تبليغاتX
گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

بســم الله الرحمن الرحیم

 

ورود اعضا به گروه    ثبت نام در گروه    معرفی اعضا     چت روم گروه

 به گروه  گروه دل نویسان ایرونی  خوش آمدید  

 



عشق را خالق تو بودی یا علی

بر دل آدم تو بودی یـــــــا علی

مایه ی فخر یتیمان تو بودی یا علی

اسلام را اکمل تو بودی یا علـــــــــی

شهر علم را در تو بودی یــــا عــــلی

مانده ام در توصیف صفاتت

مظهر عدل و عدالت

همسر دخت محمد

امیرمومنان، شیر خداوند

اسوه ی صبر و شهامت

سردار عشقی تا بینهایت؛یا علی

امید هادی

88/06/13 |دل نویس : امید هادی |
در سکوت و تنهایی

در نسیم روحانی

در زمان عاشقی

در طلوع انسانی

برایت می خوانم

برای بودنت

برای آمدن

همه عشقم تویی

همه روحم تویی

همه وجودم تویی

عشق و ایمانم مهدی

برایم در این دنیا تو می مانی

امید هادی

88/06/13 |دل نویس : امید هادی |

 از  یاد  ببر 

همه  چیز    را  از   یاد    ببر

بگو  که  همه ی  دیده  ها  خواب  بود

 مثل   رویا

همه  چیز  خاطره ای  بود

حتی  همه  ی  فاصله  های    ما

از  یاد  ببر  هر  حرفی  که  عشق  گفت

هر  حرفی  که  چشمهایت گفت

از یاد  ببر   ، تقدیر  این  است

از یاد ببر، فردای  داشتن ها را

حرفی  از   افسانه  ی  خواب ها را

امید هادی::افسانه خوابها

88/05/28 |دل نویس : امید هادی |

دنیا مثل زیپی هست که یک روز شروع میشه وروزی تمام

ولی

اخرت مثل اعداد هست که شروع میشود ولی تمام نمیشود

87/11/25 |دل نویس : حسین |
خدایا ... ای رحمان و ای رحیم ...
خدایا چقدر تو صبر داری ... چقدر صبوری ما رو زمین هر کاری میکنیم و به هیچی به ما نمیگی !
این زمین رو آفریدی ...

 به ما گفتی :ای بنده با عقل و شعور و فکری که به تو دادم فکر کن و تعقل کن و در بهتر و زیباتر کردن این زمین تلاش کن اما ما...
به ما گفتی که زمین رو آباد کنید و صلح داشته باشید ولی در عوض بعضی از ما آدمات انگاری از خونریختن خوشمون میاد !

انگار دوست داریم ... چه بدونم چی فکر میکنیم که این طوری دنیا رو سفت چسبیدیم و بخاطرش این همه آدم رو میکشیم ...

خدایا درسته بعضی از آدمها ریخت خون رو دوست دارن ولی ما دوست نداریم

خودت با اونهایی که رو زمینت فساد کردن به عدالتت برخورد کن ...

 

غزه در خون و آتش

87/10/15 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |
 

 

این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست؟

این چه شمعی است که عالم همه پروانه ی اوست؟

این حسیــــن کیست که عالم همه دیوانه ی اوســـت

87/10/11 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |
شبم تاره شبم تاره

دلم بیماربیماره

دلم غم دیده ونالان

دلم ترسان وسرگردان

خدایابنده ا ت رایک نظربنگر

دل بیمارمن رایک نظربنگر

اگردانستیش لایق

بگردان حال واحوا لش

87/08/10 |دل نویس : |

الهی به حرمت أن نام که تو خوانی و به حرمت أن صفت که تو چنانی ، دریاب که می توانی.

الهی، عمر خود به باد کردم و بر تن خود بیداد کردم : گفتی و فرمان نکردم ، درماندم و درمان نکردم .

الهی ، عاجز و سر گردانم : نه آنچه دارم دانم و نه آنچه دانم دارم .

الهی ، اگر تو مرا خواستی ، من آن خواستم که تو خواستی .

الهی ، به بهشت و حور چه نازم : مرا دیده ای ده که از هر نظر بهشتی سازم .

الهی ، در دلهای ما جز تخم محبت مکار و بر جان های ما جز الطاف و مرحمت خود منگار و بر کشت های ما جز باران رحمت خود مبار .

