تبليغاتX
گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

بســم الله الرحمن الرحیم

 

ورود اعضا به گروه    ثبت نام در گروه    معرفی اعضا     چت روم گروه

 به گروه  گروه دل نویسان ایرونی  خوش آمدید  

 



سلام بعد از یه غیبت طولانی دباره اومدم با یه پست خیلی متفاوت شرمنده که وبلاگو اینجوری سیاهش کردم

زندگي صحنه يكتاي هنر مندي ماست ، هر كسي نغمه خود خواند و از صحنه رود ، صحنه پيوست به جاست ، خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد

اکنون که قلبم شوق دیدار تو را دارد و حس زیبایی به نام "پرواز به سوی تو" در من جاریست،

می خواهم که لحظه لحظه ی زندگیم بوی تو را داشته باشد.

دوست دارم تا محنت های این دنیای تاریک را پشت سر بگذارم و به سویت پرواز کنم،

به سوی تو که آرام بخش قلب ناآرام و تنهای منی بودی  اما افسوس که دیگه

نیستی  یعنی دیگه هیچ وقت نمیتونی باشی

اما همیشه تو قلب من میمونی دادشی گلم

روحت شاد

ای نسیم  سحرگاهان وقتی از مزارش می گذری  به او بگو

نگاه من همواره قدمهای شتابانش را  جستجو می کند.

 ممنون میشم برای شادی روحش فاتحه بخونید

به امید اینکه هر چه زود تر بیام پیشت

88/09/24 |دل نویس : سپیده |


شما که بهتر از خودم میدونید من بلد نیستم بنویسم ! ولی گاهی اوقات بعضی مسائل اونقــدر رو آدم فشار میارن فشار میارن که آدم به کارهایی رو میاره که خودشم باورش نمیشه ...

خاطراتم دارن آزارم میدن . نمیذارن فراموشش کنم . نمیزارن  یه لحظه از یادم بره ! شاید واسه اینه که خودمم واقعا نمیخوام فراموشش کنم ... نمی خوام نه ! راستش نمیخوام فراموشش کنم چون واقعا دوستش دارم !
اوایل که این طوری نبود !

سخته از بچگی با یکی بزرگ بشی ... چند سال بعد از اونکه خودتو شناختی عاشقش بشی ... یه مدت باهاش بگردی و خوش باشی و فکر کنی اون هم دوستت داره  و وقتی به اوج امید و آرزو برسی یهو همه چی مثله آوار ... مثل آوار تو یه خونه به ظاهر محکم و در باطن ضعیف به یه زلزله که خودت ندونی از کجا اومد سرت خراب شه ! سخته ... سخت ! تو یه لحظه ببینی نه تو هستی نه او و عشقتون ! 

این طوری فکر میکنم و با خودم میگم : 

عشق و عاشقی و دل باختن  !
همه باشد بهر دل غم ساختن !

بارها از خودم سوالاتی رو میپرسم که تو جوابش هر عقل و منطقی قفل میکنه ؟

چرا این طوری شد ؟ ... واقعا دوست داشتنی در بین نبود ؟ پس چرا اومد ؟ 

به قوله خودم که میگم : 

اگه قرا بود که بری  ، چرا تو پیشم اومدی ؟
چرا نشستی پیش من وقتی کنارم اومدی ؟
 
 اما وقتی به جوابشم فکر میکنم بعضی وقتها از خودم بدم میاد که چرا باورش کردم شاید بازیم داده !
بعضی وقتها میگم شاید کاری کردم که بدش اومده و لج کرده ... آخه متولد اردیبهشته و لــــــج باز !
بعضی وقتها میگم شاید مجبور شده این طوری رفتار کنه ... 
بعضی وقت ها .... و هزار تا از این بعضی وقتها ، سوال ها و جواب ها !  آخرشم هیچی !

هر وقت که می خوام بگم من اشتباه کردم و فقط فکر میکردم که دوستم داشته یاده کاراش و خاطرات و حرفاش میوفتم و می بینم بابا اینکه از من مشتاق تر بود که ... این بوده که همش دور و برم بود  !
این بود که زودتر از من دلتنگ میشد ! 
وقتی تو باغ بودیم اون بود که همه رو ول میکرد و به زور مجبورم میکرد که باهاش والیبال تمرین کنم !

