من جلوه شباب ندیدم به عمر خویش
از دیگران حدیث جوانی شنیده ام

از  جام عافیت می نام نخورده ام
وز شاخ آرزو ، گل عیشی نچیده ام

موی سپیدم را فلک رایگان نداد
این رشته را به نقد جوانی خریده ام

ای سرو پای بسته به آزادگی مناز
آزاده من که از همه عالم بریده ام

گر میگریزم از نظر مردمان ، رهی
عیبم مکن که آچوی مردم ندیدام

رهی معیّری

 

حدیث جوانی

87/07/21 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |

بنویس از سر خط

بنویس که دلت دیگه به یاد اون نیست

بنویس که بدونه

وقتی نباشه قلبت از غصه خون نیست

اونکه گذاشت و رفت

یك روز سرش به سنگ میخوره برمیگرده

دیگه صداش نکن

بذار خودش بیاد دنبالت بگرده

دیگه گریه نکن

آخه اشک تو باعث شادی اونه

دیگه به پاش نسوز

آخه اون واسه تو دیگه دل نمی سوزونه

اگه می خواست می موند

حالا که غصه اش رفته ز یادم

اگه پیشم می موند

می دید جز اون به هیچکسی دل نمی دادم

87/07/11 |دل نویس : |
دهقان فداکار پیر شده

چوپان دروغگو عزیز شده

شنگول ومنگول گرگ شدند

 کوکب حوصله ی مهمونا رو نداره

کبری تصمیم گرفته دماغشو عمل کنه 

روباه و کلاغ دستشون توی یه کاسه است

حسنک گوسفنداشو ول کرده توی یه شرکت آبدارچی شده

آرش کمانگیر معتاد شده

شیرین خسرو و فرهاد رو پیبچونده با دوست پسرش رفته اسکی

رستم و اسفندیار اسب هاشون رو فروختند با موتور میرن کیف قاپی

راستی چی سر ما ایرانی ها اومده؟

87/07/09 |دل نویس : |
میخواستم بگم من که عاشق ترینم
تو فرصت ندادی ، تو فرصت ندادی ، تو فرصت ندادی

حقیقت چه تلخه
چه تلخه شکستن
حقیقت همینه
که رفتی تو بی من

میخوام با تو باشم ، میخوام با تو باشم ، هنوز عاشقونه
ولی نازنینم چگونه چگونه، چگونه چگونه ؟

حقیقت چه تلخه ، چه تلخه شکستن

87/07/08 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |
روز های سبز، روز های سیاه، روز های سرخ، روز های آبی، روز های بیرنگ، روز های زرد...

 نه روز های سیاه اونقدر سنگ دل هستند و نه روز های سبز اونقدر مهربان

چه سبز و چه سرخ و چه بیرنگ همه بی وفا هستند، می آیند و می روند

ما می مونیم و جای پا ها

و ما بی وفا تر از روز ها

ما هم میریم و جای پا هامون همچنان باقی هستند.. و باد..

گوشم رو گذاشتم روی یک سنگ قبر و شنیدم که دل پوسیده ای از خاک می پرسید: باد می تونه جای پا های روی من رو هم پاک کنه؟

 خاک خندید و جواب داد می دونی چرا روی قبر ها رو با سنگ می پوشونند؟؟ و خودش ادامه داد، برای اینکه جای پای آدمها روش نمونه.

87/07/07 |دل نویس : سپیده |

یادها رفتند و ما هم میرویم از یادها

کی پر کاهی بماند در میان بادها

یادها رفتند و ما هم میرویم از یاد ها ...

87/07/05 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |

  دختر هميشه منتظر بود...

  تو رو يا ... همون داستان هميشگی

  شاهزاده و اسب سفيد...

  حالا مهم نبود شاهزاده اگه

  اسب نداشت ...

  قصر نداشت ...

  اصلا شاهزاده نبود...

  فقط عاشق بود و بس.