به لطف ، ما را دست گیٍر و به کرم ، پای دار ، الهی حجاب ها از راه بردار و ما را به ما مگذار .

خواجه عبدالله انصاری

87/08/03 |دل نویس : |
منبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.com
 
رزق خالق میخوری فرمان شیطان میبری
کی مروت باشد این از عقل،نادانی مکن
میگریزی از حقیقت دم ز طاعت می زنی
خویش را رسوا چنین در عالم فانی مکن
منبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.com
87/08/01 |دل نویس : بهار - بهاری |

کلامی از : دکتر شهید علی شریعی

خدایا
چگونه زیستن را تو به من بیاموز
چگونه مردن را خود خواهم آموخت !

خدایــــــا چگونه زیستن را تو به من بیاموز    چگونه مردن را خود خواهم آموخت !

 

 

 

 

87/07/24 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |

کلامی از : دکتر شهید علی شریعی

خدایا

به هر که دوست میداری بیاموز
که عشق از زندگی کردن بهتر است ،
و به هر که دوست تر میداری ، بچشان
که دوست داشتن از عشق برتر !

زندگی با عشق

 

87/07/23 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |

کلامی از :  دکتر شهید علی شریعی

اگر تنها ترین تنها شوم

باز خدا هست

او جانشین همه نداشته هاست

خدای من ...

87/07/23 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |

هر نفس آواز عشق میرسد از چپّ و راست
ما به فلک میرویم عزم تماشا که راست

ما به فلک بوده ایم ، یار ملک بوده ایم
باز همان جا رویم جمله ، که آ شهر ماست

خود ز فلک برتریم ، وز مَلَک افزون تریم
زین دو چرا نگذریم ؟ منزل ما کبریاست

87/07/20 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |

 

 

ای بهارم ، انتظارم  ،من  زمین بی بهارم

شوره زاره  انتظارم ، شوره زارم انتظارم

چهره شکسته دارم ، روح و جسم خسته دارم

به در ویرانه دل بغض قفل بسته دارم

 

السلام علیک یا اباصالح المهدی ادرکنی

یه قرار :

بیاین هر کس که این مطلب رو میخونه
چه دل نویس ، چه بازدید کننده و...
برای سلامتی و ظهور امام زمان
یه صلوات از ته دل بفرسته
و به نشانه صلوات یه گل بذاره تو نظرات

 

87/07/19 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |

 

عشق یعنی :
اشک تو در قنوت
خواندنش با نام غفار الذنوب

عشق یعنی :
چشم ها در رکوع
شرمگین از نام ستار العیوب

عشق یعنی :
سرسجود و دل سجود
ذکر یا رب از اعماق وجود

دعا

 

87/07/16 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |
 

الو...الو...سلام

کسی اونجا نیست؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟

پس چرا کسی جواب نمیده؟

یهو یه صدای مهربون...مثل اینکه صدای یه فرشتس.بله.با کی کار داری کوچولو؟

خدا هست؟باهاش قرار داشتم.قول داده امشب جوابمو بده.

بگو من میشنوم .کودک متعجب پرسید:مگه تو خدایی؟من با خدا کار دارم...

هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم.

صدای بغض الودش اهسته گفت:یعنی خدا منو دوست نداره؟

فرشته ساکت بود.بعد از مکثی نه چندان طولانی:

نه خدا خیلی دوست داره.مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست و بر روی گونه اش

غلطید و با همان بغض گفت:اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما.............

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت:

بگو زیبا بگو.هر انچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو.

دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد و گفت:خدا جون خدای قشنکم میخواستم

بهت بگم تورو خدا نذار بزرگ شم تورو خدا ...چرا؟این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟

اخه خدا من خیلی تورو دوست دارم قد مامانم.ده تا دوستت دارم.

اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم؟نکنه یادم بره هرشب باهات قرار داشتم

مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمیفهمن.

مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم.مگه ما با هم دوست نیستیم؟

پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه؟خدا چرا برزگا حرفاسون سخت سخته؟مگه این طوری نمیشه باهات حرف زد.....

خدا پس از اتمام گریه های کودک:ادم محبوب ترین مخلوق من... چه زود خاطراتش را به

ازای بزرگ شدن فراموش میکنه...کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو

از خودم  طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت.

کاش همه مثل تو مرا برای خودم و نه برای خود خواهی شان میخواستند.

دنیا برای تو کوچک است...............................