یعنی آدما این قدر متغیرن ؟ تا این حد ؟ همون آدم الان دیگه جواب سلامم درست و حسابی نمیده !
شاید پیش خودت برگردی و بگی خوب اینکه دلیل نمیشه بابا ... برو پی کارت ... 
تو جوابت میگم : اشتباه نکردم ... چیزی بالاترین از این هست که خودش بگه ؟ بالاتر از این هست که خودت و بقیه تو چشات و چشاش ببینن و بهت بگن ... بالاترین از این  دلیل هست ؟؟؟
اون همه محبت چی شد خدایا .... ؟ چرا این طوری شد ؟ 
 آخه چرااااااااااااااااااا ؟ نمیدونم ... نــــــــــــمیدونم و این یکی از بدترین ندونستن هاست !

ادامه دارد تا بار دگر ...


88/07/27 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |

زهری بس شیرین باشد این عـــــــشق !

تو را من زهر شیرین خوانمت ای عشق
که نامی خوشتر از اینت ندانم

 وگر هر لحظه رنگی تازه گیری
به غیر از زهر شیرینت نخوانم

 به آسانی مرا از من ربودی
درون کوره ی غم آزمودی

 دلت آخر به سرگردانیم سوخت
نگاهم را به زیبایی گشودی

تو را من زهر شیرین خوانمت ای عشق
که نامی خوشتر از اینت ندانم

 

88/06/02 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |

برایم  از  عشق  بگو

کمبود احساس دارم

دلم تنگ است

تو را  من دوست دارم

دلم  حس غریبی دارد  امروز

هوایت کرده است

نو گل  صحرای پر  سوز

دلم  تنگ است

مثل  اوّلین  روز

زمان  آشنایی

اوّلین  حرف،آخرین روز

ثانیه  ،  ساعت ، زمان

روز  و  شب  و  عصر

که  حتّی  تو ، من ، خاطراتت

همه  رفتند ،  حرفهایت  ماند   با  من

دلم  می  خواست   حرفی  را  بگویم

توان  گفتنم  رفت  از  دست

که  آخر   ماندم در  حسرت تو

زبانم  کوتاه  شد

نگفتم،  دوستت دارم

امید هادی::

88/05/31 |دل نویس : امید هادی |

نیمه شب آواره و بی حس و حال

نیمه شب آواره و بی حس و حال

در سرم سودایی جامی بی زبان

پرسه ای اغاز کردیم در خیال

دل به یاد اورد ایام وصال

از جدایی یک دو سالی می گذشت

یک دو سال از عمر رفت و بر نگشت

دل به یاد آورد اولین بار را

خاطرات اولین دیدار را

آن نظر بازیان اسرار را

آن دو چشم مسته آهو وار را

همچو رازی مبهم و سر بسته بود

چون که من از تکرار روحم خسته بود

آمد و هم آشیان شد با من او

همنشینو هم زبان با من او

خسته جان بودم که جان شد با من او

نا توان بودو توان شد با من او

دامنش شد خواب گاه خستگی

این چنین آغاز شد دلبستگی

وای از آن شب زنده داری تا سحر

وای از آن عمری شد با او هدر

مست او بودم ز دنیا بی خبر

دم به دم این عشق می شد بیشتر

آمد و در خلوتم دمساز شد

گفتگو ها بین ما آغاز شد

گفتمش در عشق پابرجاست دل

گر گشایی چشم دل زیباست دل

گرتو ضو رحمان شوی دریا ست دل

بی تو شام بی فرداست دل

دل ز عشق روی تو ویران شده

درپی عشق تو سرگردان شده

 

گفت در عشقت وفا دارم بدان

من تو را بس دوست می دارم بدان

شوق وصلت را به سر دارم بدان

چون تویی مخمور خمارم بدان

با تو شادی می شود غم های من

با تو زیبا می شود فردای من

گفتمش عشقت به دل افسون شده

دل ز جادوی رخت افسون شده

جز تو هر یادی به دل مدفون شده

عالم از زیباییت مجنون شده

به لبم بگذاشت لب یعنی خموش

طعم بوسه از سرم برد عقلو هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود

بحر کس جز او در این دل جا نبود

دیده جز بر روی او بینا نبود

همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود

خوبی او شهره افاق بود

در نجابت در نکوهی ناب بود

روزگار

روزگار اما وفا با ما نداشت

طاقت خوشبختی ما را نداشت

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت

بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخر این قصه حجران بودو بس

حسرت و رنج فراوان بودو بس

یار ما را از جدایی غم نبود

در غمش مجنون و عاشق کم نبود

بر سر پیمان خود محکم نبود

سهم من از عشق جز ماتم نبود

 