  بالاخره اومد. بدون اسب و قصر يا حتی نشان شاهزادگی

  ولی با يه عالم حرفهای عاشقونه و قشنگ

  با يه جفت چشم عسلی و معصوم

  دختر دلباخت پسر عاشقش شد و وعده داد برای هفتمين بهار عشق

  شيش تا بهار با هم به چيدن گلهای باغ عشق رفتن و بر گشتن ولی...

  پسر نتونست به وعده هاش عمل کنه آخه جايی نبود که آجر های عشقی

  بفروشن تا پسر با اونا خونه بسازه و دختر و با خودش ببره.

  به دختر گفت: برو يه شاهزاده واقعی پيدا کن چون حالا ما شديم رويا و

  اونا شدن واقعيت . من نمی تونم تو رو خوشبخت کنم چون

  خودم هم خوشبخت نيستم... پسر رفت... دختر دلش شکست...

  ديگه نتونست منتظر يه شاهزاده ديگه بشينه چون

  شاهزاده روياهای آدم يکنفره و فقط يکبار ميآد...

87/07/05 |دل نویس : |

زندگی حکایت مرد یخ فروش است که به او گفتند :

چه شد فروختی ؟؟؟

گفت : نخریدند ولی تمام شد

زندگی - حکایت مرد یخ فروش است

87/07/04 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |

27 شهریور  - روز بزرگداشت شهریار

 

بنال ای نی که من غم دارم امشب
نه دلسوز و نه همدم دارم امشب

دلم زخم است از  دست  غم   یار
هم از غم چشم مرهم دارم امشب

همه چیزم زیادی می کند حیف
که یار از این میان کم دارم امشب

چو عصری آمد از دل گفتم ای دل
همه عیشی فراهم دارم امشب

ندانستم که بوم شام غمگین
به بام روز خرم دارم امشب

برفت و کوره ام درسینه افروخت
ببین آه دمادم دارم امشب

 محمد حسین بهجت تبریزی ـ شهریار
روز بزرگداشت شعر و ادب پارسی - بزرگداشت شهریار - مبارک

 

87/06/27 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |
گويندکه شيشه ها احساس ندارند اما وقتی روی شيششه بخارگرفته ای نوشتم آرام گريست چون غم هايم رانوشته بودم.

 

 

87/06/26 |دل نویس : مصطفی |
بهش گفتم منو چقدر دوست داری؟ گفت: اندازه جوهر خودكارم. گفتم خيلی نامرديه. آخه جوهر خودكارت كه يه روز تموم ميشه. يه لبخندی زد و گفت: خودكارم اصلا جوهر نداره!!

 

87/06/26 |دل نویس : مصطفی |

رفيق من، سنگ صبور غم هام
به ديدنم بيا، که خيلي تنهام
هيشکي نمي فهمه، چه حالي دارم
چه دنياي رو به زوالي دارم
مجنونم و دل زده از ليلي ها
خيلي دلم گرفته از خيلي ها
نمونده از جووني هام نشوني
پير شدم، پير تو اي جووني
تنهايي بي سنگ صبور
خونه سرد و سوت و کور
توي شبات ستاره نيست
 
موندي و راه چاره نيست
اگر چه هيچ کس نيومد
 
به تنهائيت سري نزد
اما تو کوه درد باش
 
طاقت بيار و مرد باش...
اگر بياي همون جوري که بودي
کم ميارن حسودا از حسودي
صداي سازم همه جا پر شده
هر کي شنيده از خودش بي خوده
اما خودم پر شدم از گلايه
هيچي ازم نمونده جز يه سايه
سايه اي که خالي از عشق و اميد
هميشه محتاجه به نور خورشيد

87/06/24 |دل نویس : سپیده |

دلی ویران چون مرغ پا شکسته
چو کشتی بر لب دریا نشسته

همه  گویند طاهر تار بنواز
صدا چون میدهد ساز شکسته

عزیزا کاسه چشمم سر آید
میون هر دو چشمم جای پایت

از آن ترسم که غافل پا نهی باز
نشیند  خار مژگانم به پایت

به کشت خاطرات جز غم نروید
به باغم جز گل ماتم نروید

به صحرای دل بی حاصل ما
گیاه نا امیدی هم نروید

گیاه نا امیدی هم نروید

به صحرای دل بی حاصل ما گیاه نا امیدی هم نروید !