بیا تا برای همیشه کوچک بمانی و هر گز بزرگ نشوی.....

کودک کنار گوشی تلفن در حالی که لبخند بر لب داشت در اغوش خدا به خواب رفت.........

87/06/26 |دل نویس : |

خدایا ...



من آوردی کشوندی تا بدونم همه بود و نبود من تو بودی

بدونم هر چی باشم بی تو هیچم بدونم فرصت بودن تو بودی

همه دنیا بخواد و تو بگی نه ، نخواد و تو بگی آره تمومه

همین که اول و آخر تو هستی به محتاج تو محتاجی حرومه

 

 

پریشون چه چیزها که نبودم ، دیگه میخوام پریشون تو باشم

تویی که زندگیم و آبروم و باید هر لحظه مدیون تو باشم

 

 

فقط تو میتونی کاری کنی که دلم از این همه حسرت جدا شه

به تنهاییت قسم که تنهای تنهام ، اگه دستم تو دست تو نباشه

 متن و دانلود تیراژ سریال مثل هیچ کس

اگر شما از علاقه مندان ترانه تیراژ این سریال مناسبتی هستید
میتونید در ادامه مطلب این آهنگ رو دانلود کنید


ادامه دل نوشته ...
87/06/25 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |
 

 (قصه برگ و باد)

 

آخرای فصل پاییز یه درخت پیر و تنها 

تنها برگی روی شاخه ش مونده بود میون برگا

یه شبی درخت به برگ گفت:کاش بمونی در کنارم

آخه من میون برگا فقط تنها تو رو دارم

وقتی برگ درختو می دید داره از غصه میمیره

به خدا راز و نیاز کرد اونو از درخت نگیره

با دلی خرد و شکسته گفت نذار از اون جداشم

ای خدا کاری بکن که تا بهار همین جا باشم

برگ تو خلوت شبونه از دلش با خدا می گفت

غافل از این که یه گوشه باد همه حرفاشو میشنفت

باد اومد با خنده ای گفت:آخه این حرفا کدومه؟

با هجوم من رو شاخه عمر هر دو تون تمومه

یه دفه باد خیلی خشمگین با یه قدرتی فراوون

سیلی زد به برگ و شاخه تا بگیره از درخت جون

ولی برگ مثل یه کوهی به درخت چسبید و چسبید

تا که باد رفت پیش بارون بارونم قصه رو فهمید

بارون گفت با رعد و برقم می سوزونمش تا ریشه

تا که آثاری نمونه دیگه از درخت و بیشه

ولی بارونم مثل باد توی این بازی شکست خورد

به جایی رسید که بارون آرزو می کرد که میمرد

برگ نیفتاد و نیفتاد آخه این خواست خدا بود

هر کی زندگیشو باخته دلش از خدا جدا بود...

 

87/06/25 |دل نویس : امیر |

   من همسن و سال پسر تو هستم ،

تو همسن و سال پدر من هستي.

پسر تو درس مي خواند و کار نمي کند،

من کار مي کنم و درس نمي خوانم.

پدر من نه کار دارد ، نه خانه،

تو هم کاري داري هم خانه ، هم کارخانه ؛

من در کارخانه ي تو کار مي کنم.

و در اينجا همه چيز عادلانه تقسيم شده است:

سود آن براي تو ، دود آن براي من.

من کار مي کنم ، تو احتکار مي کني.

من بار مي کنم ،تو انبار مي کني.

من رنج مي برم،تو گنج ميبري.

من در کارخانه ي تو کار ميکنم.

و در اينجا هيچ فرقي بين من و تو نيست:

وقتي که من کار مي کنم، تو خسته مي شوي،

وقتي که من خسته مي شوم ، تو براي استراحت به شمال مي روي،

وقتي که من بيمار مي شوم ،تو براي معالجه به خارج مي روي.

من در کارخانه ي تو کار مي کنم.

و در اينجا همه کارها به نوبت است:

يک روز من کار مي کنم، تو کار نمي کني،

روز ديگر تو کار نمي کني ، من کار مي کنم.

من در کارخانه ي تو کار مي کنم

کارخانه ي تو بزرگ است.

اما کارخانه ي تو هر قدر هم بزرگ باشد،

از کارخانه ي خدا که بزرگتر نيست.

کارخانه ي خدا از کارخانه ي تو و از همه ي کارخانه ها بزرگتر است.

و در کارخانه ي خدا همه ي کارها به نوبت است،

در کارخانه ي خدا همه چيز عادلانه تقسيم مي شود.