با من دیوانه پیمان ساده بست

رفت و ساده این عهدو پیمان و شکست

بی خبر پیمان یاری را گسست

این خبر ناگاه پشتم را شکست

آن کبوتر آخر از بند رفت

رفت و با دلدار دیگر عهد بست

با که گویم که هم خون من است

خسم جان و تشنه ی خون من است

بخت بد بین وصل او قسمت نشد

این گدا مشمول آن رحمت نشد

آن طلا حاصل به این قیمت نشد

عاشقان را خوشدلی تدبیر نیست

با چنین تقدیر بد تدبیر نیست

از غمش با دودو دم همدم شدم

باده نوش غصه او من شدم

مست و مخمور خراب از غم شدم

ذره ذره آب گشتم کم شدم

آخر آتش زد دل دیوانه را

سوخت این پروا پر پروانه را

عشق من عشق من

از من گذشتی خوش گذر

بعد از این حتی تو اسمم را نبر

خاطراتم را تو بیرون کن ز سر

دیشب از کف رفت فردا و نگر

آخر این یک باراز من بشنو پند

بر منو بر روزگارم دل نبند

عاشقی رادیر فهمیدی چه زود

عشق دیرین گسسته تا که بود

گرچه آب رفته باز آید به رود

ماهی بیچاره اما مرده بود

بعد از این هم آشیانت هر کس است

بعد از این هم آشیانت هر کس است

باش با او یاد تو ما را بس است

88/04/02 |دل نویس : پسر تنها |
 

ای عشق من ...

عشق من بدون وقتی یه کبوتر سفید بال شروع به پرواز  با کلاغ ها میکند بالهایش سفید باقی می ماند اما قلبش ... اما قلبش سیاه و تاریک و بی رحم میشود ...

 

88/03/27 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |

سالیانیست دقیقه ها در پی هم می گذرند

خاطره های بی قرار را همچو باد می برند

 

خاطره های ماندگار خاطره های بی مثال

خاطره های زنده را خاطره وار می برند

 

حرف حدیث کم نگفت ثانیه ها دقیقه ها

حرف غریب این دلم ثانیه وار می برند

 

هنوز هم در تعجبم از این زمانه غریب

خود دیده ام دقیقه ها ثانیه وار می روند

 

سکوتم از بی همدمیست در این هیاهوی غریب

چه کرده ام لحظه ها سکوت وار می روند

87/08/10 |دل نویس : |

منبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.com
از آن فرداي وهم آلود از تقدير مي ترسم
من از بي مهري آيينه با تصوير مي ترسم
تمام راهها بر جاده آسودگي ختمند
از آن پايي كه خواهد رفت در زنجير مي ترسم
تب خورشيد را از من مگير اي ابر هرجايي
مسلمانم ولي از سايه تكفير ميترسم

 ميان ماندن و رفتن اسير دست ترديدم
عنانم دست تو اي دل كه از تدبير ميترسم
كدامين چشمها بر جاده موعود خواهد ماند
من از اين مردم خو كرده با تاخير مي ترسم

من از اين مردم خو كرده با تاخير مي ترسم

منبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.com

87/07/26 |دل نویس : بهار - بهاری |
 

میگن :

یه هیزم شکن وقتی خسته میشه که تبرش کند بشه ، نه اون زمانی که هیزم هاش زیاد باشه ...

تبر ما انسان ها باورهامونه نه آرزوهامون ...!

هیزم شکن

87/07/16 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |

سلام به همهء دوستای گلم

نماز روزه هاتون قبول

شما رو به خدا من رو هم دعا کنید...شدیداً محتاجم به دعاهاتون

منبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.com

کمک کنین هلش بدیم،چرخ ستاره پنچره

تو آسمون شهری که ستاره برق خنجره

گلدون سرد و خالی رو بذار کنار پنجره

شاید با دیدنش یه شب،وا بشه چن تا حنجره

به ما که خسته ایم بگه،خونهءعشق کدوم وره؟

بهار گمشده کجاست؟ بعد کدوم زمستونه؟

تو شهرمون آخ بمیرم! چشم ستاره کور شده

برگ درخت باغمون زباله ی سپور شده

مسافر امیدمون رفته از اینجا دور شده

کاش تو فضای چشممون پیدا بشه یه شاپره

به ما که خسته ایم بگه،خونهءعشق کودوم وره؟

بهار گمشده کجاست؟ بعد کدوم زمستونه؟

کنار تنگ ماهیا،گربه رو نازش می کنن

سنگ سیاه حقّه رو،مُهر نمازش می کنن

آخر خط که می رسیم،خطّ رو درازش می کنن

با این که خیلی خسته ایم دوباره تکرار می کنن

آهای فلک که گردنت،از هممون بلندتره

به ما که خسته ایم بگو،خونهءعشق کودوم وره؟

بهار گمشده کجاست؟ بعد کدوم زمستونه؟

منبع : www.shere-sepid.blogfa.comمنبع : www.shere-sepid.blogfa.com

التماس دعا

87/06/29 |دل نویس : بهار - بهاری |

 