87/06/23 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |
 

               

                 به روی برگ زندگی دو خط زرد می کشم

                                                                     و چشم عاشق تو راکه گريه کرد می کشم

                تو رفتی و بدون تو کسی نگفت با خودش

                                                                      که من بدون چشم تو چقدر درد می کشم

   

 

87/06/18 |دل نویس : امیر |
قسمت نشد ببینمت خدا نگهداری کنم
فرصت نشد بمونمو از تو نگه داری کنم
گفتم اگه ببینمت دل کندنم سخته برام
اگه یه وقت بگی نرو رفتن پر از درده برام
گفتم صداتو نشنوم ندیده از پیشت برم
پشت سرم زاری نکن
چی کار کنم مسافرم
من میرم ولی باز تو بدون همیشه
یاد تو از خاطر من فراموش نمیشه
گل من خوب میدونی بی تو تک و تنهام عزیزم
اگه تو نباشی میمیرم
من میرم ولی باز تو بدون همیشه
یاد تو از خاطر من فراموش نمیشه
گل من خوب میدونی بی تو تک و تنهام عزیزم
اگه تو نباشی میمیرم
نامه رو تا تهش بخون
گریه نکن نکن
طاقت بیار نامه رو خط خطی نکن
دو جمله هم دووم بیار
باور نکن یه بی وفام نامه میزارم و میرم
نه
قسمت زندگیم اینه
به کی بگم مسافرم
سهم من از تو دوریه
تو لحضه های بی کسی
قشنگیه قسمت ماست که ما به هم نمیرسیم
من میرم ولی باز تو بدون همیشه
یاد تو از خاطر من فراموش نمیشه
گل من خوب میدونی بی تو تک و تنهام عزیزم
اگه تو نباشی میمیرم
همیشه زنده میمونن
با یاد تو ترانه هام
منو ببخش اگه بازم اشک ها چکید رو نامه هام
دیگه تموم شد فرصتم
خاطره هام پیشت باشن
تموم خاطرات خوش
خدانگهدارت باشه
87/06/18 |دل نویس : مصطفی |

ثانیه ای ستاره و کویر

دقیقه ای ماه و مهتاب

ساعتی مرداب

عمری دریا و کوه و عاشقی

نه،از انسانها نگو!!!

میترسم!

از خنجری که در دست دارند

از دروغی که برای هیچ میگویم

از این همه بی رحمی

من میترسم

دیروز جلوی چشمانم

انسانی برای هیچ دروغ گفت

انسانی دیگر با تمام احساسش مرد

وشیطان خندید و از جهنم گفت

انسانی که احساسش مرد تبعید شد به جهنم

تا انسانی که دروغ گفت برای لحظه ای که هیچ بود

دست در دست کسی بگذارد،که خنجری زهر آلود داشت

ماه، دید که ترسیدم

مهتاب، دستانم را گرفت

دریا، در آغوشم کشید

باد، برایم ترانه خواند

ستاره ها، رقصیدند

عاشقی، روی بوم یاس برایم یک قلب سالم کشید

و حالا دلخوشیم شده

ثانیه ای...

87/06/18 |دل نویس : |

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد
خواهان کسی باش که خواهان تو باشد!!!