در کارخانه ي خدا ، همه کار مي کنند.

در کارخانه ي خدا ، حتي خدا هم کار مي کند.

87/06/14 |دل نویس : مصطفی |
 

بی تو دنیای من ای دوست پر از تنهاییست

این غزلهای زلالی که زمن میشنوی

چشمه جاری اندوه دلی دریاییست

چند وقت است که بازیچه مردم شده ام

گرچه بازیچه شدن نیز خودش دنیاییست

دل به دریا زده تا بازهم آغاز کنم

ماجرایی که سرانجامش یک رسواییست

امشب ای آینه تکلیف مرا روشن کن

حق به دست دل من عقل و یا زیباییست

دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین

به خداوند که معشوقه من بالاییست

این غزل نیز دل تنگ مرا باز نکرد

روح من تشنه یک زمزمه نیماییست

 

87/06/11 |دل نویس : امیر |
همیشه که ماه رمضون میاد همه یه جوری میشن ... یه جور خاص که نمیشه توصیفش کرد...
چه اونهایی که میخوان روزه  بگیرن... چه اونهایی که نمیتونن شاید یه جورهایی عوض میشن...
این ۳۰ روز نمیدونم چی داره که شهر میشه تکه ای از بهشت ... همه میخوان یه جوری بهتر از ماهای قبل باشن ...

خدایا ... خدای مهربون و بزرگ من...
تموم طول سال رو گناه کردم ... بد بودم  ... شکرت نکردم ... با تو نبودم ...
حالا که مهمونی دادی ... میام تو مهمونیت ... رو سیاه میام ... خودت رو سفید بدرقه ام کن
میام تا وقتی اومدم اون دنیات ... حدالقل قدر ۳۰ روز یک سال کمتر عذاب گناهای خودم رو ببینم...

میدونم گناه کارم ... کمک کن تا تو این ماه تو این مدت ... تو این زمان آدم بشم ... و بتونم آدم بمونم

 

 

 از راه رسیدن ماه برکت و نور بر شما مبارک

 

30 روز دست هام به سمت تو درازه ... ردشون نکن

87/06/11 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |

خدایا...پروردگارا...کمکم کن، کمکم کن که  بتوانم پنچره ی دلم راروبه حقیقت بگشایم...

خدایا...یاریم کن که مرغ خسته دلم راکهدیری است دراین قفس زندانی است، دراسمان آبی عشق

توپروازدهم...

خدایا..پروردگارا...یاریم کن که شوق پروازراهمیشه درخود زنده نگهدارم .....

خدایا...توخود می دانی که بدترین دردبرای یک انسان دورماندن ازحقیقت خویشتن  ورهاشدن

 درگرداب فراموشی وسردرگمی

 است...پس توای کردگار بی همتا مرا یاری کن که به حقیقت انسان بودن پی ببرم تابتوانم روزبه

 روزبه تو که سر چشمه تمام

 حقیقت هایی نزدیک ونزدیکتر شوم....

 

 

خدایا...همیشه گفته ام که تورادوست دارم...حالا هم باتمام وجود فریاد می زنم:

خدایا........دوستت دارم.....دوستت دارم...دوستت دارم...

خدایا،شرمنده ام اززیادی گناهانی که انجام داده ام ،شرمنده ام.

خدایا از قدر نشناسی خودم ، ازاین که هرروباعث ناراحتی تو می شوم شرمسارم.

خدایا چه بگویم ازکدامین گناهم نزد توطلب عفوکنم.خدایابه کدامین گناه اشک شرم ازدیده جاری

سازم.هروقت که خواستم زبان به حمد وثنایت بگشایم.اشک در دیدگانم جمع شدوبغض شرم

 وپشیمانی ازگناهان دیگرمجال

 سخن گفتنم نداد.

 

خدایا ،مرا ازاین منجلابی که درآن گرفتارشده ام نجاتم ده.به این پرنده ی اسیر پروبالی ده تا خودش

 راازاین قفس رهایی بخشد

 وطعم آزادی ورهایی را تجربه کند .

خدایا، مرا فرصتی ده تاپاک بودن راتجربه کنم وبتوانم حتی برای یک لحظه آنچه باشم که تومی

 خواهی

خدایا، چگونه می توانم روی به سوی تو بیاورم وزبان به حمدوثنایت بگشایم درحالی که

 خودازکرده خویش آگاهم .