تكيه بريار كردم

يار ناليدن گرفت

 تكيه بر ديوار كردم

 ديوار ناليدن گرفت

 تكيه بر ديوار كردم

خاك بر فرقم نمود

خاك بر فرقش بشيند

 آنكه يار را از من گرفت

87/06/02 |دل نویس : بهار - بهاری |

کار، کار دنیا نیست مشکل از ساکنان این دنیاست  :

همیشه وقت دلت از یکی از یه چیزی میگیره میگیم لعنت به این دنیا ... ای دنیا تو دیگه کی هستی ... کشتی منو و خیلی حرفهای دیگه غافل از اینکه :

بابا دنیا که کاره ای نیست  اونی که دلت رو شکسته ... اونی که نامردی کرده اون چیزی که باعث ناراحتیت شده دنیا نیست یکی اهل همین دنیاست ... این دنیای ما فقط ما رو تو خودش جا داده به امید اینکه همدیگرو دوست داشته باشیم به فکر هم باشیم .. و خودش(دنیا) رو آباد کنیم

ما هم که بچه های خوبی هستیم  از یه طرف چپ و راست داریم حال همدیگر رو میگیریم .. با احساسات همدیگه ور میریم تا خرابشون کنیم ... اصلا به فکر همدیگه نیستیم ... این دنیای بیچاره رو هم که داریم با رفتارهامون به گند میکشیم ... تازه میایم میگیم ... ای دنیا حالم داره ازت به هم میخوره ... ای لعنت به تو !!! حتی بدون اینکه لحظه ای فکر کنیم دنیا باید ما رو لعنت کنه که داریم هم خودمون ... هم اطرافیانمون و هم این دنیا رو خراب میکنیم

من که تصمیم دارم از دنیا گله نکنم ...گله رو فقط از آدمهای ناجور میکنم

مثلا .. مثلا وقتی کسی مثل بروبچه های گروه زود عهد پیمونشون رو از یاد ببرن به جای اینکه از دنیا گله کنم و بد بیرا به این طفلکی بزرگ بگم میگم ... دست تو درد نکنه که ما رو تنها گذاشتی و رفتی بی وفا برو ... برو تو تنها آدم نامرد این دنیا نیستی تنها با وفا تو این دنیا خود دنیاست برو...!!!

 

87/05/24 |دل نویس : AMIN KHAN - مـدیر گروه |
Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com

tanhaeih-dalha

AMIN KHAN - مـدیر گروه

tanhaeih-dalha

http://tanhaeih-dalha.blogfa.com

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

گروه بزرگ دل نویسان ایرونی

گروه دختر پسر های دل نویس ایرونی

گروه دوستی و رفاقت - از دل نوشتن

فرصتی برای دل نویسان ایرونی برای در کنار هم بودن


اطلاعات مختصر گروه
تعدا اعضا در حال حاضر :32 نفر
سن بزرگترین عضو گروه :۲۸ سال
سن کوچک ترین عضو گروه :۱4 سال
میانگین سن اعضا : 20 سال
افتتاح : اول تیر ماه 1387

میانگین مطالب ارسالی در طول روز: ---
میانگین مطالب ارسالی در طول ماه: ---
میانگین بازدید کننده در طول روز :----
حداکثر ظرفیت پذیرش عضو : فعلا نا محدود
تعداد اعضای کمکار اخراجی :15 نفر
رضایت از مدیریت : 80% رضایت بالای 50 %
موضوع نوشته ها : بیشتر دل نوشته -شعر - مطالب جالب - بحث و تبادل نظر و دوستی های جالب




پاتوق هر چی دخترو پسر با مرام عاشق از نوع محترم دل نویس با ملیت ایرانی

گـــروه دل نویــــسان عاشــــــق ایرونی

صفحه اصلی دل نویسان

عضویت و شرایط گروه

بزرگ دانلودستان گوشی -موبایلستان تکنولوژی

عاشقان 14 معصوم ع

PersiaNet.ir | Coo.ir | tanhaeih-dalha