 

گاهی وقتها نمیدونم چرا ... بخاطر چی ... چه طور میشه که بعضی از ما آدمها دنبال کسی رو میگیریم که دنبال ما نیست ...
خواهان کسی میشیم که خواهان ما نیست ... ما براش مهم نیستیم و  در عوض خود ما بخاطر اون حاظریم  چه ها که نکنیم ...!!!
همین و همین و فقط همینه که بعضی موقع اتفاقاتی بخاطر کار خودمون برای ما پیش میاد که میشیم ...

به خودت میگی : ای دل غافل من که میخواستمش ... ممکن نیست ... یعنی راستی راستی .... نه

و بعد که فهمیدیم خواهان کسی بودیم که خواهان ما نبوده میشیم  و بعد

و  تو دلمون به اونی که خواهانش بودیم و خواهانمون نبوده  (( بد و بیرا )) میگیم

در حالی که منه تقصیرها که مال اون نیست آخه

و در حالی که حتی  هیچوقت به ذهنون وارد نمیشه که باید :

خواهیم که جهان در کف اقبال ما  باشد
باید :
 
خواهان کسی باشیم که خواهانمان باشد!!!

و تقصیر خودمونه ... ولی پشیمونی  فایده ای نداره

 

خوهان کسی باش که خواهان تو باشد

87/06/18 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |

 

وقتی دلت خسته شــد،

 ديگر خنده معنايی ندارد....

 فـقـط می خندی تا ديگران،

 غم آشيانه کرده در چشمانت را نـبـیـنـنـد !

 وقتی دلت خسته شــد،

 دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمی کنند....

 فـقـط گريه می کنی چون به گريه کردن عادت کرده ای !

 وقتی دلت خسته شــد،

 دیگر هيچ چيز آرامت نمی کند به جز دل بریدن و رفتن....

 

 

87/06/16 |دل نویس : امیر |
 

خداوندا مرا دریاب که دیگر رو به پایانم

تمام تن شدم زخمی زتیغ هم قطارانم

خداوندا نجاتم ده از این تکرارِ تکراری

از این بیداد دشمن را بجای دوست پـنداری

هیچ با من نیست در این ویرانه ی دنیا

در این نامردی ایام ، در این غمخانه ی دنیا

هیچ با من نیست در این آغازِ بی پایان

ز راه مرگ هم برگشتم ، که مردن هم نبود آسان

همانهایی که می گفتند همیشه یار من هستند

به هنگام نیاز افسوس به رویم دیده بر بستند

 

 

87/06/16 |دل نویس : امیر |
Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com

tanhaeih-dalha

AMIN KHAN - مـدیر گروه

tanhaeih-dalha

http://tanhaeih-dalha.blogfa.com

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

گروه بزرگ دل نویسان ایرونی

گروه دختر پسر های دل نویس ایرونی

گروه دوستی و رفاقت - از دل نوشتن

فرصتی برای دل نویسان ایرونی برای در کنار هم بودن


اطلاعات مختصر گروه
تعدا اعضا در حال حاضر :32 نفر
سن بزرگترین عضو گروه :۲۸ سال
سن کوچک ترین عضو گروه :۱4 سال
میانگین سن اعضا : 20 سال
افتتاح : اول تیر ماه 1387

میانگین مطالب ارسالی در طول روز: ---
میانگین مطالب ارسالی در طول ماه: ---
میانگین بازدید کننده در طول روز :----
حداکثر ظرفیت پذیرش عضو : فعلا نا محدود
تعداد اعضای کمکار اخراجی :15 نفر
رضایت از مدیریت : 80% رضایت بالای 50 %
موضوع نوشته ها : بیشتر دل نوشته -شعر - مطالب جالب - بحث و تبادل نظر و دوستی های جالب




پاتوق هر چی دخترو پسر با مرام عاشق از نوع محترم دل نویس با ملیت ایرانی

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

صفحه اصلی دل نویسان

عضویت و شرایط گروه

بزرگ دانلودستان گوشی -موبایلستان تکنولوژی

عاشقان 14 معصوم ع

PersiaNet.ir | Coo.ir | tanhaeih-dalha