چگونه می توانم دوستارتوباشم درحالی که برعهد وپیمانی که باتو بسته ام وفادارنبوده ام.

چگونه می توانم طلب عفو وبخشش کنم درحالی هنوزشعله های عصیان دردرونم فروزان است.

بارلاها،چگونه می توانم روی بهتوبه آورم درحالی که اسیرهواهای نفسانی خویشم.

 

بارلاها،توازعلاقه ی من نسبت به خودات آگاهی ومی دانی که چقدرمشتاق رسیدن توام ولی هروقت

 که تصمیم گرفتم که به سوی توبیایم گناه به سراغم آمدومراازتو دورساخت.

همیشه آرزویم این بوده است که حتی برای یک روزکه شده آنچه باشم که تو می خواهی وآنچه کنم

که تو می پسندی ولی افسوس این نفس سرکش تا کنون مجال برآورده شدن این آرزورابه من نداده است.

بارلاها، می ترسم، ازخویش وازاین سرنوشتی درانتظارمن است می ترسم.ازاین بیابان وشوره

 زاری که درپیش روی من است

 می ترسم.می ترسم که مرگ به سراغم بیا یدآرزوی رسیدن به تورااین باراوارمن بستاند.

پس ای پروردگاربی همتا  به لطف وکرم خویش مراازمرداب رهایی ده وتوانی ده خویشتن را

از هرچه بدی است پاک کنم.

خدایا به من فرصتی ده تاعاشق بودن راتجربه کنم

87/06/09 |دل نویس : |
 
خداوندا با تو سخن می گویم
از عشق
آن میل شدید درونی
آن جادوی جاودانی
آن عطش کاشتن و درو کردن
آن عظمت فکر کردن و دیدن
آری خداوندا از تو می پرسم
کجا رفته است آن تکثر روح نیک تو
اگر درون نیک است پس اینها چیست
صدای قناری در قفس از برای چیست
خداوندا از تو می پرسم
اگر آدم اشرف مخلو قات است
اگر او کمال آفریده ها است
پس چرا حقارتش می بینی
پیش مخلوقات
او را که افسارش باز کردی وگفتی برو تا باز گردی سوی من
خداوندا از تو می پرسم
کدامین مالک گله اش را دست گرگ می سپارد
که تو گرگ را مبصر کلاس ما کردی
ما در زمین همه بنده شیطانیم
اگر خود را گول نزنیم
او ما را حکمرانی می کند
هر چه خواهد می دهد و هر چه می خواهد گیرد
الا جان که از آن توست
خداوندا از تو می پرسم
آیا نمی خواهی ظاهر کنی آن حقیقتی که وعده داده بودی
آن قیامتی که ما را از آن ترسانده بودی
خداوندا پس کجا خوابیده آن ناجی که ما را قول امید داده بودی
امید در انتظارش یاٌس را می نوشد
و خداوندا از تو می پرسم
کی می شود دیگر از تو نپرسم
 
87/06/09 |دل نویس : |
الهی!
نـــام تو مــا را جواز!
و مهــــــر تو ما را جهــاز!

الهی!
شنــاخت تو ما را امان!
و لطف تو مـــا را عیـــان ـ

الهی!
فضـــل تـــو ما را لوا,کنف تــــو ما را ماوی !

الهی!
ضیعفان را پناهی
قاصدان را بـــر سراهی
مومنـــــان را گواهی چه بود که افزایی و نکاهی؟

الهــــی!
چه عزیز است او که تو او را خواهی!
ور بگریزد او را در راه آریی.
طوبی آنکس را کـــه تو او رایی!
آیا که:تا از ما خــــود کرایی؟
87/06/02 |دل نویس : |
 

 

نمی دانم چه می خواهم خدايا

به دنبال چه می گردم شب و روز

 چه می جويد نگاه خسته من

چرا افسرده است اين قلب پر سوز

ز جمع آشنايان می گريزم

 به كنجی می خزم آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تيرگی ها

به بيمار دل خود می دهم گوش

 گريزانم از اين مردم كه با من 

 به ظاهر همدم و يكرنگ هستند

 ولی در باطن از فرط حقارت

به دامانم دو صد پيرايه بستند

از اين مردم كه تا شعرم شنيدند

برويم چون گلی خوشبو شكفتند

ولی آن دم كه در خلوت نشستند

 مرا ديوانه ای بد نام گفتند

 دل من ای دل ديوانه من

 كه می سوزی از اين بيگانگی ها

 مكن ديگر ز دست غير فرياد

 خدا را بس كن اين ديوانگی ها

 

87/05/31 |دل نویس : امیر |
خدایا!

گرگان درنده گناهانم مرا به دامن عفو تو آویخته اند، مرانم.

و خطاهایم مرا به کوچه اغماض تو کشیده اند، مخواه که نمانم.

نادرستی رفتارم مرا در زیر سایه پرده پوشی تو نشانده است، به کس منمایانم.

آلودگیم مرا به چشمه عفو تو گسیل داشته است، راضی مشو که تشنه بمانم.

خدایا!

من از بیم کیفر تو و وحشت انتقام تو، نیز به تو پناه آورده ام.

مولای خویش را آزرده ام و از ترس مجازات او دامن خود او را چسبیده ام.

گل را شکسته ام و به دامان باغبان پناهنده شده ام.

آب فطرت خویش گل آلود کرده ام و خالق را به شفاعت می طلبم.

خدایا!

نافرمانی تو کرده ام و از بیم نگاه خشم آلود تو به زیر شولای مهر تو پنهان می شوم.

گریز گاهی جز به سوی تو نیست.

خدایا!

ما را در میان دستهای خویش گیر و بر زانوی عصمت خویشت بنشانمان، به حق مهرت رحمتت ای مبدأ مهر و ای منتهای رأفت.

87/05/30 |دل نویس : |
فردی از پروردگار درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد خداوند پذيرفت. او را وارد اتاقی نمود كه جمعی از مردم در اطراف يك ديگ بزرگ غذا نشسته بودند. همه گرسنه،نا اميد و در عذاب بودند. هركدام قاشقی داشتند كه به ديگ ميرسيد ولی دسته قاشقها بلند تر از بازوي آنها بود،بطوريكه نمی توانستند قاشق را به دهانشان برسانند! عذاب آنها وحشتناك بود. آنگاه خداوند گفت : اكنون بهشت را به تو نشان ميدهم. او به اتاق ديگری كه درست مانند اولی بود وارد شد. ديگ غذا ، جمعي از مردم ، همان قاشقهای دسته بلند. ولی در آنجا همه شاد و سير بودند. آن مرد گفت : نمی فهمم ؟ چرا مردم در اينجا شادند در حالي كه در اتاق ديگر بدبخت هستند ، با آنكه همه چيزشان يكسان است ؟ 
خداوند تبسمي كرد و گفت: خيلي ساده است ، در اينجا آنها ياد گرفته اند كه يكديگر را تغذيه كنند . هر كسی با قاشقش غذا در دهان ديگری ميگذارد، چون ايمان دارد كسی هست که در دهانش غذايی بگذارد!!!

 

87/05/24 |دل نویس : مصطفی |
Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com

tanhaeih-dalha

AMIN KHAN - مـدیر گروه

tanhaeih-dalha

http://tanhaeih-dalha.blogfa.com

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

گروه بزرگ دل نویسان ایرونی

گروه دختر پسر های دل نویس ایرونی

گروه دوستی و رفاقت - از دل نوشتن

فرصتی برای دل نویسان ایرونی برای در کنار هم بودن


اطلاعات مختصر گروه
تعدا اعضا در حال حاضر :32 نفر
سن بزرگترین عضو گروه :۲۸ سال
سن کوچک ترین عضو گروه :۱4 سال
میانگین سن اعضا : 20 سال
افتتاح : اول تیر ماه 1387

میانگین مطالب ارسالی در طول روز: ---
میانگین مطالب ارسالی در طول ماه: ---
میانگین بازدید کننده در طول روز :----
حداکثر ظرفیت پذیرش عضو : فعلا نا محدود
تعداد اعضای کمکار اخراجی :15 نفر
رضایت از مدیریت : 80% رضایت بالای 50 %
موضوع نوشته ها : بیشتر دل نوشته -شعر - مطالب جالب - بحث و تبادل نظر و دوستی های جالب




پاتوق هر چی دخترو پسر با مرام عاشق از نوع محترم دل نویس با ملیت ایرانی

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

صفحه اصلی دل نویسان

عضویت و شرایط گروه

بزرگ دانلودستان گوشی -موبایلستان تکنولوژی

عاشقان 14 معصوم ع

PersiaNet.ir | Coo.ir | tanhaeih-dalha